پکیج همهکاره زیبایی طب جامع
تبلیغات افزایش بازدید و افزایش فروش در ارم بلاگ
دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○
ابراهیم رزمآرا
زندهیاد "ابراهیم رزمآرا" شاعر کردزبان، زادهی ۳۰ اردیبشهت ماه ۱۳۴۶ خورشیدی، در شهر ارومیه و درگذشتهی سال ۱۳۸۶ خورشیدی، بود.
فعالیت ادبیاش را در انجمنهای ادبی زادگاهش آغاز کرد. وی علاوه بر شاعری در حوزههای نمایشنامه نویسی ؛ بازیگری؛ کارگردانی نیز فعالیت داشت. او روزنامه نگاری فعال بود و در حیطه ی نقد دست به قلم بود. از وی مقالات و یادداشتهای منتشر نشده ای باقی مانده که توست همسرش خانم پروانه حسین خانی به دست چاپ سپرده شده است. آخرین مقاله ی نظری اش به نام " به ترکیب های " شعر مهاجرت" می پردازد. وی از بنیانگذاران انجمن شاعران و نویسندگان جوان در ارومیه بود. جایزه ی کارنامه "شعر امروز ایران" را در سال ۱۳۸۰ خورشیدی، در بخش شعر روزنه به یادبود گرفت.
کتاب "هنوز مرا نیافریدهاند" مجموعه اشعاری ازـایشان است، که در انتشارات آرویج به چاپ رسیده است. در این مجموعه سرودههای سالهای ۱۳۷۲-۱۳۸۰ به سبک نو در ۹۰ صفحه، گنجانده شده است.
─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─
◇ نمونهی شعر:
(۱)
آنها که با خود الفتی دیرینه دارند
آسودهتر سر بر متکّا میگذارند
از دور همچون کوه آراماَند، امّا
آتشفشانی لابهلای سینه دارند
دیوانهی تصویر لبخنداَند بر لب
اندوه را امّا مقّدس میشمارند
رفتارشان با واژهها آنقدر ماه است
انگار با آئینهها از یک تبارند
دل را برای لحظهای با حال بودن
بیهیچ تردیدی به دریا میسپارند
جغرافیای ذهنشان از ترس خالی است
چون با حدود مرگ هم نصفالنهارند
در عقل مثل کودکی لوساَند و لجباز
در کار بازی پیرمردی کهنه کارند
القصه...
تأویلشان در یک غزل گنجاندنی نیست
مدلولِ بیمعنای متنی بیقرارند
هرچند ما گفتیم و میگوئیم «هستند»
آنها ولی مصداق بیرونی ندارند.
(۲)
خیالم را از کجا تا به کجا کج کنم
که هم پروانهها همچنان بچرخند
و هم شمعها لهله بزنند
تا صبح
تو روزی گفتی خیال قصه است وقتی
آدمیزاد خودش توهمی رقیق بیش نیست
من
سر بر سینهی کدام واژهی باکره بگذارم
دست حلقه در کمر کدام عبارت کنم
که عاشق مثلاً
هر شب سر بر متکای خیس نگذارد
و خواب لبخنده و آتش نبیند
من
آبکی میشوم درپیتی میشوم
وقتی خیال نمیکنم سیاسی میشوم
هرچه میکنم
لابهلای پچپچهای بپیچد و بپیچد که گم شود
از چشم هزاران گربهی آویزان از زبالهها
گرسنگی زل میزند به من
من روزی گفتم اسم مسخرهای است آتشکده
برای گودالی که روزی شعلهای در آن میرقصید و حالا
مادربهخطایی تو
کدام خیال را از کدام کجا به کدام کجا میخواهی کج کنی
که هر حرفی
نشان از غریزهای فرازش یافته است
آنطور که کتابها میگویند
و برای برخورداری از امتیازات عشق
عاشق بودن دیگر کافی نیست
و این حضور سرمایهداری است
در گوشت و چربیهای تنمان
از عطر بوسه و امتزاج آن با خاک میهنم
تا قتل و گلوله
بیش از یک وجب راه نیست
اگر ترانهای خواستم زمزمه کنم
دهانم را گِل بگیر
تا شاید واژهای دیگر
برای دوست داشتن
اختراع کنم.
(۳)
محو خالخالهایش
وقتی که بال میزند روی خوابهای آدمی
چیز دیگری است
(نه رئیس جمهور
نه وزیر اتوکشیدهی هر کابینهای شدن)
هم اینکه بماند و آدمی
خیره در سحر و نقش و رنگ
بگذرد از روی روزمرگی
(راستش را بخواهید
من عطش امپراطور شدن را
با ورد نام او فرو نشاندهام)
(۴)
فاصلهای نمانده
ریسمانی که با همسرمان شبها گره میزنیم
در خوابهایمان باز میشود و ما فکر میکنیم...
پلهای لعنتی!
اگر میشد نالهها بالا میآمدند
آنوقت هر اتفاقی به گور میبرد
آرزوی عبورش را از مرزها خواب به این طرف ما
(خیال میکنیم فقط خیال میکنیم
این بالها استعارهای از پروازند
هرچند در انتظار اولین اتوبوس یا پشت میزها کار
هی از ابر و آسمان و ماه میگوییم)
بال و پرواز و آسمان و ابر و ماه و هیچ پلی در کار نیست
باور نمیکنید
بیایید با ریسمانهای گشوده در خواب
همسرانمان را امشب از حلق بیاویزیم
یا درست در گراماگرم رؤیاهایمان
گلوی همدیگر را بجویم، بالهایمان را ببندیم
(بیایید برای یکبار هم که شده نپرسید
این چرندیات را در شب کدام شنبه یا صبح کدام جمعه بافتهام
مرا به شک نیندازید مرا دوباره نترسانید
پلهای لعنتی!
اگر میشد خوابها بالا میآمدند؟!
(۵)
خیال میکنند
دست در دست/ شانه به شانهی ماه
کنار پرچین باغی پای کوبیدن
جز از سرِ مستی و خوشکامی و این حرفها نیست...
(تو چیزی بگو/ که عریانترین شکل مرا دیدهای
و گیسوانت بر من حرام نیست
بگو هر شب
چند پرنده از متکای خیسمان/ پر میکشد تا صبح)
...میگویند
مردی که با بالبال پروانهای/ پلک میبندد
ممکن نیست جایی از خوابش/ از نالهی پلنگی زخم بردارد
(بگو که گوشهی چارقدت/ هیچ وقتی خشک نیست
ما باران را دوست داریم/ که روی چتر ببارد
و بگو که در کوچههای ما / باران همیشه بر سینه میبارد)
بگو / بگو
هرچند در این وطن/ تا نمردهای
حرفت را به پشیزی نمیخرند.
(۶)
در این هوا با این وضع
کسی نمیشود شاعر
حتی اگر مثل من کسی
کسی شاعر نمیشود را
بنویسد: کسی نمیشود شاعر
خواب میبیند شاعری
با زنی خوشهیکل ریخته روی هم
درست مثل
کسی است که شعر مینویسد در خواب
تاریخ مصرفش تمام است
با اینهمه زندگی میکند هست
و بهخوبی او را به کار میبرند
دوستانش گربهاش زنش
حتی تلویزیون
ادای شاعرشدن را میآورد در
در این هوا اما با این وضع
کسی شاعر
حتی مثل من کسی اگر
با اینکه تاریخ مصرفش یکساعت مانده
هنوز قافیه میکند
اگر را با در
تو مثل او نباش
قبل اینکه تاریخت شود تمام
کمی بمیر
و اگر نمیتوانی هیچ مشکلی نیست
-که آسان نشود-
خود را به مردن بزن
کمی فکر نکن
حتی کمی فکر نکن
خواهی دید خواهی مرد
-مرد باید که هراسان نشود-
به من اعتماد کن
من خود تجربهام
در مملکت من
ادای شاعرشدن را
همه میآورند در
و بهندرت کسی
میشود شاعر.
من که با این وضع
نمیشوم.
(۷)
با اینکه کور نمیشوم / آفتاب را دیده باشم
از همین پشتها بالا– بالا آمد
و همانجا که باید هر روز خدا همیشه
با اینکه زنم عطسه کرد و من ننشستم/ زدم بیرون
و بیرون زد یک ماشین به من و من که میمردم
رانندهی خاک بر سر به عطسهی زنش
خندیده بود و
با همش چرنده این حرفهای مفت
یک لب هم شاید گرفته بود مثل من / و من
که داشت کمکم تمام میکرد
به تأویل لبخندش نشستم که کار از لب گرفتن
به باز کردن دگمههای پیراهن اگر رسیده بود
و فکر میکنم رسیده بود که راننده بیرون نزد
و من که زدم بیرون هیچ ماشینی به من نزد و من/ نمردم
یا فکر میکنم که بیرون نزدم و شاید کار من هم
به جاهای باریک رسیده بود و با اینکه کور نمیشوم
چرا خالی ببندم
که آفتاب از همین پشتها بالا- بالا بیاید
و همانجا که باید هر روز خدا همیشه...
(۸)
کارم به کجا رسیده میبینی
تنها چیزی از گذشتههای خیلی دور
نام که آدم را گرم نمیکند
گیرم آتشکده باشد یا ابراهیم
این لعنتِ خدایان است
وقتی یک جفت کتانیِ چینی
و یک ماه گز کردن خیابانها
کار عاشقی بالا میگرفت و حالا
خیابانها پر از مانکن است
که یکجور میچرخند
یکجور حرف میزنند و یکجور خط چشم
چشم! یادم رفته بود
«برای نشستن مشکلی ندارم
بلند شدناَم اما دستهای تو را میطلبد
برای خواب، خستگی اَمانم نمیدهد و یا یک قرص
بیداری اما زمزمههای تو را میخواهد»
– چه کنم این متن میلِ تنزل دارد –
«کلمههای فرسودهاند
و رابطهی من با تو دهانِ زبان را کج میکند
بگویم برای تو را یافتن
تمام کوچه پس کوچههای زمین را
گز کردهام خوب است؟»
عشق در خیابانهای همین پایتخت لعنتی
لهله میزند
و بیچاره فرهاد
کارش به کجا رسیده میبینی
یک جفت کتانیِ چینی
و هر روزِ خدا...
این لعنت خدایان است.
(۹)
ساعتهای سوئیسی دقیق کار میکنند
میتوانی آنها را با ساعتِ پایتخت میزان کنی
مو لای درزشان نمیرود
عقربههایشان از طلاست
و گاهی روی ۱۲ یک الماس گنده میدرخشد
پدر من هم دقیق کار میکرد
میتوانستی با او
تمام باربرهای پایتخت را تصور کنی
بازوهایی آهنین
و پیشانیهایی که از عرق همیشه میدرخشند
ساعتهای سوئیسی هنوز کار میکنند
و پدر
با آن بازوهای آهنین
زیرِ خاک خفته است.
(۱۰)
پیراهنِ سفید
شلوارِ سفید
کفشِ سفید
کلاهِ سفید
میخواهم بگویم
من عاشقِ شیکپوشی هستم
ولی آقا
شما لباسی بدهید که وقتی کثیف میشود
هیچ کس نفهمد
مثل قهوهای، سرمهای، یا طوسی پررنگ
میخواهم بگویم
من شهر کثیفی دارم
که با لباسهای سفید
نمیشود در پیادهروهای آن قدم زد.
(۱۱)
خستهتر از آنم
که خیالات برم دارد ببرد
کنارِ دختران شهریور
دختران انگار کال و انگار رسیده
تا هیاهوی انگشت و انگور
و غیژغیژِ چرخهای گاری
بغضی شدهام
گره خورده در گلوی پایتخت
یک ملودی
از قارقار کلاغی برایم بیاورید
شاید
شاید که بترکم.
(۱۲)
افتادهام گوشهی خود خاک میخورم
مثل شمایلی از یاد رفته در خرابهای دور
گریه میکنم های – های
و آب از آب تکان نمیخورد
جگرم پاره پاره است
بس که دندان فشردهام
خیالم راحت نمیشود
تاب برداشته انگار
ای قلب! بهایست
مثل اسبی سرگشته براین سینه سم مکوب
آتش گرفتهام
مرگ! مثل آب
مثل آب خوردن چرا مرا
کنار نمیگذاری
(۱۳)
از مشقهای زیاد
که انگشتهای کوچکت را خسته میکند
بیزارم
گریه نکن
جهان پر شده از نمرهی بیست
دانشآموزان زرنگتر
بمبهای بزرگتری خواهند ساخت
اگر قلبهای کوچکتری داشته باشند
و هیچکس نمرهی مهربانی دستهای تو را
وقتی به گربههای گرسنه غذا میدهی
در کارنامهات نخواهد نوشت
دامن چین دارت را بپوش و بچرخ
جهان به ساز تو میرقصد
من برای معلمت نامهای خواهم نوشت
و به او خواهم گفت:
از مشقهای زیاد
که انگشتهای کوچکت را خسته میکند بیزارم.
(۱۴)
ای قلب! به ایست
مثل اسبی سرگشته بر این سینه سم مکوب
آتش گرفتهام
مرگ! مثل آب خوردن چرا مرا
کنار نمیگذاری.
گردآوری و نگارش:
#لیلا_طیبی
─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─
سرچشمهها
https://kazemy-f.blogfa.com/post/256
https://vaznedonya.ir/Users/266
https://www.digikala.com/product/dkp-5762680/
https://shahrgan.com/author/razmara/page/3/
و...
از اخبار گوگل و تغییرات سئو جا نمون!
ایدههات ارزش دیدهشدن دارن؛ وبلاگت رو بساز!
سایت داری؟ اخبار مهم گوگل و سئو رو در تلگرام دنبال کن!
سایت داری؟ نکات سئو رو اینجا دنبال کن!
پکیج همهکاره زیبایی طب جامع
مشاهده