پکیج همه‌کاره زیبایی طب جامع


» کتاب شبنم زیر مهتاب

کتاب شبنم زیر مهتاب

بخش چهارم از اشعار کتاب شبنم زیر مهتاب

گزیده‌ی اشعار ناصح ادیب

مترجم: زانا کوردستانی





(۳۰۱)

جنگ پیر نمی‌شود،

عُمر را کوتاه می‌کند ـ

هر چه صیقل بخورد!



(۳۰۲)

مرا به مدرسه برد،

گفت که کور نباشم ـ

پدرم!



(۳۰۳)

نسیم شبانه می‌آورد،

زنی مو شانه می‌کند ـ

بوی باغ گل!



(۳۰۴)

تنها چیزی شادم می‌کند،

گاه به گاه بدان می‌نگرم ـ

عکس من و پدرم!



(۳۰۵)

آهنگی دلنشین است،

قلبم را آرام می‌کند ـ

صدای پسرم محمد!



(۳۰۶)

پرنده‌ای تک‌بالم،

یک بالم زخمی است ـ

معلولیت برادرم!



(۳۰۷)

سی سال پیاپی،

دشت دلم را آب‌پاشی می‌کند ـ

زنی مهربان!



(۳۰۸)

روزگاری دلگیر می‌شد،

به سفیدی موی سرم

جگرگوشه‌ام!



(۳۰۹)

پس از نُه سال،

نهال امید به بار آمد ـ

تک‌فرزند دل!



(۳۱۰)

با انگشتش می‌گشاید،

دگمه‌‌های سینه‌ی بامداد را ـ

پرتوی آفتاب!



(۳۱۱)

تنها با یک نَفَس،

همه‌‌ی ما را اسیر کرده است ـ

دست سیاه کرونا!



(۳۱۲)

چه درد‌ی سخت‌تر است،

از این درد ـ

حلبچه!



(۳۱۳)

سپیده‌دمان،

لحظه‌ای می‌خواهد برای مُردن ـ

روزی سیاه!



(۳۱۴)

گنبد آبی آسمان را،

وعده‌گاه ساخته‌اند ـ

دو توده‌ی ابر!



(۳۱۵)

شدت گرمای خرداد ماه،

آخرین روز انتظار ـ

مرگ بازنشسته‌ای!



(۳۱۶)

شب‌های بهاری،

کوتاه کوتاه شده‌اند ـ

ماه عریان ظاهر شده است!



(۳۱۷)

در گوشه‌ی لب دختری،

جای پای بوسه‌ای است ـ

تابلویی رمانتیک!



(۳۱۸)

غسل حیض می‌کند،

هر سپیده‌دم ـ

زنی باغبان!



(۳۱۹)

انگشتان دست مَرد،

زیارت پستان‌های زن ـ

صفا و مروه!



(۳۲۰)

قهقهه‌ی خنده‌ی زنی‌ست،

که می‌ریزد به دل شب ـ

مهتاب!



(۳۲۱)

عروسی خجالتی‌ست،

به انگشت آفتاب آب می‌شود ـ

برف!



(۳۲۲)

شمشال می‌نوازند انگشتانم،

تار تار موی زنی ـ

رقص می‌کند!



(۳۲۳)

دو رودخانه‌ی شراب‌ست!

با خوش‌ترین طعم ـ

پستان‌های زن!



(۳۲۴)

فستیوال رنگ‌هاست،

رنگین‌کمان افراشته ـ

بهار!



(۳۲۵)

شبنم از گونه‌هایش می‌چکد،

عروس نوروز است ـ

سپیده!



(۳۲۶)

خورشید از چشمانم طلوع می‌کند،

آباد است دل ـ

نور عشق!



(۳۲۷)

شانه بر سر کوه می‌کشد،

با دلی پر از حُزن ـ

مهتاب!



(۳۲۸)

دسته دسته،

سرپناه افکنده‌اند ـ

قارچ!



(۳۲۹)

خلق و خوی‌اش چون ماهی‌ست،

لباس نمی‌پوشد ـ

پاییز!



(۳۳۰)

نگارگری چیره دست است،

سالانه تابلوهایش را به نمایش می‌گذارد-

پاییز!



(۳۳۱)

چون پهلو افتاد،

بالش ماه شد ـ

کوه!



(۳۳۲)

هیچ‌کس صدایش را دوست ندارد،

خواننده‌ای بد صداست ـ

خرمگس!



(۳۳۳)

در آغوش دریا،

می‌رقصد ـ

ماه آسمان!



(۳۳۴)

چهره‌‌اش را غم گرفته،

گویی قطاری بی‌مقصد است ـ

رودخانه!



(۳۳۵)

در اجتماع حاضر نمی‌شود،

تنهایی را دوست دارد ـ

گُل کاسنی!



(۳۳۶)

دسته‌ای پرستو،

سپیدی را آباد کرده‌اند ـ

سمفونی بهار!



(۳۳۷)

لبم ابر می‌زاید،

ابر بوسه‌ات را ـ

باران می‌کند!



(۳۳۸)

از گونه‌اش خون می‌چکد،

تاریخ را مکتوب می‌کند ـ

شهیدِ گل سرخ!



(۳۳۹)

رنگین‌کمان کمربند کرده است،

ابر هم دستمال به دست گرفته ـ

در اردیبهشت ماه!



(۳۴۰)

شب‌هایش تاریک و تلخ‌اند،

که ماه هرگز در آن طلوع نکرد ـ

زنی سیاه‌بخت!



(۳۴۱)

آسمان رودوشی آبی رنگی پوشیده است،

با پیراهنی از نرگس ـ

قدم می‌زند اسفند ماه!



(۳۴۲)

نی‌لبکی است بر لب زندگی،

خستگی‌اش را می‌نوازد ـ

سالیان درازی‌ست، کارگر!



(۳۴۳)

پرچینش، جهنم،

باغبانش، پیر ـ

ریزش گل!



(۳۴۴)

درس‌های زندگی را می‌نویسم،

از سرم می‌گذرند ـ

آنها را نمی‌فهمم!



(۳۴۵)

تا که تو نیامدی،

او هم دیگر نیامد ـ

نسیم شعر!



(۳۴۶)

سنگسار تاک،

سر و گوشش شکست ـ

بارش تگرگ!



(۳۴۷)

در شهری‌ هستم،

که آشناترینم ـ

نسیم سحری است!



(۳۴۸)

نهالی بکار،

تا شاخه‌های بسیاری بدهد ـ

پس از نبودنم!



(۳۴۹)

برکه‌ی راکد،

فرشی بافته شده از خزه ـ

قور قور قورباغه!



(۳۵۰)

می‌خواهند بیفتند،

جلوی روشنایی دیده‌ی مادرم ـ

شعر و هایکوهایم!



(۳۵۱)

جاهل‌ترین شاعران، منم،

به دنبال ردِ باد افتاده‌ام ـ

در شبی سیاه و تاریک!



(۳۵۲)

افتاده به دریای کبر و غرور،

چشمش هیچکس را نمی‌بیند ـ

نویسنده‌ای خودخواه!



(۳۵۳)

خوردن یک سیب،

راه خوشبختی را تغییر داد ـ

سرنوشت!



(۳۵۴)

چهار فصل سال،

نرگس‌زار است ـ

پیراهنِ مادرم!



(۳۵۵)

کودکی‌ام به جا مانده،

در کوچه‌های رنج و مشقت ـ

با یک جفت کفش پاره!



(۳۵۶)

پایان راه من است،

بیمارستان روانی ـ

لطفا به دیدنم بیا!



(۳۵۷)

به سوی آوازی از دوردست‌ها،

به دام افتادم ـ

پرنده‌ای ناآشنا بودم!



(۳۵۸)

مشغول نگارش،

داستان زن و مردی‌ هستم ـ

به من و تو می‌مانند!



(۳۵۹)

شهرم روز به روز پهناور،

قلبم ـ

لحظه به لحظه تنگ‌تر!



(۳۶۰)

در خلوتگاه کهولت،

مرا خواهی یافت ـ

با قلبی شکسته!



(۳۶۱)

نگرانی‌هایم،

به بن‌بست رسیده‌اند ـ

بر دوش ظن و گمان!



(۳۶۲)

تقدس خون شهیدان،

کردار نیک می‌طلبد ـ

که رنگ دهد!



(۳۶۳)

زورگوها بسیار شدند،

در این اقلیم ـ

به شماره نمی‌آیند!



(۳۶۴)

به میانه‌ی آب و رنگِ زنی،

خویش را یافتم ـ

نقاش شدم!



(۳۶۵)

سپیده‌دمی،

جیک‌جیک گنجشک‌ها به گوش نمی‌رسید ـ

در سوگ مادرم!



(۳۶۶)

دیگر هیچ‌کس،

احوال تو را از من نمی‌پرسد ـ

بی‌خبر است مادرم!



(۳۶۷)

عمرم را بخیه می‌زند،

روز به روز ـ

تارهای سپید ریشم!



(۳۶۸)

نسیم آبیدر است،

ریخته به گلوی هایکو ـ

طنازی زنی!



(۳۶۹)

به شهر نمی‌رسند،

یک به یک می‌ریزند ـ

خواب‌هایم!



(۳۷۰)

وعده‌گاه شبی بهاری،

لبخند می‌زند ماه ـ

ستاره‌ای هم ترانه می‌خواند!



(۳۷۱)

نور می‌پاشد،

به دل شب ـ

مهربانی زن!



(۳۷۲)

دلم هزار پاره می‌شود،

زیر پای شبانگاهان ـ

بدون تو!



(۳۷۳)

هیچ‌گاه به هم نمی‌رسند،

با تمام زیباییشان تنها می‌مانند ـ

ماه و آفتاب!



(۳۷۴)

کفشش را درآورد،

تا دمی بیاساید ـ

دریا!



(۳۷۵)

از پشت نرده‌ها،

به رهگذران می‌نگرند ـ

گل‌های باغ!



(۳۷۶)

راه‌های مالرو را در پیش گرفته‌اند

برای لقمه‌ای نان،

کولبرها!



(۳۷۷)

فاجعه است، فاجعه!

وقتی که فریاد و ناله‌ی مستمندان

قلب و روح و وجدان

هیچ صاحب منصبی را به لرزه در نمی‌آورد.



(۳۷۸)

با مرگ من،

سکوت تو پایان می‌یابد!

من این شعر را 

گواه می‌گیرم،

که بعد از مرگم،

تو به سخن در آمدی!



(۳۷۹)

چگونه قلبت راضی می‌شود

هر غروب،

کبوتر نحیف خیالاتم را

از نزد خود پَر دهی؟!



(۳۸۰)

برف بازی می‌کنند،

دختران و پسران نه-

گویژه و ازمر!




قالب های خاص سنگ مصنوعی
فرم ارسال نظر


مطالب پیشنهادی از سراسر وب




  ایکس بادی تهرانپارس   |   خرید گونی   |   خدمات گرافیک و طراحی سایت   |   لیبل رایگان   |   بلاگسازان   |   فروش تجهیزات ویپ   |   مجله آشپزی   |   مشاور ایرانی در لندن   |   وکیل حقوقی   |   خرید کتراک   |   خرید آنتی ویروس   |   آموزش تصویری حرکات بدنسازی   |   آزمون نظام مهندسی  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله


✕ پکیج همه‌کاره زیبایی طب جامع پکیج همه‌کاره زیبایی طب جامع مشاهده