» غلامرضا طریقی
غلامرضا طریقی
استاد "غلامرضا طریقی"، شاعر و منتقد ایرانی، زادهی سال ۱۳۵۶ خورشیدی، در زنجان است.
او سرودن شعر را از سال ۱۳۷۴ و با راهنماییهای زندهیاد "حسین منزوی" آغاز کرد.
طریقی رتبهی برگزیدهی شعر دانشآموزان کشور، رتبهی نخست و دوم شعر عاشورایی دانشآموزان کشور، رتبهی نخست کنگرهی شعر و قصهی جوان کشور و رتبه نخست چند کنگرهی دیگر در مناطق مختلف کشور را کسب کرده است.
مجموعههای اشعار چاپ شده او «جهان غزلی عاشقانه است»، «هر لبت یک کبوتر سرخ است»، «آکواریوم»، «باران اگر ببارد»، «به جهنم»، «ایمان بیاورید به تمدید فصل سرد»، «آنقدر پرم از تو که کم مانده ببارم»، «با یاد شانههای تو»، «سفید تو، سیاه من»، «ماضی قریب»، «رنجینکمان»، «شلتاق» و... هستند.
┄┅═✧❁????❁✧═┅┄
◇ نمونهی شعر:
(۱)
پرنده گفت جهان در نگاه من زیباست -هنوز زیبا بود-
ولی برای تماشا دو چشم کافی نیست -پرنده تنها بود-
پرنده گفت که من قلب آسمان هستم -نظارهاش کردیم-
چقدر بد که شما پایبند پایینید -چقدر بالا بود-
نهیب زد که: خوشا آنکه دل به دریا زد اگر چه غرق شود
پرنده بیشتر از این که فکر ما باشد به فکر دریا بود
به زور دستهی ما را به زیستن میخواند به رغم بیطرفی
نه در سپاه قوی پنجهگان دشمن بود نه جزئی از ما بود
خوشا پرنده که بین دو پهنه میپلکد برای ما اما
نه آسمان عظیم گشادهدل جا داشت نه در زمین جا بود
(۲)
این مهم نیست که دل تازه مسلمان شده است
که به عشق تو بشر قاری قرآن شده است
مثل من باغچه خانه هم از دوری تو
بس که غم خورده و لاغر شده گلدان شده است
بس که هر تکه آن با هوسی رفت، دلم
نسخه دیگری از نقشه ایران شده است
بیشک آن شیخ که از چشم تو مَنعم میکرد
خبر از آمدنت داشت که پنهان شده است
عشق مهمان عزیزیست که با رفتن او
نرده پنجرهها میله زندان شده است
عشق زاییده بلخ است و مقیم شیراز
چون نشد کارگر آواره تهران شده است
عشق دانشکده تجربه انسانهاست
گر چه چندیست پر از طفل دبستان شده است
هر نو آموخته در عالم خود مجنون است
روزگاریست که دیوانه فراوان شده است
(۳)
ای دل بزن! اگر چه گرفتار نیستی
چیزی به این زمانه بدهکار نیستی
وقتی هنوز ماه پس ابر مانده است
خود را چنان بپوش که انگار نیستی
وقتی که یار قافیهی بار میشود
غمگین مشو که با احدی یار نیستی
غمگین مشو که سقف و ستونی نداشتی
خوش باش از اینکه مالک دیوار نیستی
دوری کن از کسی که تو را غرق درد دید
اما به خنده گفت که بیمار نیستی
می را حرام کرد ولی داد دست تو
چون با همین خوش است که هشیار نیستی
ای روزگار ای که در این قحط مشتری
دل را به یک پشیز خریدار نیستی
با اینکه زیر بار حقیقت نمیروی
باری قبول کن گل بیخار نیستی
میخواستم به باد تمسخر بگیرمت
اما هنوز لایق اینکار نیستی.
(۴)
من که به تشخيص شما، از هر نظر ديوانهام
طبق خبرها آخرين ديوانه در ديوانهام
دیگر خبرهای شما یک جو نمیارزد که من
هم در خبر ديوانهام، هم بیخبر ديوانهام
ديوانه در ديوانهام خوانديد و خوشحالم که من
بالاترين حد جنون در ذهن هر ديوانهام
در اولين روز جنون محبوب خود را يافتم
او گفت نامم را مبر گفتم مگر ديوانهام
در را به رويم بست و من در پشت اين در سالهاست
انگشت بر در، دربدر، خونين جگر، ديوانهام
از هر نظر ديوانهام ديوانه در ديوانهام
چون اينقدر ديوانهام الگوی هر ديوانهام
امروز خوشحالم که من مانند مردم نيستم
با آنچه هستم دلخوشم حتی اگر ديوانهام.
(۵)
وقتی زمین به طرز نگاهت دچار شد
خورشید پیش چشم تو بیاعتبار شد
از آسمان رسیدی و باران شروع شد
پا بر زمین نهادی و فصل بهار شد
باران به امر چشم تو بارید و بعد از آن
چشمان ابر، صاحب این افتخار شد
وقتی سخن به معجزهی چشم تو رسید
تعداد پیروان غزل بیشمار شد!
ایزد تو را الههی «مِی» کرد و بعد از آن
هر کس که از کنار تو رد شد خمار شد
شیطان به جلد چشم تو رفت و به حیلهای
رندانه از مقام خودش برکنار شد
تا پی به حسن خود ببری، باغ آینه
یکباره در برابر تو آشکار شد
وقتی که تو به عکس خودت مبتلا شدی
آیینهی زلال دلت پر غبار شد
در هفتخوان نهان شدی و در مسیر آن
مبنای استقامت ما انتظار شد
سودای برد و باخت در این راه پر خطر
از اولین عوامل کشف قمار شد
ما را که عاشقیم به بازی گرفتی و...
آنگاه، نام دیگر تو روزگار شد!
(۶)
گرچه هنگام سفر جادهها جانکاهاند
روی نقشه، همهی فاصلهها کوتاهاند!
فاصله بین من و شهر شما یک وجب است
نقشهها وقتی از این فاصلهها میکاهند
من که از خود خبرم نیست چه قیدی دارم؟
جملههای خبری قید مکان میخواهند!!
راهی شهر شما میشوم از راه خیال
بیخیالان چه بخواهند چه نه؛ گمراهند
شهر پر میشود از اهل جنون برج به برج
"مهر" خواهان شما "مشتری" هر "ماه"اند!
به "نظامی" برسانید که در نسخهی ما
خسروان بردهی کت بستهی شیرین شاهاند!
چند قرن است که خرما به نخیل است و هنوز
دستهای طلب از چیدن آن کوتاهند.
(۷)
مرا بخوان که حروفم پر از عسل بشود!
مرا بخواه که هر قطعهام غزل بشود!
مرا بخوان که پس از این همه "الهه ناز"
دوباره ورد زبانم "اتل متل" بشود!
سیاه چشم! فنا کن سپید را مگذار
که محتوای غزل نیز مبتذل بشود!
هزار وعده بـه من دادهای بگو چه کنم؟
که دست کم یکی از وعدهها عمل بشود؟!
قسم به عشق! به فتوای دل گناهی نیست
اگر به دست تو نامحرمی بغل بشود!
بیا و مسئلهها را ز راه دل حل کن
که در تمام جهان این سخن مثل بشود:
اساس علم ریاضی به باد خواهد رفت
اگر که مسئلهها عاشقانه حل بشود!
(۸)
تا کی از يوسف و آن پيرزن تر دامن
قصه سر هم بکنم تا تو بخوابی با من!
تا کی انکار کنم عشق زليخايی را
تا مجوز بستاند غزلم الزامن!
بیگمان لايق يک قطره لجن خواهم شد
اگر انکار کنم هيبت دريا را من!
عشق آن جغجغهای نيست که مجنون برداشت
تا که سرگرم شود با زدَنَش صدها «من»!
چند قرن است به عشق سريال مجنون
غرق در خواب و خيالند همه، حتا من!
ای که از قصهی تو اين همه انسان خوابند
داوری کو؟ که بگويد تو محقّی يا من؟!
عشق، عصيان زليخاست نه! حُسن يوسف!
قصهای بيش نبود آنچه تو گفتی با من!
(۹)
ای که هوای منی بیتو نفس ادعاست
ذکر کمالات تو تذکرهالاولیاست
مثنوی معنویست قصه ما که در آن
آخر هر ماجرا اول یک ماجراست
در صف قند و شکر زندگیام تلخ شد
قند من افتاده است پس صف بوسه کجاست
بوسه گرمی بده تا لبم اذعان کند
بین دو قطب رخت خط لبت استواست
باز هم افتاده در پیچ و خم قامتت
شکر خدا که دلم گمشده در راه راست
ای نه چنین نه چنان در دل من همچنان
عشق زمینی بمان عشق هوایی هواست.
(۱۰)
ای در و ديوار همه مست تو
کوچه به تنگ آمده از دست تو
در دل ديوار به رقص آمده
پنجره خانه دربست تو
آنکه تو را از گل گلخانه ساخت
ساخت مرا نيز به پيوست تو
داده خداوند ز روز ازل
نامه اعمال مرا دست تو
حيف که از رمز اشارات من
دير خبردار شده شست تو
حيف که در هستی تو نيستم
ای همه هستیام از هست تو.
(۱۱)
دو چشم تو به چشمم میکنه ناز
لبات کوک میکنه حرفای ناساز
الهی لال بشه اون کس که گفته
کبوتر با کبوتر باز با باز
(۱۲)
بپا مرغ دلت رو تور نشینه
دل پروانهات از من دور نشینه
لبت مانند گل شیرین و سرخه
مراقب باش که روش زنبور نشینه
گردآوری و نگارش:
#زانا_کوردستانی
┄┅═✧❁????❁✧═┅┄
سرچشمهها
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
https://www.iranketab.ir/profile/4633-gholamreza-tarighi
https://khodavandegan.blogfa.com/tag
https://setare.com/fa/news/12557
https://www7.blogfa.com/tag
@Adabiyat_Moaser_IRAN
@gholamreza.tarighi
و...


وبلاگ انجمن شعر و ادب رها (میخانه)
