دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○
قالب های خاص سنگ مصنوعی
پکیج همهکاره زیبایی طب جامع
ابزارآلات شمع سازی
بخش دوم از اشعار کتاب شبنم زیر مهتاب
گزیدهی اشعار ناصح ادیب
مترجم: زانا کوردستانی
(۱۰۱)
بر لبها آب میگردد،
و بخار میشودـ
پشمکِ بوسه!
(۱۰۲)
به کجا بروم؟!
از من دست بر نمیدارد ـ
عشقِ تو!
(۱۰۳)
چشم پُر از اشک،
خاکو گورش دردی سخت ـ
آخرین لحظهی دیدن پدرم!
(۱۰۴)
شبِ انگشتبهچشم شد،
زندگی ما ـ
بعد از کوچ پدرم!
(۱۰۵)
موهای ریختهاش را،
تار تار جمع میکند ـ
آفتاب غروب کرده!
(۱۰۶)
تنها برگی کافیست
برای نصب تابلویی
جهت نشان دادن اوج زیبایی
فصل پاییز...
(۱۰۷)
تُرهی زلف پُر مُهر زن،
فرمانبردار هر راهی میکند
اسب چموش را...
(۱۰۸)
بر شاخهی درخت زیباست،
اما در دستان تو زیباتر،
چون روی ماه کودکی،
گردوی نو رسیده!
(۱۰۹)
تاجی از گل است
بر سر زن کشاورز،
کلاه لبهدار...
(۱۱۰)
آب روان در جویبار را هم
دو پاره کرده است...
مرز!
(۱۱۱)
سرک میکشد از پنجره
به داخل خانه...
درخت گردوی پیر!
(۱۱۲)
شعریست کوتاه
نشسته بر گلهای پیراهن زنی...
پروانه!
(۱۱۳)
نمیتواند سر بلند کند،
درخت زردآلوییست شرمگین...
آن زن زیبا!
(۱۱۴)
دور و دراز شد،
چون روزگاران خیلی دور...
دیدار تو!
(۱۱۵)
لبخند زیبای کودکیست،
بر صورت چشمه...
تابش ماه!
(۱۱۶)
لنگە دمپایی سبز
که نه مزهی خیار میداد و
نه طعم زندگانی!
مبدل شد به تابوت مرگ
برای دخترک گرسنه و بیچاره.
(۱۱۷)
دخترک بهار است،
که پیراهنی از گل نرگس به تن کرده...
نوروز!
(۱۱۸)
آخ که چه تلخ است،
روایت دراماتیک انفال!
نه با شعر توانش شرح داد
نه با مقاله و سخنرانی...
انفال زخمیست کاری،
بر پیکرهی وطن.
(۱۱۹)
بعد از فاجعهی انفال
در بیابان عرعر درختهایی رویید
که نه درخت خرما بودند و
نه درخت بلوط!
درختهای سرخ،
روییده از خون و استخوان و
اجساد انفال شدهها...
(۱۲۰)
شاخهای گل نرگسم
در دستان کودکی فقیر،
عطر نوروز از من برخواسته!
(۱۲۱)
در جستجوی ماه بودم
که دیدم افتاده است درون رودخانه،
یک شب!
(۱۲۲)
از غرغر سیاهباد بیزار است،
چشمانتظار آمدن باران است ـ
طبیعت!
(۱۲۳)
مردمک چشم شد،
جدا نمیشود حسرت فراقش-
یار!
(۱۲۴)
در رگ و پی دریای آسمان،
لنگر انداخته ـ
قایق ماه!
(۱۲۵)
وقتی چشم به چشمم میدوزد،
جهانی دیگر میبینم ـ
که دست خوشبختی را گرفته است!
(۱۲۶)
گلِ گندمهای سوختهی،
مزارع کرکوک ـ
سوگواری میکنند!
(۱۲۷)
زیر باران،
صورتشان را میشویند ـ
انارهای پاییزی!
(۱۲۸)
انار و زن،
دوقلوهای همساناند ـ
در جشنوارهی انار حلبچه!
(۱۲۹)
دست به زانو نشسته است،
نومیدی میچیند ـ
چشمان تو!
(۱۳۰)
در آن دنیا هم،
انارهای باغ تو را میطلبم ـ
تا برایم شراب کنند!
(۱۳۱)
بیا بچینیم شاهتوت،
بتکانیم درختهای توت را ـ
به یاد کودکی!
(۱۳۲)
خدایا بساط جهنمت را جمع کن،
تاب سوختن ندارم ـ
حالم خراب است!
(۱۳۳)
کم پیش میآید،
پیش از سحر برخیزد ـ
آفتابِ من!
(۱۳۴)
با تمنا قد میکشد،
تا که نو شود ـ
رودِ عشق!
(۱۳۵)
ستارهی هنر و ادب است،
در ادبیات میدرخشد ـ
بکر پشتدری!*
--------
* از ادیبان اقلیم کردستان
(۱۳۶)
در سایهی گل چیدن،
نشکفت ـ
نماد عشق!
(۱۳۷)
مرگ دست از شعر کشید،
بهارمان خزان است ـ
بیتو!
(۱۳۸)
زندگی پس از من،
برایت بیمزه است ـ
بیدلداری میکُشدَت!
(۱۳۹)
هیچ غروبی بر نمیگردم،
با خورشید غروب میکنم ـ
آن هنگام که تو نیستی!
(۱۴۰)
بزرگترین گناه،
شکستن دل زن است ـ
حماقت مَرد!
(۱۴۱)
در جنگل موهای زنی،
انگشتانم را کاشتم ـ
تا چشمه شوند!
(۱۴۲)
گفتم شبهایم را پس بده،
روزهایم را هم از من گرفت ـ
اینچنین است بخت من!
(۱۴۳)
همهی فصلها،
نیازمند مِهر تو هستیم ـ
من و گلهایت!
(۱۴۴)
رازآلود میماند،
در میان بقچهی زندگی ـ
عشق من و تو!
(۱۴۵)
دیریست که رقصیدن را فراموش کرده،
نمیرود بر روی ران هیچ زنی ـ
دوک نخریسی!
(۱۴۶)
نفسهای شبانهام،
شبنم میشوند ـ
در آغوش تو!
(۱۴۷)
زیباترین عیدی تو،
برای من ـ
گز و انگبینِ بوسههایت است!
(۱۴۸)
دلم لبریز است،
از عشق تو ـ
گاه به گاه از آن بردار!
(۱۴۹)
تا عشق دور هم گردمان نیاورد،
من پراکنده و پریشانم ـ
گِرد نمیآیم!
(۱۵۰)
انگشتانت را با خون سرخ کن،
اگر فردا روزی ـ
گلولهای دلم را شکافت!
(۱۵۱)
چیزی ندارم،
بهجز عشقت ـ
مردی ثروتمندم!
(۱۵۲)
گلدانی شکسته است،
به درد دوریات ـ
نالان است دل!
(۱۵۳)
آن حائل مابینمان را بردار،
میان من و او ـ
فقط پروردگار است!
(۱۵۴)
میان خواب من و تو،
شب سیاهی ایستاده ـ
که راه ماه را بسته است!
(۱۵۵)
گلِ باغ عشقم،
پژمرده و پلاسیده است ـ
این بیبارانی تا به کَی؟!
(۱۵۶)
نه نوشته میشود،
نه زبان دارد که سخن راند ـ
بوسه!
(۱۵۷)
همه شب ـ
نیمهشبها برمیخیزد ـ
ماه من!
(۱۵۸)
زخمی التیام نیافتهست،
بر پیکرهی وطن ـ
حلبچه!
(۱۵۹)
وجود تو در من،
یعنی من هستم ـ
زندگی میکنم!
(۱۶۰)
تب و لرز دارد،
بیحال است امشب ـ
ابر!
(۱۶۱)
خرداد ماه است،
شبیه خرمن شده ـ
ماه شب چهارده!
(۱۶۲)
توشهی راهِ دروگر است،
در فصل درو ـ
نان و دوغ!
(۱۶۳)
هرکه رفت از این راه،
بینامونشان شد ـ
راه عشق!
(۱۶۴)
با رنگ کردن مو،
خود را جوان میکند ـ
از بس که ابلهست پیرمرد!
(۱۶۵)
جنگ من و تو،
به صلح نمیانجامد ـ
تا وقتی بوسه میانجیگری نکند!
(۱۶۶)
انگور دل را میفُشرد،
به شراب تبدیلش میکند ـ
غمِ دوری تو!
(۱۶۷)
گوش و دُمش را بریدند،
توله سگ نه ـ
حقوقِ کارمندان!
(۱۶۸)
پنج ماه انتظار،
لبخند نشست بر لبش ـ
جیب کارمندان!
(۱۶۹)
زیر نور ماه،
قهقهه میزند ـ
دیوانه!
(۱۷۰)
کفش پارهی کودکی،
به سرمایهداران خواهد خندید ـ
یک روزی!
(۱۷۱)
با من سخن بگو،
کم مانده که سکوت ـ
ویرانم کند!
(۱۷۲)
با دیدن تو دانستم،
مادرِ زن ـ
یک فرشته است!
(۱۷۳)
درخت گردوی هورامانم،
چهار فصل سال ـ
برگ سبز میریزم!
-----------
* اورامان یا هورامان، نام منطقهای کوهستانی در غرب ایران و شرق عراق است که ساکنان آن کُرد هستند و به گویشهای هورامی تکلم می
(۱۷۴)
رنج و مشقتهای زندگی،
بر لبهی پرتگاه ـ
پایینم کشید!
(۱۷۵)
به یقهی پیراهن مردی،
تار موی زنی ـ
دست در گردن شبی!
(۱۷۶)
باغ لیمویی میدانم،
به دست باغبانی پیر ـ
رنگ پاییز به خویش گرفته!
(۱۷۷)
در باغ سینهی تو،
دست خسته نمیشود ـ
از چیدن سیب!
(۱۷۸)
انگشتانم ستاره میشوند،
در میان شبِ موهایت ـ
تا سپیدهدم!
(۱۷۹)
تکه ابری ارغوانی را،
رام میکنم ـ
تا سایبانمان شود!
(۱۸۰)
همهی شهیدان ـ
پشیماناند از شهادت ـ
کودکی دروغگو میگفت!
(۱۸۱)
دروازهی امیدم گشوده نمیشود،
دلش شکستهست ـ
از بد قولیهای تو!
(۱۸۲)
ماندن آنها،
از اشتباه ماست ـ
فاسدستان این وطن!
(۱۸۳)
دو رودخانهی شیر،
میجوشد
از بهشت زن!
(۱۸۴)
سعادت کودکانه،
در آغوش آسمان ـ
پرواز بادبادک!
(۱۸۵)
تماشای دو ماه،
در آسمان سینه ـ
شب چهارده!
(۱۸۶)
میخواهم هر صبحم را،
در چشمان تو روز کنم ـ
مردی خوشبخت!
(۱۸۷)
تونلیست که پایان مییابد،
از عمر میکاهد ـ
به کام درد!
(۱۸۸)
کفشی پلاستیکیست،
به گرما داغ و به سرما سفت ـ
قلب دیکتاتور!
(۱۸۹)
تنها دعاهای مادر است،
که در رود خروشان زندگی ـ
ما را به آنسو میرساند!
(۱۹۰)
روحم را میآزارد،
نمیتوانم فراموش کنم ـ
آخرین نگاه پدرم را!
(۱۹۱)
بیمارستان جمهوری گواه است،
در پروندهای نگهداری میشوند ـ
دردهای پدرم!
(۱۹۲)
با غم و اندوه اندوده شدند،
سر و دلم را میشکند ـ
هر روز!
(۱۹۳)
به هر کجا اشاره کنی،
آنجا خواهد نشست ـ
پروانهی بوسه!
(۱۹۴)
برکهی آبی را رنگ کردهای،
تابلویی شده است ـ
از رنگ من و تو!
(۱۹۵)
سپیدهدمی خرداد ماهی،
آخرین سفر مادرم ـ
دلی شکسته!
(۱۹۶)
باری دیگر،
یتیم شدهام ـ
در ویرانهی زندگی!
(۱۹۷)
وعدهگاه شبی بهاری،
لبخند میزند ماه ـ
دستنبو هم در رقص!
(۱۹۸)
راه را گرفته،
به پشت سر نمینگرد ـ
غروب آفتاب!
(۱۹۹)
تنها شبی را به من بده،
تا همسفرت گردم ـ
زمزمهی نسیم شبانه!
(۲۰۰)
اصل و نژاد زن،
میرسد به ـ
درختان انار!
ابزار آلات و رنگ های شمع سازی
مشاهده