ابزارآلات شمع سازی
پکیج همهکاره زیبایی طب جامع
قالب های خاص سنگ مصنوعی
دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○
محمد ذکایی
استاد "محمد ذکایی"، با نام مستعار "هومن ذکایی"، شاعر و ترانهسرای ایرانی، زادهی ۲ اسفند ۱۳۲۵ خورشیدی، در نهاوند است.
وی یکی از شاعران تاثیرگذار در سیر تکوینی غزل معاصر در سالهای دههی ۴۰ و ۵۰ شناخته میشود. او برندهی جایزهی «فروغ فرخزاد» در سال ۱۳۵۲ خورشیدی، بوده و از دههی ۵۰ آهنگسازانی چون تورج شعبانخانی، محمدرضا لطفی، هوشنگ کامکار، جلیل عندلیبی و کیخسرو و تهمورس پورناظری روی شعر و ترانههای او قطعههایی ساخته و عرضه کردهاند.
از جمله آثار او، مجموعه غزلی به نام «چه پرسشها که بر لب آمد اما بیجواب افتاد» است، که شامل ۲۱ غزل است و در سال ۱۳۶۰ خورشیدی، منتشر شد، و در سال ۱۴۰۲ خورشیدی، کتابی درباره زندگی و غزلهای او، با عنوان شکفتن در شعر (گزاره و گزینهای در باب غزل نوکلاسیک و یکی از پیشگامان آن محمد ذکایی، هومن)، به قلم "مهدی خطیبی"، و توسط انتشارات مهری، منتشر شده است.
ایشان همچنین از ترانهسراهای برجستهی ایران است، و ترانههای مشهوری چون «تکیهگاه» و «یگانگی» با صدای "ستار" و «کاروان شهید» با صدای "شهرام ناظری" را سروده است.
در آیین پایانی نوزدهمین جایزهی کتاب سال شعر ایران در اسفند ماه ۱۴۰۳ خورشیدی، به انتخاب «خبرنگاران» از یک عمر دستاورد شعری ایشان تقدیر شد.
─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─
◇ نمونهی شعر:
(۱)
در جانِ این درخت، تو جشنِ جوانهای
سر سبزیم ز توست که سبز آشیانهای
خون بهار در رگ من موج میزند
گل میکنم به شوق تو با هر بهانهای
آه ای پریچه، خانهی من از تو روشن است
بر این دریچه، جلوهی ماه شبانهای
دست خدا سرشته تو را چون فرشتهها
خوبا! تو خوشترین غزل عاشقانهای
حقا که شعر ناب ز تو آب میخورد
ای خوشتر از خیال، عجب نازکانهای
با آن تن رسیده، تو شیرینتری ز جان
ای میوهی جوان، تو عجب نوبرانهای
ای نازنین، به دیدهی من نقش خود ببین
بنگر در این حقیقتِ روشن، فسانهای
شب را درون چشم تو بیتوته میکنم
چونان مسافری که در آید به خانهای
یک شعر تر بخوان به ترنم ز جویبار
تا بشکفم چو گل به طنین ترانهای
غم نیست گر جهان همه بیگانگی کند
وقتی تو بیمضایقه با من یگانهای.
(۲)
[حریق خاطره]
چو خوابِ آب که در خاطر چمن جاری است
تن زلال تو در دستهای من جاری است
تنت به ناز صدا میزند بهاران را
نیاز نم نم باران در آن چمن جاری است
تن بهاری خود را که طعم جان دارد
به من گذار که در من هوای تن جاری است
در آن بدن به تماشای عشق میآیم
که جان آینه در آن تن و بدن جاری است
تو میخرامی و در خانه گل میافشانی
که خوش به صحن و سرا عطر نسترن جاری است
از آن شبی که تنت ریخت شعله در تن من
حریق خاطره در خواب پیرهن جاری است
خوشا به ما که ز جنگ و جدل گریزانیم
میان ما و شما صلح تن به تن جاری است
دلم به دیدن تو روشن است چون خورشید
که با نگاه تو امواج شب شکن جاری است
به قاب خاطر من، چشمه سار ایثار است
تصوّری که ز تصویر نابِ زن جاری است
مگر تو میرسی از راه، ای گل دلخواه
که با نسیم سحر، بویِ یاسمن جاری است
شکفته در دل من شور شعلهها ای عشق
که در تمام تنم شوق سوختن جاری است.
(۳)
[کاروان شهید]
میگذرد کاروان
روی گل ِ ارغوان
قافله سالار آن
سرو شهید جوان
در غم آن عاشقان
چشم فلک خون فشان
داغ جدائی به دل
آتش حسرت به جان
***
خورشیدی، تابیدی، ای شهید
در دلها، جاویدی، ای شهید
میگرید، در سوگت، آسمان
میسوزد از داغت، شمع جان
چون روید، لاله از، خاک تو
یاد آرم، از جانِ، پاک تو
***
بنگر چون شد، دل ها خون شد، زین آتشها
از درد و غم، گرید عالم، ای شهید ما
از این ماتم
خون میگریم
ای یاران، ای یاران، سوزم از داغ غمی، داغ ظلم و ستمی
خون هر جانباز، میدهد آواز، جان فدای وطنم، خاک ایران کفنم
ای دریغا! لالهی ما، گشته گلگون، خفته در خون
خورشیدی، تابیدی، ای شهید
در دلها، جاویدی، ای شهید.
(۴)
[تکیهگاه]
ای همه آرامشم از تو پریشانت نبینم
چون شبِ خاکستری سر در گریبانت نبینم
ای تو در چشمان من یک پنجره لبخند شادی
همچو ابرِ سوگوار این گونه گریانت نبینم
ای پر از شوق رهائی، رفته تا اوج ستاره
در میان کوچهها افتان و خیزانت نبینم
مرغک عاشق کجا شد، شور آواز قشنگت
در قفس چون قلب خود هر لحظه نالانت نبینم
تکیه کن بر شانهام ای شاخهی نیلوفرینم
تا غم بیتکیهگاهی را به چشمانت نبینم
قصّهی دلتنگیت را خوب من بگذار و بگذر
گریهی دریاچهها را تا به دامانت نبینم
کاشکی قسمت کنی غمهای خود را با دل من
تا که سیل اشک را زین بیش مهمانت نبینم
من درخت سبز بختم با تو ای باغ بهاران
ای همه آبادی من از تو، ویرانت نبینم
آه... ای سنگ صبورم، کوه سرسخت غرورم
خسته و سرگشته همچون باد، حیرانت نبینم.
(۵)
[یگانگی]
ای عاشقان! ای عاشقان!
گلایه دارم از جهان
نامردمی از هر کران
آتش به دلها میزند
همچون زمین و آسمان
ستارههای خون چکان
سنگ مصیبت هر زمان
بر سینهی ما میزند
دنیا به کام اهل ناز
ما بیدلان اهل نیاز
این قلب خونین باغ ما
داغ شقایق داغ ما
ما خسته از رنگ و ریا
با درد هر داغ آشنا
این آسمان را پر فروغ
روی زمین را بیدروغ
خالی ز کین میخواستیم
نیک و نوین میخواستیم
زیباترین میخواستیم
کی اینچنین میخواستیم
روزی که قلب این جهان
با عشق و آزادی زند
دنیا به روی مردمان
لبخندی از شادی زند
ای عاشقان، ای عاشقان!
از یاد ما یادآورید
دلدادگان، دلدادگان!
با یاد ما داد آورید.
شادا که با یگانگی
از بند غم رها شویم
به رغم هر بیگانگی
من و تو با هم ما شویم
شادا به روزی اینچنین
چون ما چنین میخواستیم
آری همین میخواستیم
آری همین میخواستیم.
(۶)
چه تلخ میگذرد روزگار بر من و تو
خوشا که مرگ نشاند غبار بر من و تو
امید سبز شدن نیست باغ سوخته را
گرفتم آنکه که ببارد بهار بر من و تو
به جشن صبح نداریم بار و بخت حضور
که راه بسته شب سوگوار بر من و تو
چگونه بال گشاییم هم قفس! در باغ
که سنگ میرسد از هر کنار بر من و تو
چگونه باز تحمل کنیم بودن را
در این قفس که هوا شد هوار بر من و تو
من و تو دست نهادیم روی دست ای دوست
من و تو....آه! غم بیشمار بر من و تو
بیا که هیبت دیوارها فرو ریزیم
کنون که کوچه کشیده حصار بر من و تو
ممان چو ریگ گذر کن ز خویشتن "هومن"
گذشت و گفت چنین جویبار بر من و تو.
گردآوری و نگارش:
#لیلا_طیبی
┄┅═✧❁????❁✧═┅┄
سرچشمهها
https://newsnetworkraha.blogfa.com
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
www.mehdikhatibi.blogfa.com
www.aparishan.blogfa.com
www.talayedar.blogfa.com
www.isna.ir
و...
سایت داری؟ اخبار مهم گوگل و سئو رو در تلگرام دنبال کن!
سایت داری؟ نکات سئو رو اینجا دنبال کن!
از اخبار گوگل و تغییرات سئو جا نمون!
از اخبار گوگل و تغییرات سئو جا نمون!
پکیج همهکاره زیبایی طب جامع
مشاهده