قالب های خاص سنگ مصنوعی

مطالب پیشنهادی از سراسر وب

» محمدرضا حیدری تفرشی

محمدرضا حیدری تفرشی

محمدرضا حیدری تفرشی



آقای "محمدرضا حیدری تفرشی"، شاعر ایرانی، زاده‌ی روز جمعه ۱۱ بهمن ماه ۱۳۵۳ خورشیدی، در تهران است.

ایشان در کنار سرودن شعر، به خوشنویسی هم می‌پردازد و دکترای معماری دارد.




─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─



◇ نمونه‌ی شعر:

(۱)

[شام آخر]

آسمان امشب برایم ناله از جان می‌زند

سیل اشک ابر جاری مویه از آن می‌زند

سایه‌ساز نیازم دست بر ساز رقیب

امشب از مضراب سوزان ساز بطلان می‌زند

هر شب از شوق وصالش راهی شب می‌شدم

امشب از وصل سیاهی تیشه بر جان می‌زند

راز دل با لاله گفتم دشت حزن‌آلود شد

آسمان امشب برایم ساز پایان می‌زند.




(۲)

[مادر]

ﮐﺎروان رﻓﺖ و ﻣﻦ ﻣﺎﻧﺪم

ﭼﺸﻢ در راه رﻓﺘﻪ‌اش دادم

ﻟﺤﻈﻪ آﺧﺮﯾﻦ وداع ﺟﺎﻧﮑﺎھﺶ 

ﺗﺎ اﺑﺪ زﺧﻢ ﻏﻢ ز دﯾﺪارش

ﭼﻪ وداﻋﯽ ﭼﻪ درد ﺟﺎﻧﮑﺎھﯽ

ﭼﻪ ﺳﻔﺮ ﮐﺮدن مصفایی

ﮐﺎروان رﻓﺖ و ﻣﻦ ﺷﺪم ﺗﻨﮫﺎ

اﺷﮏ و ﭼﺸمی که ﻣﺎﻧﺪه شد بر جا

ﮐﺮﺑﻼ رﻓﺖ و ﺣﺞ ﮐﺒﺮی ﮐﺮد

ﺳﻌﯽ ﺧﻮد در ﺻﻔﺎی زھﺮا ﮐﺮد

او ﺑﻪ ﯾﮏ ﺑﺎره آﺳﻤﺎﻧﯽ ﺷﺪ

ﯾﺎ ﺣﺴﯿﻦ ﮔﻔﺖ و ﺟﺎوداﻧﯽ ﺷﺪ

روز وﺻﻠﺶ ﮐﻤﺎل ﻋﺮﻓﺎﻧﯽ

در ﺗﻤﻨﺎی وﺻﻞ روﺣﺎﻧﯽ

ﭼﻪ وﺻﺎﻟﯽ ﭼﻪ اوج زﯾﺒﺎﺋﯽ

ﺑﯿﻦ ﺳﺮاﻧﺠﺎم ﻋﻤﺮ ﺷﯿﺪاﺋﯽ

ﻣﺎدرم رﻓﺖ و واﻻ ﺷﺪ

ﺣﺮﻣﺘﺶ از ﺣﺴﯿﻦ و زھﺮا ﺷﺪ

ﭼﻪ ﺧﻮش آن ﻣﻮﺳﻤﯽ ﮐﻪ ﺻﺒﺢ اﻣﯿﺪ

از ﻗﻔﺎی اﻓﻖ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺗﺎﺑﯿﺪ

روز ھﺠﺮی ﮐﻪ ﻃﯽ ﺷﻮد آﺧﺮ

ﻣﯿﺰﺑﺎن ﭘﺴﺮ ﺷﻮد ﻣﺎدر.




(۳)

[گل سرخ]

دامن پاره‌ی کوتاه سحر

دختری خسته و تب‌دار و مریض

مادرش رفته سفر

زلزله با پدرش می‌میرد

چند روزی است سحر غمگین است

چند روز است سحر تاریک است.




(۴)

[یوسف ارزان]

چشمه‌های شهرمان بی‌آب باران مانده است

چشم‌های تشنگان بر آسيابان مانده است

زندگی در سنگسار شيشه و آئينه شد

حدّ او با ما ستيز و با جنابان مانده است

شهر از فرهاد و شيرين، خالی از ليلا شده

يوسف اينجا مشتری دارد؟! نه ارزان مانده است

خاک بر آئينه يا چشمانمان تاريک بود

باز خاک غربتت بر طاق ايوان مانده است

يك عصا بر رود دل‌ها، پرده از دريا درد

مور اينجا در تكاپو با سليمان مانده است.




(۵)

[لحظه بارانی]

از ذوق تماشای تو يک عمر گرفتار

تا كی برسد لحظه بارانی ديدار

دستم تهی از فلسفه يا سفسطه اما

با آينه در دست دَوَم بر سر بازار

يک يوسف و يک شهر زليخای پريشان

كافی است كه نامم بشود زال خريدار

تقدير مرا بسته به يک رود هياهو

اينگونه من آزادم و آزاد گرفتار

هر چند كه پژمرده و هر چند گرفتار

باشد همه قربانيت، انگار نه انگار

تا لحظه‌ی ديدار تو يک خط موازی است

خورشيد غزل از دل مهتاب پديدار.




(۶)

[زمزم]

در زمزم چشم تو اگر جرعه بنوشم

مهتاب به كف گيرم و خورشيد به دوشم

در هرزگی موی تو چون شعله بيفتد

افلاک فرو ريزد و درياست خروشم

از تيغ نگاه تو اگر جان به در آرم

يک لحظه از آن لحظه به دنيا نفروشم

در مثنوی چشم تو بسيار سرودم

پيچيده به هر گوشه‌ی آفاق سروشم

ای عقل حذر دار كه اين قصه دراز است

انگار نه يک شاه كه يک حلقه به گوشم.




(۷)

[خواب]

گاهی برای خواب كمی دير می‌شود

تا صبح مي‌نويسم و دل پير می‌شود

می‌خواهم از تو بمانی ولی چه زود

فهميده‌ام كه دلت سير می‌شود.




(۸)

[عشق پا به ماه]

«برای عشق مجدد، گناه می‌خواهم»

فقط اشاره‌ای از، يک نگاه می‌خواهم

صدای ساكت شب، راز صبح می‌گويد

من از عبور شبی، ياد ماه می‌خواهم

هنوز غصه كمينم نشسته، خاموشم

دوباره ناله‌ای از، عمق چاه می‌خواهم

سكوت شيشه‌ای من، دروغ می‌بافد

برای بودن تو، بيم آه می‌خواهم

نشسته‌ام به كمين دو چشم آهويت

ترنم از لب آن، بوسه‌گاه می‌خواهم

شكست بوم نگاهت، كشيد رنگ سراب

سپيده می‌كشم اما، سياه می‌خواهم

بيا كه قلب مكدر، پناه می‌خواهد

گناه كهنه ولی، پا به ماه می‌خواهم.




(۹)

[بردگی عشق]

راز اين داغ كه افتاد به پيشانی من

بوسه‌ی توست نه از سجده‌ی طولانی من

باز در سجده تو را ديدم و تكرار گناه

كاش ترديد كند عشق به قربانی من

چشم می‌خندد از اين شادی درهم با غم

اشک كی گم شود از گريه‌ی پنهانی من

شهر خنديد از اين بردگی عشق برو

تا زليخا نخرد يوسف زندانی من

در تب و تاب تو چون سيب فرو می‌ريزم

قدرت جاذبه‌ات علت ويرانی من

موج با صخره به هم ريخت شبيه تو و من

جذر می‌بردی و مد، حاصل ارزانی من.




(۱۰)

[غزل انتظار]

جمعه‌ها واژه‌ی غم حس تكامل دارد 

بغض می‌گيرد و شب گريه تمايل دارد     

جای خالی كه دگر واژه‌ی طاقت‌فرساست 

مانده‌ام صبر چرا بیـتو تحمل دارد؟   

عهد آدينه كه خود قصه‌ی شرمندگی است 

صبح می‌بندد و شب جنس تقابل دارد

سنگ بر سنگ نشد بند به جز نام شما 

كعبه اين‌گونه بنا گشت تعادل دارد

آسمان شوق شما هست كه باران دارد 

يا زمين گستره از فرش گلايل دارد

گردش ماه و زمين از نظرت می‌گذرد 

و همين آينه بر اهل،‌ تأمل دارد

عدل بر آمدنت صبر كند ور نه دمی  

ظلم و بيداد كجا تاب تعلل دارد؟

دفتر شعر كه طوفان زده‌ی قافيه‌هاست  

بيت بيتش اثر از ميل تفأل دارد.   




گردآوری و نگارش:

#لیلا_طیبی




┄┅═✧❁????❁✧═┅┄




سرچشمه‌ها

https://newsnetworkraha.blogfa.com

https://t.me/newsnetworkraha

https://t.me/mikhanehkolop3

https://t.me/leilatayebi1369

https://t.me/rahafallahi

www.gelare.blogfa.com

www.shereno.com

@Rezaheydarit

و...



قالب های خاص سنگ مصنوعی
فرم ارسال نظر


مطالب پیشنهادی از سراسر وب




  لیبل رایگان   |   آزمون نظام مهندسی   |   خرید کتراک   |   بلاگسازان   |   خرید گونی   |   خدمات گرافیک و طراحی سایت   |   مجله آشپزی   |   خرید آنتی ویروس   |   مشاور ایرانی در لندن   |   فروش تجهیزات ویپ   |   وکیل حقوقی   |   ایکس بادی تهرانپارس   |   آموزش تصویری حرکات بدنسازی  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله


✕ دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○ دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○ مشاهده