فروش مودم فیبر نوری


» حامد رحمتی

حامد رحمتی

حامد رحمتی



آقای "حامد رحمتی"، شاعر و مترجم ایرانی، زاده‌ی سال ۱۳۶۲ خورشیدی، در زنجان است.




─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─




◇ کتاب‌شناسی:

- عکاس دوره گرد

- این ماهی سرخ‌ بند نمی‌آید

- استخوان

- مادرم توران

- عاشقانه‌های پاییز (ترجمه‌ی دو جلدی اشعار یوهان کریستیان فان اسخاخن) 

- پروانه سیاه (ترجمه‌ی اشعار اینگرید یونکر)

همچنین وی مجموعه‌ای از شعرهای "اورهان ولی"، "اوکتای رفعت"، "ملیح جودت آندای" و... را ترجمه و به وسیله‌ی انتشارات «بوتیمار» روانه بازار کرده است.




─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─




◇ نمونه‌ی شعر:

(۱)

[حقیقت دارد]

حقیقت دارد

به آسمان بُردم

دستم را

و اعتراض کردم

به اعدامِ درختان­


اعتراضم

آرام و شاعرانه بود

مادرم

مرا نادان خواند!


ماه مرا

زیر نظر گرفته بود.


اَرابه‌ام

در خمِ کوچه‌ها

چرخی زد و

خالی کرد ترمزش را.


حرکتِ اشیا

مشکوک است.

اگر

پیدا نمی‌کنم

فندکم را

مشکوک است.    


سیاسی نیستم!

اما

دیدارِ درخت

زخم را

عمیق می‌کند

زیرا 

درختِ گلابی

 عریان است

و چشمِ پاییز... هیز!


من

اعتراض کردم

به قانونِ برابری

و کشیدم

موهایِ خواهرم را


گفتم: چشم‌سفید

روزی... در باغچه

می‌کَنم قبرت را 

اگر

به خانه دیر بازگردی.

 

خواهرم

تا خروس‌خوان

گریست

زیرا عاشق بود.


من

گناهکارم طوبا

بگذار

رازهایِ اندامت را

بخوانم؛

بگذار

با خالِ گوشتی‌ات

حرف بزنم.


پرنده‌ای

در چشمانت

زندانی‌ست

اگر

از یاد بِبرد پرواز را

خواهد مُرد!


اعتماد کن!

محمد مختاری هم

رفته بود نان بخرد

اما

هیچ‌گاه باز نگشت.




(۲)

[به دکتر زنان]

به دکتر زنان

می‌گویم:

احساس می‌کنم

باردارم.


چیزی درونم

مُشت می‌کوبد

تستِ ادرار

و البته خونم

مثبت است!


دکتر زنان

می‌گوید:

باید

دقیق نگاه کنم

ـ آقایِ رحمتی

بارداری برای شما

خطرناک است

سر زایمان ممکن است

جانتان را


به مانیتور نگاه می‌کنم

اندوه قلبش می کوبد!

شکر،

سالم است.


می‌گویم:

مگر اندوه جنسیت دارد

سر تکان می‌دهد... بله


به خانه می‌بَرم

اندوهم را

برایش پدری می‌کنم

و لالایی می‌خوانم!


گرامافون روشن است

و شوپن

رویِ کلاویه‌هایِ پیانو

راه می رود.


سه ماه دیگر

اندوهم

به دنیا می‌آید.

باید

از انجام کارهایِ سخت

خودداری کنم.




(۳)

آن سیاست‌مدار

از قاب عکس چوبی

بیرون آمد

نگاه کن!

هنوز به پرچم تازه‌ای فکر می‌کند

به مردمانی ساده

که از ساقه‌های گندم

خانه می‌سازند.




(۴)

[آن بود]

آن بود

رفتارِ هراسانِ باد

عطرِ کُندر

و چشم‌هایِ دریا


آن بود

محو در مهی سنگین

کافه شوکا

و دیدارِ بیژن جلالی


آن بود

آتشِ تپانچه‌ای

سُرخ،

پاشیده بر سیمان

و رهاییِ مشروط

در شعر

آن بود

فریادِ اَره‌برقی‌ها

و سقوطِ درخت

به پهلو

و ردِ تازیانه بر جنگل


آن بود

سنجابِ جوان

آسیمه‌سَر

به اتاقم خزید

و تاراج بُرد

گردوهایم را.




(۵)

[شیر آب چکه می‌کند]

شیر آب چکه می‌کند.

زن رفته بود،

تصویرش را از آینه

محو کند،

لب‌هایِ کبودش را.

شیرآب چکه می‌کند.

زن،

چون ماری زخمی

دست‌هایش را

در انحنایِ گُل‌هایِ ملافه

مشت... می کند

حرکت می‌دهد

و بویِ ناگزیرِ مرد را

در سینه

فرو می‌بَرد

شیر آب چکه می کند.

زن،

لب‌هایِ خشک را

تکان می‌دهد،

و مجالِ سرخِ بوسه

به زخم می‌گراید.

شیر آب چکه می‌کند

زن بی‌خواب است‌!

بر‌می‌خیزد

کمی... راه می‌رود

کمی شانه می‌کشد

موهایش را

تا قوسِ کمرگاه

و کمی

دست می‌بَرد

به هراسِ نور

شیر آب چکه می‌کند.

زن با شب می‌خوابد‌!

با ماه

با ادراکِ هولناکِ اشیاء

مرگ دستانش را

آرام

از گلوگاهِ کـبودِ زن

بر‌می‌‌دارد،

و خاموش می‌کند،

ماه را.

شیر آب

چکه می‌کند.

شیر آب

چکه می‌کند.

شیر آب

چکه می‌کند.




(۶)

[و ماه]

و ماه

آرام

به قابِ پنجره نزدیک می‌شد


بوسیدم

بویِ دمیده‌ی خاک را 

و گفتم: 

ای قرابه‌هایِ زخمی 

هان در امانید.


من به رنگ

و سکوتِ شما

خو گرفته‌ام عجیب!


آن زن موهوم

در قلبم مُرده است

دست‌هایش

نمی‌تواند بال بگشاید

و نیستی را

درد بکشید.


پنجره را بسته‌ام

دیگر

یارایِ آن نیست باد را

به درون بکشد

سکوتِ ازلی‌تان را


ای قرابه‌هایِ ترک خورده

می‌دانم

از عتیق تا خانه‌ام 

راهِ درازی آمده‌اید!


قول می‌دهم

در امانید.




(۷)

[پرنده غمگین]

ای پرنده غمگین آوازت

میله‌های قفس را

خمید

و آسمان پوشید

سیاه را

می‌دانم بالت... شکست و باران

بی‌پناهت کرد.

بهار آمده است

درختان

شکوفه پوشیده‌اند

اما باز نگرد

طیاره‌ها خانه را ویران کردند!

یحیی در حلب ماسکش را

به دختری گرد بخشید و پوستش گل داد

حتى

مورچه‌های گرسنه

لب نزدند

به لبان شیمیای‌اش

مونس

از مرز بازرگان شبانه گریخت

از اقیانوس‌ها و جزیره‌های مرجانی گذشت

عقاید سیاسی‌اش

پیچیده بود!

گاه... با اسکایب

حرف می‌زنیم.

مونس

در رستوران چینی‌ها

گارسونی

مبادی آداب است و گاه

به باغ وحش می‌رود.

و مشت مشت

قرص می‌خورد‌!

مونس

کنار آمده با مرگ و اکنون

از مردی سیاه پوست

آبستن است.

والتر

آوریل به دنیا می‌آید دورگه‌ای... 

مضحک با موهای فر

و چشمان درشت

مادر

در آسایشگاه ماندگار شد

هنوز

به صدای زنگ در

حساس است.

و فریاد می‌کشد:

«بذارید

استخونای یحیی رو بو کنم»

و چنگ می‌زند موهای سفیدش را

زیبایی مادر

اسرارآمیز نیست

جزیره‌ای

بکر است

با صخره‌های بلند

و آبزیان نایاب در. حلقه چشمانش

سفر می‌کنم

به چشم‌های مادر

و قایق فرسوده‌ام عبور می‌کند

از توده‌های یخ

پارو می‌زنم

اما

صدایم را نمی‌داند

تنها

چشم می‌دوزم به چشمانش

چون مجسمه‌ای شاهکار

لب دوخته به سکوت شاید میکل آنژ

تراشیده اجزای مادر را

شاید

مادیلیانی طرح زده سینه‌های کالش را

دیروز

نشانه پایداری را با اره برقی بریدند قرار است

کوچه‌ای به نام یحیی از این جا... بگذرد.

ای پرنده غمگین

هرگز باز نگرد! 

بر کدامین شاخه

آواز

سر خواهی داد.




(۸)

[سنگم را]

سنگم را

به اعماقِ رودخانه

پرتاب می‌کنم

و جهان

از دست نخواهد داد

چیزی را 

سنگم پرواز می‌کند

و سرانجام

در روانِ رودخانه

آرام می‌گیرد!


مادرم

رویِ روزنامه‌ها

سبزی

پاک می‌کند!

گل‌نساء

تکه‌هایِ عشق را

می‌زاید امروز

و خواهرم

می‌کاود آینه را

زیرا

دیداری محرمانه

در قورخانه

خواهد داشت.


باور کن

اعتصابِ درونی من

به زیانِ کسی نیست

و این اتفاقِ نادر

بسیار ساده است.


شاعری گمنام

در جاده‌ای متروک

سنگی را

به اعماقِ رودخانه

پرتاب کرده است

همین!




(۹)

اگر

اسب‌هایِ شاهنامه

به تاخت بروند

و قامتم

از ميان دو تكه شود


اگر

ناخن‌هايم را بكشند

اگر لبانم را بدوزند!


اگر

ماشه را آرام بکشند

و زنگارِ مغزم

برویاند گلی سُرخ را


اگر در انفرادی‌ها

پوستم

به شادیِ استخوان برسد

اعتراف می‌کنم

دوستت دارم.




(۱۰)

[با چتری سیاه]

با چتری سیاه

ترک می‌کنم

آن عمارتِ ویران را

برف

با آرایه‌هایِ ادبی

درختِ سیب را

خوشبخت می کند

خواهرم می‌گوید‌:

شکر

واژه‌هایِ سیاه رفت‌!

ابرهایِ سیاه رفت!

برایِ آخرین بار

چشم می‌دوزم

به جنبشِ کارگران

در کتابخانه‌ام

هنوز

سرودِ کلاغ‌ها

دلخراش است

ناگهان

پروازِ گلوله‌هایِ برفی

می‌شکند

دو قرن سکوتم را

بچه‌ها

ریسه می‌روند

یعنی

زندگی... ادامه دارد!

یعنی

خورشید خواهد تابید

به رخت‌هایِ نمورم

و باد

با یال‌هایِ بلندش

اگر رام نمی‌شود

زیباست.

ساعت:

یکِ بامداد است

از مرگم

روزها می‌گذرد

شاید... قرن‌ها

نسیان

کارِ ساده‌ای نیست!

حتا،

در اعماقِ زمین

من

زندانی بزرگ در خاکم

می‌تراشم،

دیوارهایِ آهکی را

حـفره‌ای

نه‌ چندان کوچک را

برایِ فرار‌!

این اوراقِ محرمانه را

می‌نویسم برایِ فردا

وقتی

مرگ می‌فشارد

گلوگاهت را

آدم‌ها در پرده‌ای سفید

از چشم‌هایت می‌گذرند

طوبا

در رختِ سفید می‌پوسد.

یحیی

در خُنکایِ خاک

به شادیِ استخوان

می‌رسد.

تنها

تو را... به‌ یاد دارم

آن خلوتِ عظیم

و عریان را

پروانه‌ها

به پرواز در‌آمدند

و گیاهِ بوسه

از لبانم جوانه زد.

ساعت:

یکِ بامداد است

امروز

بسیار خوشبختم

آبِ دهانم را

تُف می‌کنم

بر رخسارِ زندگی.




(۱۰)

[و توده‌هایِ مه]

و توده‌هایِ مه     

سرد می‌گذرند       

چشم را

از دیوار می­‌تراشم

و آرام

مـتوقف می‌کنم

جنونِ قطار را


نه... دیوانه نیستم  

سُلوکِ اسب­‌هایِ بُخار

در شامگاهِ جمعه

هنوز دلگیر است

باید

دست‌هایِ دور را

نزدیک کرد

شاید

کسی از آهنگِ رفتن

نادم است.


ما

در اعماقِ شبانه‌ها

از دیوار

انسان می­‌سازیم.


می‌دانی

سهمِ من از شادی

لبخندی سرد است

هنوز     

با چشم‌بندی سیاه

به نقاطِ حساس

دسـت... می‌بَرم


دسـت می‌بَرم 

به جنبش درونیِ اشیاء

آنگاه

سَر می‌کشم

لبانِ ماه را

و تاریکیِ درون را

اندکی

تسکین می‌بخشم.


هنوز 

زیباییِ زنی را می‌­سُرایم

با عادتی

نه... چندان دشوار

که می‌شکافد

روحِ سُرخِ انار را


شاید به­ گناه

فکر می­‌کنم

به سلوکِ اسب­‌هایِ بخار

در شامگاهِ جمعه

می‌گویم:

دوستت دارم

و صدایِ سوزانم

از سیم­‌هایِ رابطه

از زمان

عبور می‌کند،


صدایم

دیگر صدا نیست

صدایِ باد است

و بی­‌دلیل گیسوانِ تو را

زیبا می‌کند

بگو 

این پریشانی را

به کدام سو

      برانم؟


عزیزم

چرا ماه

میان سینه‌­های تو

می‌گیرد هنوز؟

چرا  

نمی‌شود تنهایی را

در خیابانِ جمهوری

تازیانه زد؟

چرا

اسب‌هایِ بخار

سُم می‌کوبند

سینه‌ی فراخم را

چرا

من این همه انسانم

و انسان

که روزی می‌میرد؟!




(۱۱)

می‌خارانم 

غشایِ پوست را 

می‌خارانم 

و ناخن‌هایِ بلندم 

به گوشت می‌رسد


می‌خارانم 

و این لذتِ روانی را 

باید زخم نامید.




گردآوری و نگارش:

#لیلا_طیبی




┄┅═✧❁????❁✧═┅┄




سرچشمه‌ها

https://newsnetworkraha.blogfa.com

https://t.me/newsnetworkraha

https://t.me/mikhanehkolop3

https://t.me/leilatayebi1369

https://t.me/rahafallahi

www.iranketab.ir

@HamedRahmati

@vaznedonya.ir

و...




قالب های خاص سنگ مصنوعی
فرم ارسال نظر


مطالب پیشنهادی از سراسر وب




  خرید گونی   |   خرید آنتی ویروس   |   فروش تجهیزات ویپ   |   مجله آشپزی   |   آموزش تصویری حرکات بدنسازی   |   لیبل رایگان   |   ایکس بادی تهرانپارس   |   بلاگسازان   |   وکیل حقوقی   |   آزمون نظام مهندسی   |   خرید کتراک   |   مشاور ایرانی در لندن   |   خدمات گرافیک و طراحی سایت  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله


✕ دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○ دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○ مشاهده