فروش مودم فیبر نوری


» علیرضا حکیم

علیرضا حکیم

علیرضا حکیم



استاد "عليرضا حكيم"، شاعر و پژوهشگر لرستانی، زاده‌ی ۷ مهر ماه ۱۳۳۶ خورشیدی، در یکی از روستاهای خرم‌آباد است.

ایشان تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در ماسور خرم‌آباد و دوره‌ی دبیرستان را در دبیرستان امیرکبیر این شهر به پایان رساند و پس از خدمت سربازی، به شغل آموزگاری روی آورد. 

استاد حکیم در سال ۱۳۷۴ خورشیدی، مدرک کارشناسی زبان و ادبیات فارسی را از دانشگاه آزاد بروجرد دریافت کرد و تا زمان بازنشستگی در سال ۱۳۸۷ خورشیدی، در دبیرستان‌های خرم‌آباد به تدریس مشغول بود. 

او هم‌اکنون عضو انجمن‌های ادبی خرم‌آباد و سلسله است، و چند اثر چاپ شده در کارنامه‌ی ادبی خود دارد. کتاب «مثنوی فلاخن و شمشير» یکی از آثار ایشان است، که با عنوان فرعی «نبرد اتابک لر با تیمور لنگ و گزیده اشعار» منتشر شده، در قالب مثنوی و به سیاق شاهنامه فردوسی سروده شده و به یکی از برهه‌های پرمناقشه‌ی تاریخ لرستان، یعنی رویارویی اتابکان لر با سپاه تیمور گورکانی، می‌پردازد.

کتاب «پرنده‌های شهید» مجموعه شعری دیگر از ایشان است، که در سال ۱۴۰۲ خورشیدی، به چاپ رسید. این کتاب با ویراستاری «کیانوش سوری»، توسط انتشارات «هاویر» و چاپخانه «روز» در ۱۳۷ صفحه، به چاپ رسید.




┄┅═✧❁????❁✧═┅┄




◇ نمونه‌ی شعر لری:

(۱)

[ميهن] 

اَر دِ راهِ تو بيم جو افتخارَه ميهنم

حون و مونم بووَه ويرو افتخارَه ميهنم

از گِلِ تير بلا دِ راه تو وِ ري سرم

اَر بوارَه مثل بارو افتخاره ميهنم

وِ غريوي بورَنم زنجير دِ گردِن باك ني

بگذَرَه عمرم دِ زندو افتخارَه ميهنم

جون شيرينم فداي عشق شيرين تو با 

سور دِ خينم با بيابو افتخاره ميهنم

مِه بميرم تو بموني افتخاري سي مِنَه 

گل وِ حونه ت بووَه مهمو افتخاره ميهنم

افتخارم سر دِيه دِ راه ايرونَه و بس 

سر دِيه دِ راه ايرو افتخارَه ميهنم

لُرسو كُل سر وِدارن روز تنگي چي حكيم 

ار بوييم چي سر وِ دارو افتخاره ميهنم.



(۲)

[خريدار عشق] 

چنی خو بی كِ غمخوار مِه بويي

رفيق و هُمدم و يار مِ بويي

مِه وا جونم خريدار تو بيمَه

نمي هايي خريدار مِه بويي؟

مِ چي پروانِه ام دورت مي چرخم

اگر شمعي دِ شوگار مِه بويي

دِلِم دايم وِ دُمبالت مِيايَه   

وِشرطي كِ تو دلدار مِ بویی

زمونی ک بووم بیمار عشقت  

بیایی و پرستار مه بویی

دلم خوش بی بيايي و هميشَه  

چراغي دِ شوِ تار مِ بويي

هوايي كرده سيلِ تو حكيمِ ِ  

تو هم خوبی هوادار ِ مِ بويي.



(۳)

[دالكه]

هر چي كِ دارم توني اِي دالكه  

باغِ بهارم توني اِي دالكه

آروم جوني مونس و يار مِه     

روشنييِ دِ دل شوگار مِه

اِي كِ دِلم روشِه دِ اُ نيرِتَه      

هي كِ نيينَه تونِ دلگيرِتَه

دَسِ تونَه كِ قوّت جونمَه       

ياد تونه هميشَه مهمونِمَه

عشق تو جاري دِ رگ و خينمَه      

نوم و نشونت دين و آيينمَه

خلوت مِه پر دِ سرود تونَه      

اگر مِه هيسِم دِ وجود تونَه

اُوسِه كِ دل زندونييه غم موَوه        

تا تو مِيايي غمِ مِ كم مووَه

اَفتاوِ آسمونِمي دالكَه            

هميشَه ورد زوونِمي دالكَه

اَ كِ نيا روزي دِ تو دير بام           

دِ مُلك غم دِ داغ تو پير بام

قلب مِه تا روز اَبد جا تونَه      

اي دلِ مِه فرش وَرِ پا تونَه

بوسون گل هر چي كِ مِيها بووَه      

يه گل دِ گُلوَنييه تو كي مووَه.



(۴)

وِ گوشم مِيايَه صدا پا بهار  

غم دل بَرويي که اُوما بهار

بيا تا وِ مهمون صحرا بوييم          

كِ بييَه وِ مهمون صحرا بهار

قناره غزل دارهَ اِيمرو وِ لو          

كِ خيمه كشييَه دِ هر جا بهار

كُه و دشت و صحرا همش بي وِ گل     

چَني دلنشینه خدايا بهار

خَوردار بي بلبل بيقرار              

كِ اُوما عروس چمن وا بهار

دِ باغ صفا عالمي سرخوشي         

مِيارَه وِ حونَه دِ هر لا بهار

صدايي مِيا پشت ديوار دل           

وِ گوشم مِيايَه صدا پا بهار.



(۵)

گل نارنج و لیمو سی تو یارم

د عطر ناف آهو سی تو یارم

اگر وقتی بیایی وا دیارم

لباسی د پر قو سی تو یارم




┄┅═✧❁????❁✧═┅┄




◇ نمونه‌ی شعر فارسی:

(۱)

تو ای آنکس که با ما آشنا بودی

میان جمع یاران با صفا بودی‌

شجاع بی‌تکبر «مصطفی میر»!

دلیری جان به کف در جبهه‌ها بودی

گرفتی طاقت از خصم بد اندیشه

دلیل فخر «گردان انبیاء» بودی

ز بس عشق امامت در وجودت بود

که نوحه‌خوان «آل‌مصطفا» بودی

تو آن نام‌آور جنگ و جهاد و عشق

تو آن ره جوی «راه کربلا» بودی

صداقت در وجودت مثل باران بود

میان دشت غم‌ها رهنما بودی

پراکندی به دل‌ها روشنایی را

شب تاریک دل را روشنا بودی

همیشه نام نیکت بر زبان جاری‌ست

اگر در دل نبودی پس کجا بودی؟



(۲)

سهم من کن کمی از این همه زیبایی خود

از که آموخته‌ای راز فریبایی خود

دیده‌ام ماه شدی و به دلم می‌تابی

خواب کن کودک دل با دم لالایی خود

چون زبان باز کنی شعر و عسل عرضه کنی

می‌کنی فاش به این، رمز دل‌آرایی خود

تا که امروز شوم مست تماشا شدنت

روی شانه بفشان گیسوی یلدایی خود

چشم آهویی تو، منظره در منظره است

سیر کن چشم دل از باغ تماشایی خود

ای پری‌رو که تویی مونس تنهایی من

سر بر آور دمی از منزل دریایی خود.



(۳)

غزّه می‌سوزد میان آتش و خون

روی شهر از خون گل‌ها گشته گلگون

هر طرف بمب است و موشک، مرگ و عُصیان

شهر پر از غنچه‌ی سر در گریبان

قصّه‌ی ویرانی است و اضطراب است

داستان کربلا و قطع آب است

باز صدها حرمله کودک‌کش آنجاست

از یزید و ابرهه نقشی هویداست

قصّه‌ی چنگیز و ایران است غزّه

برگ‌ریزِ جان انسان است غزّه

گرگ‌های صهیونی غارتگر جان

در فلسطین و عراق و شام و لبنان

آهنین بالان، عقابان سرکش دهر

می‌رباید خواب راحت در دل شهر

آسمان چشم‌ها ابری و خسته

اشک در چشمان کودک‌ها شکسته

در فلسطین خیزشی دیگر به‌ پا شد

زین حماسه دشمن دون در کما شد

وقت یاری آمده تا ظلم بر پاست

داد مظلومان ستان میدان مهیّاست

مرگ بر شیطان بگو با دست یاری

شک نکن این ظلم می‌گردد فراری

ترس و ذلّت در دل دشمن بینداز

تا نمایی این حماسه زندگی ساز.



(۴)

[مقام قلم]

قلم از درد انسان می‌نویسد

هم از عشق و هم از جان می‌نویسد

قلم باریدن عشق است و مستی

قلم زیبا نویس حق‌پرستی

قلم فریاد بغض مرد خسته

کلید و رهگشای راه بسته

مقامش می‌رسد تا کهکشان‌ها

شود سرباز حاضر در مکان‌ها

برای خسته دل‌ها او نوید است

قلم یاری‌گر هر نا امید است

رفیق راه انسان‌های حق‌گوست

قلم در دست مردان بلاجوست

رسد آوازه‌اش تا اوج هستی

شناگر در میان موج مستی

وجود او گران مثل دماوند

به جان او قسم خورده خداوند

قلم راه رهایی، حلّ بحران

قلم داروی جانبخش دل و جان

قلم سر نیزه‌ی مردان مرد است

قلم درمان درد و آه سرد است

حریم او حریم کبریایی است

روایت ساز قوم نینوایی است.



(۵)

به آب و رنگ مانند بهاری

زلال و بی‌ریا چون چشمه‌ساری

شوی با روسری نور علیٰ نور

تو که بانوی خوب روزگاری



(۶)

با جیب پر از سنگ به میدان رفتی

از جادّه‌ی لج جانب شیطان رفتی

شیطان خودت را بتکان ای حاجی

تا کس نکند فهم کجستان رفتی



(۷)

بیا کز دوریی‌ات بیتاب هستم

بیا کی لایق مرداب هستم

بیا از پشت شب چهره برافروز

که عمری تشنه‌ی مهتاب هستم



(۸)

غم از غمخانه فرمت می‌نمایم

و با معشوقه‌ام چت می‌نمایم

به پیشش سفره‌ی دل می‌کنم باز

زمانی قصد قربت می‌نمایم



(۹)

بمان با من بمان با من بمان عشق

بیا تا ژرفنای جان بران عشق

نترسانم که راه عشق سخت است

بگیر از من هزاران امتحان عشق



(۱۰)

سر بسته نیست

سر عشق

بگذار

فرهاد بودنم را

فریاد بکشم

شیرین من

می‌خواهم به سیم‌ آخر بزنم.



(۱۱)

پرنده

پر نمی‌زند در باغ

و

انسان

عشق را صدا نمی‌زند

نفس‌ها زندانی ماشینند!




گردآوری و نگارش:

#زانا_کوردستانی



┄┅═✧❁????❁✧═┅┄



سرچشمه‌ها

https://hakim1392.blogfa.com/author/hakim1392

https://mostafamirrezaei.ir/1377-1377.html

https://temenna.blogfa.com/post/2175

https://defapress.ir/fa/news/610225

@Ershadsalsaleh

و...




امیدوارم از این محتوا استفاده برده باشید
فرم ارسال نظر


مطالب پیشنهادی از سراسر وب




  فروش تجهیزات ویپ   |   بلاگسازان   |   آزمون نظام مهندسی   |   ایکس بادی تهرانپارس   |   خدمات گرافیک و طراحی سایت   |   آموزش تصویری حرکات بدنسازی   |   خرید آنتی ویروس   |   مشاور ایرانی در لندن   |   لیبل رایگان   |   خرید کتراک   |   وکیل حقوقی   |   خرید گونی   |   مجله آشپزی  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله


✕ دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○ دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○ مشاهده