فروش مودم فیبر نوری


» محمود ژولیده

محمود ژولیده

محمود ژولیده


استاد "محمود ژوليده"، شاعر و مداح ایرانی، زاده‌ی سال ۱۳۴۱ خورشیدی، در تهران است. 

ایشان سرودن شعر را از ۱۸ سالگی آغاز کرد. در ابتدا ستایشگری برای او پررنگ‌تر بود، اما بعد از جانبازی‌اش، مجال بیشتری پیدا کرد، تا بر روی شعر آیینی تمرکز کند. آشنایی با "حاج منصور ارضی" در جهت‌دهی فکری او بسیار مؤثر بوده است. 

وی در زمینه‌ی نوحه و سرود نیز فعالیت دارد.

کتاب «شاخه طوبی»، مجموعه اشعار ایشان است، که چاپ و منتشر شده است.


┄┅═✧❁????❁✧═┅┄

 

◇ نمونه‌ی شعر و نوحه:

(۱)

[در وصف حضرت علی اکبر(ع)] 

ای علی جان چه شده؛ قامت تو تا خورده

نازنینم چقدَر بر بدنت پا خورده

روی جسمت چقدَر تیر و سنان می‌بینم

این همه زخمِ گِران بر دل بابا خورده

تا جوابم ندهی، دشمنِ من می‌خندد

به تو شمشیر، به من تیرِ تماشا خورده

چه دگرگون شده این چهره پیغمبری‌ات

چشم زخمی است که بر یوسف لیلا خورده

ارباً اربای همه لشکرِ خود را دیدم

چه بلائی‌ست که بر این قدِ رعنا خورده

ز رِهَت با بدنِ پاره گِره خورده بهم

همه ارکان تنت نیز به یغما خورده

آه، آیا بدنی خُردتر از این می‌شد؟

دنده‌هایت چقدَر ای پسرم جا خورده

عمه‌ات آمده تا زنده بمانم اما

با فراق تو دگر، رفتنم امضا خورده

جگرم سوخت علی جان، دل من ریخت بهم

این جگرخواریِ داغت، جگرم را خورده

همچو مادر، پسرم سینه شکسته شده‌ای

باز انگار لگد پهلوی زهرا خورده

بردنِ نعش تو تا خیمه که تنها نشود

قوَتم رفت ز زانو، کمرم تا خورده.


(۲)

[وصیت، غسل، تشییع، دفن حضرت زهرا(س)]

اشکم، حریف غربتِ حیدر نمی‌شود 

آرامشی، در این دلِ مضطر نمی‌شود

سهل است، زخمِ سینه و بازو و پهلویم 

این دردها، مزاحمِ کوثر نمی‌شود

تنها ز غربتِ علی، از پا فِتاده‌اَم

این عمر، جز برای علی سر نمی‌شود

گیرم که تاقِ عرش، بِلرزَد ز غربتم 

حق، راضی از گزینه‌ی دیگر نمی‌شود

یک روز هم به ماندنِ من، تن نمی‌دهد 

آنکه غمین، ز سوختنِ در نمی‌شود

خون گریه‌های من همه این است، بر علی... 

دیگر کسی چو فاطمه یاور نمی‌شود

دانم برای یاریِ تو، بعدِ فاطمه 

هرگز کسی، چو حمزه و جعفر نمی‌شود

من می‌روم، که زنده بماند امامِ من

چون او کسی، به جامعه رهبر نمی‌شود

...

وقتِ وصیت است، بیا در کنارِ من 

گرچه فراقِ فاطمه، باور نمی‌شود 

غسلِ شبانه‌اَم به صلاح است، یاعلی

بازو شکسته، یارِ تو دیگر نمی‌شود

تشییع و دفن را، همگی مخفیانه کن

دفنم به آشکار، مُقدّر نمی‌شود

بر اشکِ بی‌صدای حسن‌جان، صبور باش

حالَش، از آنچه دیده که بهتر نمی‌شود

زینب، مدالِ اُمّ ابیها گرفته است

چون او کسی، شبیه به مادر نمی‌شود

هرگز حسین را، مکن از زینبم جدا 

جز او کسی، مدافعِ خواهر نمی‌شود

هرچند می‌رود به اسیری. پس از حسین 

اسلام جز، به زینبِ مضطر نمی‌شود

بی‌محسنم، بجانِ تو سوگند یاعلی 

زهرای تو، که وارد محشر نمی‌شود

این راز را به مهدیِ خود، باز می‌بَرم

بی‌تیغِ تو، ظهور میسر نمی‌شود.


(۳)

اسم مادر آمد و لرزید دل در سینه‌اَم 

من فدای مادرِ مظلومه از دیرینه‌اَم 

مادری که رشدِ او، تا سِنِّ هجده سالگی 

رفت بالاتر ز بامِ عرش، از آزادگی

آن مقام و جایگاه و، آن فضائل آن کمال 

چون نشد اینجا شناسا، رفت تا اوج وصال

قدرِ او نشناختیم و، قبرِ او نشناختیم 

ما چنین سرمایه‌ای را، داشتیم و باختیم

آن ودیعه نزد پیغمبر امانت بود، حیف 

رفت از دستِ علی، با اینکه خود آسود، حیف

حال از دستِ علی، رفت آن یگانه نورِ پاک 

آن ودیعه، آن عزیزه، می‌رود در زیرِ خاک

کوهِ جِسمَش آب شد، در زیرِ بار ظلم‌ها 

استخوانش خُرد شد، از روزگارِ ظلم‌ها

کوه غم بر دوشِ حیدر، آه از تابوتِ یاس 

ظاهراً جِسمی سبک، اما چو کوه این ماجراس

یک‌تنه زیرِ بغل‌هایش گرفت، آن کوه را

در میانِ خاک بُرد، آن غصه‌ی انبوه را

ناگهان دستانِ پیغمبر، بر او ظاهر شد و

دستِ احمد، بر اَمانت‌دارِ خود، حاضر شد و

دست‌ها دارد پیام، اما لبانَش بسته بود:

یاعلی؛ آیا امانت، این‌همه بشکسته بود؟

آن امانت را گرفت و مرتضی، شرمنده شد

از خجالت قلبِ حیدر، گویی از جا کنده شد

من امانت‌دارِ خوبی گر نبودم، یا رسول

دست‌بسته، فاتحِ خیبر نبودم، یا رسول

دستِ حیدر بسته بود و دستِ دشمن باز بود

آهنی سنگین به‌دستِ، قاتلِ لَجباز بود

با وجود این ولی، زهرا کمربندم گرفت 

یا علی می‌گفت و صوتش، بند از بندم گرفت

یا رسول‌الله؛ زهرایت نگفت از رازِ خویش

خود بپرس از دخترِ جان‌داده و جانبازِ خویش...


(۴)

سر و ساماندهیِ خانه، پس از تو سخت است

پاشو! آرامش‌ِ کاشانه، پس از تو سخت است

تو دلِ خاکی و حیدر، سرِ قبرت حیران 

در نهان گریه‌ی جانانه، پس از تو سخت است

بر سرم سقفِ حرم، بی‌تو فرو ریخته است 

ماندنَم گوشه‌ی ویرانه، پس از تو سخت است

شستشو هم نبرَد، خونِ تُرا از دیوار 

گذر از کوچه غریبانه، پس از تو سخت است

گوشوارِ تو سرِ تاقچه‌ای، مانده هنوز 

رؤیتِ زیورِ صد دانه، پس از تو سخت است 

من تحمل کنم این داغِ فراقَت، اما..‌. 

صبر بر خنده‌ی بیگانه، پس از تو سخت است 

زینبَت هرچه بگِریَد، حسن آرام کند 

اشکِ لب تشنه‌ی دردانه، پس از تو سخت است 

دلِ همسایه هم از ناله‌ی طفلانِ تو سوخت 

هِق‌هِقِ آهِ یتیمانه، پس از تو سخت است

مو پریشانیِ زینب بخدا، کشت مرا 

دیدنِ گیسوی بی‌شانه، پس از تو سخت است

...

آه از آن‌روز که با معجرِ پاره نِگرَند

بر عزیزانِ تو مستانه، پس از تو سخت است

در عبور از دلِ گودال، کنارش هستی

روزگارِ گُلِ ریحانه‌، پس از تو سخت است

وسطِ معرکه‌ی کوفه، چه سازد زینب؟

چو بَرندَش سوی میخانه، پس از تو سخت است

با غمِ سیلیِ زهرای سه‌ساله، چه‌کند؟

غربتِ گوشه‌ی ویرانه، پس از تو سخت است 

شمر تا شام سرِ دخترِ تو، داد کشَد

حرمله بر سرِ ناموسِ تو، فریاد کشَد


(۵)

[درد دل مؤمنین زمانه]

چقدر جمعه‌های ما، غروب شد نیامدی

گرفته چون غروب‌ها، قلوب شد نیامدی

مسیرِ رفت و آمدَت، به جمکرانِ جاده‌ها 

چه صبح‌ و شام‌ها که، رُفت و رُوب شد نیامدی

امان ز خشکسالیِ زمین و هم ضمیرها 

چه چشم‌ها و چشمه‌ها، رسوب شد نیامدی

میان این‌همه شهید و این‌همه شکسته‌دل 

به شهرها، اِشاعه‌ی ذنوب شد نیامدی

چقدر دین فروش‌ها، شعارشان دروغ بود! 

چه دست‌ها که رو شده، چه خوب شد نیامدی

برای عده‌ای نشاط، اربعین و کربلاست 

و عده‌ای شمال، تا جنوب شد نیامدی

چه حرزهای معنوی، زِ مُد فتاد و جای آن

طِلسم‌های کِذب، نقره‌کوب شد نیامدی

بجای دیدنِ وجودِ حُسن‌های یکدِگر 

زبانِمان، به گفتنِ عیوب شد نیامدی

پس از تهاجمی غریب، حجاب بی‌حجاب شد!

صیانت از عفاف، میخکوب شد نیامدی

ندای اَمر و نهیِ آمرین و ناهیان، خَموش

لَوایحِ خدا وِتو، بِکوب شد نیامدی

عذابِ ما، بلای ما، همه بدستِ قدرتَت 

دعایمان، مقلب‌ُالقلوب شد نیامدی

بجای ائتلاف‌ها، فتاده اختلاف‌ها 

نیازِمان، به کاشِفُ‌الکُروب شد نیامدی

دوباره مثلِ پشتِ در، به جِسمِ غزّه سر به سر

ز خونِ کودکانه مادرانه، جوب شد نیامدی

اَمان ز میخ در که گشت، تیغ و نیزه و سَنان

گهی به لَعلِ تشنه‌کام، چوب شد نیامدی.


(۶)

[روضه وداع و وصیت حضرت زهرای اطهر سلام الله علیها]

شرمنده‌ام ز چشمِ ترِ تو، حلال کن

امروز می‌روم ز برِ تو، حلال کن

این چند روزه خیلی اذیّت شدی علی

اشکم شُدَست دردِ سرِ تو، حلال کن

با من بگو که فاطمه جان راضی‌ام برو

ای داغِ من، غمِ دگرِ تو، حلال کن

از بسکه با مصائبِ من، خونجگر شدی

بانوی توست خونجگرِ تو، حلال کن

این رکنِ دوم است، که از دست می‌دهی

خَم می‌شود اگر کمرِ تو، حلال کن

زینب چه خوب اُمِ اَبیها شده، ولی

جانِ تو و دوتا پسرِ تو، حلال کن

گفتم بخود؛ برو که نشد یاورِ علی...

فریادهای بی‌اثرِ تو، حلال کن

مَردم به فکرِ زندگیِ عادیِ خودند

این است، دردِ بیشترِ تو، حلال کن

گر دربِ خانه آینه‌ی دِق شده، ببخش

مسمارِ درب، نیشترِ تو، حلال کن

غسلم بده شبانه و دفنم شبانه، بعد... 

هر حرف ماند پشتِ سرِ تو، حلال کن

ای آبِ غسلِ پیکرِ زخمیِ فاطمه...

اشکِ زلالِ چشمِ ترِ تو، حلال کن

دستت اگر، به این وَرَمِ بازویم رسید

دیدی شکسته چون سِپرِ تو، حلال کن

با زینبم بگو؛ کفنم را بیاورَد 

چون ماند بی کفن پسرِ تو، حلال کن

با صبر، پیشوازِ سحر می‌روی، چه خوب

آید زمانه‌ی ظفرِ تو، حلال کن.


(۷)

[روضه کنار قبر حضرت زهرا علیها سلام]

بیا و سر بده گریه، که اَبر فاطمه‌ای 

شفای زخمِ دل و شرحِ صدر فاطمه‌ای 

قدم گذار به‌خاکم شبانه، ای همتا 

که تو هَماره دل آرام، بهر فاطمه‌ای 

تراوشِ نفَست، مرهمِ غمِ زهراست 

تو مِهرِ صبحدم و ماهِ بدر فاطمه‌ای 

کنارِ قبر، بمان و کمی تلاوت کن 

که راحتِ دل و آرام قبر فاطمه‌ای

شمیمِ آمدنت، وحشت از مَزارم بُرد 

بمان مَرو، که همه حشر و نشر فاطمه‌ای 

تحملِ غمِ داغم، اگرچه دشوار است 

صبور باش علی جان، که صبر فاطمه‌ای 

مگیر زانوی غم در بغل، کنار مزار 

هنوز فاتحِ سینه ستبر فاطمه‌ای

به صبح تا ندَمیده، به خانه‌ام برگرد 

که خاطراتِ حرم، سطر سطر فاطمه‌ای

به دخترم برسان، این پیامِ مادر را

که بعد از این، تو نِمودارِ قدر فاطمه‌ای

حسن به گریه‌ی تنهایی‌اَش، که خو کرده

به او بگو که همیشه، به حصر فاطمه‌ای

حسین را تو بغل کن، که در دلِ گودال 

بگویمَش که بُنَیَّ؛ تو نذر فاطمه‌ای

برای لشکرِ او، چاره کن علمداری

که تو امامِ همه، عصر عصر فاطمه‌ای


(۸)

[نوحه کنار مزار حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها]

شد مَضجعِ پنهان تو 

مزار من به جان تو

با رفتنت علی دگر از پا نشست

پهلوان بدر و خیبر از پا نشست

یا فاطمه یا فاطمه یا فاطمه 

یا فاطمه یا فاطمه یا فاطمه 

غسل شبانه‌اَت جدا 

غربت خانه‌اَت جدا

هر یک این غم‌های تو پیرم کرده

نبودنت از زندگی سیرم کرده

یا فاطمه یا فاطمه یا فاطمه 

یا فاطمه یا فاطمه یا فاطمه

خانه‌ی تو غمخانه شد 

دنیا با من بیگانه شد

شب‌ها کنار مزارت آیم گریان

تا نگردد دشمن به احوالم خندان

یا فاطمه یا فاطمه یا فاطمه 

یا فاطمه یا فاطمه یا فاطمه


(۹)

[نوحه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها]

وای از دلم وای از دلم 

رفت از بر من حاصلم

با پهلوی شکسته و قد کمان

رفتی از این دنیا ای زهرای جوان

فاطمه جان فاطمه جان فاطمه جان

فاطمه جان فاطمه جان فاطمه جان

ای یار و دلدار علی 

تنها طرفدار علی

بی‌تو که از علی حمایت می‌کند

کی یاریِ شاه ولایت می‌کند

فاطمه جان فاطمه جان فاطمه جان

فاطمه جان فاطمه جان فاطمه جان

آنکه سر راه تو بست 

سینه‌ی پر غمت شکست

حالا به اشک مولای تو می‌خندد

درب مسجد را هم به رویم می‌بندد

فاطمه جان فاطمه جان فاطمه جان

فاطمه جان فاطمه جان فاطمه جان


(۱۰)

[نوحه شب شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها]

ای دنیا و عقبای من 

دیگر دم از رفتن مزن 

از حال و هوش در پيش این دختر مرو

که می‌گوید مادر جان حیدر مرو

مادر مرو مادر مرو مادر مرو

مادر مرو مادر مرو مادر مرو

بنگر حال مجتبایت 

حسین افتاده بر پایت 

فرشته‌ها با کودکانت هم‌صدا

گِریَد شهید کربلا با این نوا

مادر مرو مادر مرو مادر مرو

مادر مرو مادر مرو مادر مرو

عجل وفاتی را مَخوان

حمد شفا با ما بخوان

با این دست شکسته که داری دعا

شاید همین امشب شوی حاجت روا

مرو زهرا مرو زهرا مرو زهرا 

مرو زهرا مرو زهرا مرو زهرا


(۱۱)

ای وای من، ای وای من، ای وای من

زهرای من، زهرای من، زهرای من

نفسی علی زَفَراتِها مَحبُوسَةٌ

یا لَیتَها خَرجَت مَعَ الزَّفَراتی

ای جان من، جانان من، یکتای من

زهرای من، زهرای من، زهرای من

لا خَیرَ بَعدَکِ فی الحَیاةِ وَ اِنَّما

اَبکی مَخافَةَ اَن تَطولَ حیاتی

بی تو نباشد خیری از دنیای من

زهرای من، زهرای من، زهرای من

رفتی چه زود از پیش ما یافاطمه 

خیز و ببین حال مرا یافاطمه

ای داده جان از غربت و غمهای من

زهرای من زهرای من زهرای من

چشم حسن هر نیمه شب بارانی است 

حال حسین از هجر تو طوفانی است

زینب بگوید مُردم ای بابای من

زهرای من زهرای من زهرای من

وقتی زبان گیرد دل شب دخترم

گوید حسن وای مادرم وای مادرم 

میلرزد از اشک حسین پاهای من

زهرای من زهرای من زهرای من

یاس کبود و نیلی‌ام ای کوثرم

شرمنده از روی تو و پیغمبرم

بعد از تو کِی گردد خموش آوای من

زهرای من زهرای من زهرای من

گوید نبی چون بنگرد روی کبود

رسم امانت داری این گونه نبود

اشکِ روانم پاسخ آقای من

زهرای من زهرای من زهرای من

انسیه ی حوریه ی خلد برین

پیش علی در کوچه ها خوردی زمین

بازوی تو کرده ورم همتای من

زهرای من زهرای من زهرای من

بین در و دیوار این خانه چرا

با ناله ای محزون صدا کردی مرا

گفتی بفریادم برس مولای من

زهرای من زهرای من زهرای من

ای یاور تنهایی‌ام خیز و ببین 

از بعدِ تو حیدر شده خانه‌نشین 

ای در برِ سجاده‌ات مأوای من

زهرای من زهرای من زهرای من



گردآوری و نگارش:

#زانا_کوردستانی



┄┅═✧❁????❁✧═┅┄



سرچشمه‌ها

https://www.shereheyat.ir/creator

https://fashnews.ir/news/49959

@Hajmahmoodzholideh

و...








تبلیغات در ارم بلاگ
فرم ارسال نظر


مطالب پیشنهادی از سراسر وب




  خرید گونی   |   مجله آشپزی   |   بلاگسازان   |   آزمون نظام مهندسی   |   فروش تجهیزات ویپ   |   لیبل رایگان   |   خرید کتراک   |   خنک کننده روغن هیدرولیک   |   خدمات گرافیک و طراحی سایت   |   مشاور ایرانی در لندن   |   مجله چپ چین   |   آموزش تصویری حرکات بدنسازی   |   وکیل حقوقی   |   خرید آنتی ویروس  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله


✕ ابزار آلات و رنگ های شمع سازی ابزار آلات و رنگ های شمع سازی مشاهده