» فائزه دارابی
فائزه دارابی
خانم "فائزه دارابی"، شاعر و وبلاگنویس لرستانی، زادهی بروجرد است.
وی، فارغالتحصیل مهندسی کامپیوتر-نرم افزار(چندبخشی) و عضو انجمن ادبی مهرداد اوستا، مربی کلاسهای هنری سفرهآرایی و تزیین ژله و عضو انجمن قلم ایران، شعبهی لرستان میباشد.
خانم دارابی، در جشنوارههای مختلف شعر و وبلاگنویسی حائز مقامهای کشوری، منطقهای و استانی مختلفی شده، که از بین آنها میتوان به برگزیدهی نهمین جشنواره بینالمللی وبلاگنویسی رضوی، مقام نخست کنگرهی سراسری شعر پنجره، مقام دوم و دریافت تندیس کنگرهی سراسری شعر الغدیر، مقام دوم و دریافت تندیس پنجمین همایش سراسری شعر جلوههای آفرینش، مقام دوم کنگرهی سراسری شعر پاسدار، مقام دوم کنگرهی سراسری طلوع خرداد در بخش خاطرهنویسی، برگزیدهی سومین همایش کشوری شعر هفتاد و دو خط اشک، برگزیدهی کنگرهی شعر منطقهای شاعران غرب کشور بصائر اشاره کرد.
─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─
◇ نمونهی شعر:
(۱)
لشکر غم روبرو نامردها دور و برت
عشق ناخوانا شـده از رد خون پیکرت
خیمه افتاده است از پا و، رمق در کوفه نیست
مشک زمزم میشود مانند دست دیگرت
نیزهها مصرع به مصرع در گلویت میروند
قافیه هم آخر هر بیت میآید سرت
شمس روی نیزه و نی روی لبهایت حسین
با چه رویی مولوی شاعر شود در محضرت
چارده قرن از تو گفتیم و نفهمیدیم ما
غم چرا پهلو گرفته در نگاه مادرت.
(۲)
صدای خلیج را
از زبان صدفها
نمیشود فهمید.
این عروسکهای روی آب مانده
یادگار هواپیمای تشنهای است
که پرواز را از یاد برد.
به نخلها سپرده بودم
دهنکجی کنند به آسمان
وقتی ستارهها افتادند این پائین
و اشک
مثل آب خوردن
از چشمها افتاد...!
...سرت را نمیگذارم زیر آب کنند
این خلیج
تا ابد
" پارس" خواهد ماند
حتا اگر حرف "پ" را
از الفبایشان
حذف کنند...
(۳)
[بهانه]
آنوقتها تشنگی
نقش بر آب نبود
که آب
تشنهی دیدنت شد.
ما هنوز عاشورا را
قیمه قیمه نکرده بودیم
که پیراهنت بند را آب داد
و خون
سیبی که در دامنت افتاد
بهانهی سرخی برای رانده شدن...
(۴)
{برای مادر}
[تو از کدام ستاره آمدی؟]
باید ببخشید
اگر وقت و بیوقت
احضار میشوی به شعرهام
تقصیر من نیست
که هی زنبیلت را جا میگذاری توی دلم، مادر
وقتی تو نیستی
عزرائیل
جانم را هر روز به گردش میبرد
و نبض مردنم تند میزند
تو اما نباید خطور کنی
به ذهن خاک
راست بگو
تو از کدام ستاره آمدی
خورشید که پا به ماه نمیشود...
مرا ببخش
اگر گاهی دلتنگیام
فیگور شعر میگیرد
یادم میافتد
که یادت نبودهام.
(۵)
کافیست دلتنگیام
فیگور شعر بگیرد
قول میدهم اینبار
قسطن-تَتَن-طنیه را
درست بنویسم!
راست بگو!
تو از کدام ستاره آمدی؟
خورشید که پا به ماه نمیشود!
زور دیابت نمیرسد
به شیرینیٍ خندههات
کمی بخند...
باور کن من هم مثل یخچال
هیچ چیز توی دلم نیست.
(۶)
خوب حواست را جمع کن
مورچههای سیاه
هنوز
عزادار تکه نانی هستند
که زیر پایت له شد.
(۷)
[ضامن کارمند میخواهند!]
حالا که گنبدت
چشم خورشید را میزند
هیچ بعید نیست
زمینگیر شود آسمان.
دخیل میشوند دستهام به ضریح
شاید فردا
دنیا از این که هست
وارونهتر شود:
قطار تهران-مشهد پنچر شود و
آهو بگوید:
«شرمنده آقا...
ضامن کارمند میخواهند!»
گردآوری و نگارش:
#لیلا_طیبی
─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─
سرچشمهها
https://shahrestanadab.com/Content/articleType/ArticleView/articleId/2325
https://alihosein-azizi.blogfa.com/category/34
https://faezedarabi.blogfa.com/1394/10
https://ayateghamzeh.ir/Poem/ID/73381
https://alirezahou.blogfa.com/post/194
و...


وبلاگ انجمن شعر و ادب رها (میخانه)
