» محمود خان ژولیده
محمود خان ژولیده
زندهیاد "محمودخان ژولیده" شاعر مبارز گیلک، زادهی کوی چهارسرای رشت، که در جوانی در جریان انقلاب جنگل شربت شهادت نوشید، شاعری پراحساس بود که اگر عمرش وفا میکرد، شاید در فضل و ادب از بزرگان دیار خود میشد.
در کتاب "سه شاعر شهید جنگل" گوشهای از زندگی و آثار این شاعر ثبت و آورده شده است.
اشعاری از او در قالبهای غزل، رباعی، دوبیتیها و... باقی مانده است.
در نبردی با قوای روس، ژولیده، مجروح شد و خود را به هزار زحمت از معرکه رهانید و پیکر پارهپاره و بیحالش را قوای انگلیسی مییابند و آو را به بیمارستان سیار انگلیس در قزوین میبرد، زخمهایش را نواربندی و دستش را که از شمشیر پهن قزاقها، زخمی خطرناک برداشته بود، با زحمت جراحی و پانسمان کردند. او در تمام مدت هذیان میگفت و انگلیسیها متوجه شدند که جوان بیهوش، شخصیتی در نظام جنگل است، از این رو خواستند با نیرنگ و فریب، آزادهای را به زیر فرمان آورند. پرسش از ژولیده تازه به هوش آمده آغاز شد، ولی او در پاسخ مترجم که مصرانه میخواست چشمهایش را به روی کلنل ماتیوس بگشاید و جواب بدهد، با خشم میگفت: «من و دیده گشودن به روی دشمن انگلیسی؟» حتی گویا ماتیوس خواهش کرد حالا که دیده نمیگشاید و جواب نمیدهد، درخواستهای خود را بیان کند، اما محمودخان ژولیده جز اظهار نفرت و انزجار واکنشی نشان نداد و شباهنگام، از غفلت پرستار استفاده و نوارهای دستش را باز کرد و بخیهها را با دندان کشید. خونریزی شروع شد و او را در شب پنجم رمضان ۱۲۲۶ قمری برابر ۲۰ مرداد ماه ۱۲۹۷ خورشیدی، از پای افکند.
اسماعیل جنگلی در صفحه ۷۵ قیام جنگل مینویسد: جنگلیان که اجازه دفاع در مقابل روسها را نداشتند، به دستور فرماندهان خود عقبنشینی کردند، فقط یکی از جوانان حساس گیلان به نام محمود خان ژولیده که از افسران لایق جنگل بود، از تعرض نامردانه قوای پیچراخوف متأثر شد و به سابقه احساسات شخصی با دسته ابوالجمعی خود به دفاع پرداخت و خود و نفراتش پس از گرفتن تلفات سنگین از قوای مهاجم شربت شهادت نوشیدند.
فخرایی هم در صفحات ۱۲۲ تا ۱۲۴ سردار جنگل شهادت میدهد، ”دو سنگر اول که بالای پل سابق منجیل (محل فعلی سد سفید رود) واقع است و هیجده نفر به سردستگی محمودخان ژولیده از آن دفاع میکردند تا آخرین نفر کشته شدند. سردسته این عده، ژولیده را که هنوز نمرده بود، جهت مداوا به قزوین بردند، ولی او حاضر نشد که جراحاتش به وسیله انگلیسیها، التیام پذیرد، میگفت: «مرگ را بر مرهمگذاری دشمنان وطن ترجیح میدهم.» ژولیده مردانه ایستاد، دلیرانه جنگید، عاشقانه جان باخت و ننگ تسلیم را نپذیرفت. جنازهاش در رشت تحویل خانوادهاش شد و دریغا که امروز نمیدانیم آن پیکر سرد و مقدس در کجای زادگاهش به خاک آرمیده است.
┄┅═✧❁????❁✧═┅┄
◇ نمونهی شعر:
(۱)
از وضع بد وطن، پریشان هستم
پیوسته ز غم، فگار و نالان هستم
آخر نه مگر وطن بود مادر من
من از غم مام خویش، گریان هستم
ساقی ساقی، پیاله پر کن تو ز می
کز بهر وطن فغان و زاری تا کی
ژولیده ز بهر مملکت، نالان است
آسوده کن از خیالش، ای فرخ پی.
(۲)
فریاد ز دست دشمنان، ای ساقی
زاین ملت بیحس و گمان، ای ساقی
قلبم شده پاره پاره از بهر وطن
برخیز و بده رطلگران، ای ساقی
(۳)
برای خاک ایران، داغدارم
مداماً (مدامین) از غم و اشکبارم
شب و روزان خیالم این چنین است
کنم تقدیم، جانم بهر یارم
(۴)
ویران بنما یا رب اروپا جمله
ده شوکتشان به باد یغما جمله
می کن دچار بر بلایا جمله
(۵)
تا چند به جور روس صابر جمله
بر عیب و عیوب خویش ساتر جمله
تا چند ز روس بیم و خوف و ناله
هستیم به جنگ خصم قادر جمله
گردآوری و نگارش:
#زانا_کوردستانی
┄┅═✧❁????❁✧═┅┄
سرچشمهها
- ماهنامه شاهد یاران/شماره ۱۲ / آذرماه ۱۳۸۵ / رضا نوزاد/ با تلخیص
https://range-iman.blogfa.com
https://kayhan.ir/0012y5
https://gilyar.ir
و...


وبلاگ انجمن شعر و ادب رها (میخانه)
