مجله آشپزی شکمو

مطالب پیشنهادی از سراسر وب

» نغمه رضائی

نغمه رضائی

نغمه رضائی

بانو "نغمه رضائی"، شاعر ایرانی، زاده‌ی ۱۴ خرداد ماه ۱۳۶۳ خورشیدی، در تهران است.

او خواهر دکتر "امید رضائی" شاعر و نویسنده‌ی ایرانی است.

در پنج سالگی خواندن و نوشتن را آموخت. و پنج سال پس از آن، نخستين شعرواره‌هایش را به بهانه‌هايی ساده و اتفاقی سرود.

در بهار ۱۳۷۷ همكاری نغمه با پدرش آقای "رزاق رضائی"، به عنوان ناشر آغاز شد، و انتشارات "نغمه زندگی" را تاسيس كرد.

مجموعه شعر "رد درد" نخستین کتاب وی و در عين حال نخستین کتاب منتشر شده از سوی انتشارات نغمه زندگی‌ست.

کتاب‌های "فرياد" و "رهايی"، دومين و سومين اثر او هستند، كه به ترتيب در بهار ۱۳۸۱ و زمستان ۱۳۸۳ به چاپ رسيدند.

مجموعه‌ی "اين نغمه سوزان آرام"، گزيده‌ای‌ست، از شعر و صدای او که در ارديبهشت ۱۳۸۵ منتشر شد.

وی فارغ‌التحصیل دو رشته‌ی "زبان و ادبيات انگليسی" و "زبان و ادبيات فرانسه" از دانشكده‌ی زبان‌های خارجه دانشگاه تهران است.

کتاب "ترک گفتن" اثر "جيليان بكر"، نخستين ترجمه‌ی منتشر شده از اوست.


┄┅═✧❁????❁✧═┅┄

◇ نمونه‌ی شعر:

(۱)

[سرزمین موعود]

این هم همان که می‌گفتی

پایان خوب هق‌هق‌ها

حالا بیا و باور کن

دنیا عوض نشد زیبا

این سرزمین موعود است

این بودنی که نابود است

دیدی چنان که می‌دیدی

فردای ما نشد با ما

گفتی برقص، رقصیدم

گفتی بخیز، تابیدم

گفتی که عشق، لرزیدم

من قطره قطره جوشیدم

من ذره ذره بخشیدم

من تکه تکه پاشیدم

تنها به من بگو زیبا

دیگر چه مانده بود اینجا؟

این سرزمین موعود است

جایی که پاک می‌بوسند

درک صریح تنهایی

بر ما هنوز زود است

مرداب کوچکِ تردید

اینجا که سخت می‌سوزند

این است آنچه من دیدم

این نغمه‌های بی‌رویا

این چهره‌های بی‌معنا

این فردهای بی‌فردا

شاید تو راست می‌گفتی

از انتهای باورها

دنیا عوض نشد زیبا.

(۲)

[معبد متروک]

نماد همه بی‌کسی‌های من

که بر بام دلواپسی‌های من، نمی‌دانی اما قدم می‌زنی

در این معبد پاک متروک نبودست که باشد،

عبور صدایی، حضور هوایی، نه حتی خدایی

تو اما طنین قدم‌های خود را درین دیر خاموش رقم می‌زنی

نیاز نفس‌های دلتنگ من، خیال دروغین هم را

به قعر قفس‌های بیرنگ من، نمی‌دانی و سخت ره برده‌ای

نمی‌دانی و باز این قلب ویران پر از ضجه‌ی کودکانی‌ست،

که از زیر آوار تو را دیده‌اند

نجاتم بده، نجاتم بده، نجاتم بده

تو اما چه بیگانه و سرد، تمنای ویرانه‌های تنم را لگد می‌کنی

که درگیر صد آسمانی، به یاد نجات جهانی

نمی‌دانی ای دوست، تو با یک جهان کودک ناب بد می‌کنی

نماد همه بی‌کسی‌های من،

که از بام دلواپسی‌های من، چنین تلخ و تنها رها می‌شوی

همه نغمه‌هایی که می‌شد بخوانی،

همه گریه‌هایی که می‌شد بدانی،

همان‌ها که گفتند باید بمانی،

از این معبد دور تو را رانده‌اند

تو از سرزمینی غریب، که غمگین و تنهاست

که دور از امید مسیحاست

تو از سرزمینی که در من قدم می‌زدی

نمی‌دانی اما جدا می‌شوی!

(۳)

[پشیمانی]

روی من شرط نبند جای تک‌خال قمار

جای یک اسب سیاه پای میدان شکار

بر سرم عشق نپاش مثل باران ِ تگرگ

مثل یک شوخی تلخ بین مهمانی مرگ

پشت من راه نیا همچو یک عاشق ناب

باورت را نفرست رو به من، رو به سراب

هستی‌ات را نفروش به پریشانی ِ من

بخت ِ پرواز نبین روی پیشانی ِ من

بیش از این لاف نباف پشت این نغمه سرد

روی من تاس نریز جای یک تخته نرد.

(۴)

[بال پرواز]

زیر این رنگ سپید رو سیاه‌اند همه

بین این قوم نمان که تباه‌اند همه

دل دیوانه برو سر به بیراهه بزن

که درین وادی تنگ سر به راه‌اند همه

پاک و آزاد بخند بین این مردم تلخ

که به دیوانگی‌ات صد گواه‌اند همه

باید آغاز شوی بال پرواز شوی

صبح در طالع توست شامگاه‌اند همه

روی این مشق سکوت خط فریاد بکش

تا بدانند که باز اشتباه‌اند همه

بخت این مردم شوم رخت فردای تو نیست

چونکه در شهر شکست پادشاه‌اند همه

نغمه‌ام را نپذیر، دل دیوانه نرو

بین این قوم بمان بی‌پناه‌اند همه.

(۵)

[صورتک‌ها]

بگو صورتک‌ها بریزند

که من صورتت را ببینم

بگو گریه‌ات را بخندم

بگو خنده‌ات را بمیرم

بگو آدمک‌ها نباشند

که من یک نفس در تو باشم

بگو چشم‌هایت ببینند

که با مرگ از هم نپاشم

بگو رهگذرها ندانند

که من قرن‌ها با تو بودم

میان انا الهوی حلاج

نوای تو را می‌سرودم

بگو هرزه گویان نیابند

مسیر پر از گنج من را

بگو ناشکیبان نخوانند

هزاران شب رنج من را

بگو این نواها بمیرند که

من نغمه‌ای تازه خواندم

از آن ریشه خشک مدفون

نگاهی به باران رساندم

بگو بنده‌سازان نتازند

به ایمان بیهوده‌ی من

جواهر خرینان نخندند

به دستان آسوده‌ی من

بگو بی‌قدم‌ها نیایند

که من بی‌تو خود را بپویم

بگو ترس بازان بخوابند

که من قلب شب را بجویم

بگو صورتم را نبندند

که این زخم‌ها ببینی

بگو باورم را ندزدند

که با تکه‌هایش عجینم.

(۶)

[تسبیح]

من که تسبیح نبودم تو مرا چرخاندی

مشت بر مهره‌ی تنهایی من پیچاندی

مهر دستان تو دنبال دعایی می‌گشت

بارها دور زدی ذهن مرا گرداندی

ذکرها گفتی و بر گفته‌ی خود خندیدی

از همین نغمه‌ی تاریک مرا ترساندی

بر لبت نام خدا بود، خدا شاهد ماست

بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی

دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت

عادتت را به غلط چرخه‌ی ایمان خواندی

قلب صد پاره‌ی من مهره‌ی صد دانه نبود

تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی

جمع کن رشته‌ی ایمان دلم پاره شده‌ست

من که تسبیح نبودم تو چرا چرخاندی؟

(۷)

[حماسه زندگی]

خط به خط تمام سرنوشت را نوشت

وزن نغمه‌های شب سرشت را نوشت

رنگ لحظه‌های خوب و زشت را نوشت

فرصت جهان بی‌بهشت را نوشت

قصه‌ی حضور را تنید

آرزوی خویش را کشید

قلب‌های کور را شنید

انتظار نور را برید

روی ذره‌های زندگی مرگ را دوباره آفرید

ناظر بزرگ، من میان قصه‌ات گیج مانده‌ام

در کنار پرده‌ها و فصل‌ها و صحنه‌ها

بین کوچه‌ها و مرزها و دره‌ها

جمله‌های ناب یک حماسه را ز، یاد برده‌ام

تشنه می‌شوم

خسته می‌شوم

دین چشم‌های من و آنچه دیدنی است کی ادا شده است

آن روایت بزرگ از وجود ما کجا جدا شده است

شاید از هزار سال قبل با رسالتی بلند در هجوم ضربه‌های پست مرده‌ام

ناظر بزرگ: لحظه‌ای نگاه کن روی صحنه را

شیشه‌های خرد و خالی شراب

چهره‌های خواب، وحشت و عذاب

قطره‌های خون، فصل‌های پاره پاره‌ی جنون

پس شکوه قصه‌ات کجاست؟

امتداد سرنوشت را نوشت

(۸)

[ادمک]

آدمک آخر دنیاست، بخند

آدمک مرگ همین جاست، بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست، بخند

دستخطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست، بخند

فکر کن درد تو ارزشمند است

فکر کن گریه چه زیباست، بخند

صبح فردا به شبت نیست، که نیست

تازه انگار که فرداست، بخند

راستی آنچه که یادت دادیم

پر زدن نیست، که درجاست، بخند

آدمک نغمه‌ی آغاز بخوان

به خدا آخر دنیاست، بخند.

(۹)

تمام ریشه‌ها خشکیده اینجا

همه اندیشه‌ها بر باد رفته‌ست

به این نسلی که در راه است سوگند

که نسل آدمی بر باد رفته‌ست!

در اینجا حرف بی‌رنگی قدیمی است

نگاه نغمه‌ها درگیر رنگ است

به قول شعر مولانا: در اینجا

وجود عشق آلوده است، ننگ است

به جز دیوانه‌هایی در خیابان

نمانده ردی از دنیای مجنون

"نظامی" نیست اینجا تا ببیند

چه آمد بر سر فردای مجنون

در این دیری که شیرین غرق رنگ است

و عشق پاک بازاری ندارد

به جز هنگام قطع ریشه‌ی دل

کسی با تیشه‌ها کاری ندارد

چه آمد بر سر اندیشه‌ی ما

که "دانستن" خریداری ندارد؟

"نفهمیدن" چه دشوار است اما

برای نسل ما کاری ندارد

اگر می‌گفت سعدی: "آدمیت

نشانش بر لباس آدمی نیست"

نمی‌دانست نسلی خواهد آمد

که حتی در لباس آدمی نیست...!

(۱۰)

صفحه‌ی سفید... آرزو نکن به رنگ ما شوی

از خدا نخواه... با فشار واژه آشنا شوی

آرزو نکن... جمع نقطه‌ها کلافه‌ات کنند

آرزو نکن... مثل مشق کودکان فنا شوی

منتظر نباش... رو سیاه رقص نغمه‌ها شوی

منتظر نباش... با ورود یک غزل فنا شوی

ناسزا نگو... با سکون سطرهای خود بساز

آرزو نکن... جایگاه خواب جمله‌ها شوی

بی‌صدا بمان... با سکون سطرهای خود بساز

منتظر نباش... زیر پای یک قلم رها شوی

صفحه‌ی سفید... بر سکوت طبع خسته‌ام نخند

آرزو نکن... با دروغ واژه آشنا شوی....

(۱۱)

امید قصه‌های من

تو هم به قصه‌گوی خود رسیده‌ای

صداتر از صدای من

بگو غریوِ راه را شنیده‌ای

عزیز آشنای من

ببین غریب ِ عشق را تپیده‌ای

نوید ِ نغمه‌های من

به خود تنین یار را تنیده‌ای

حریم ِ من، هوای ِ من

رها به آسمان ِ دل پریده‌ای

گذشته‌ها به پای من

تو هم به صبح دیگری دویده‌ای...

(۱۲)

روی من شرط نبند

                     جای تک‌خال قمار

جای یک اسب سیاه

                     پای میدان شکار

بر سرم عشق نپاش

                     مثل باران ِ تگرگ

مثل یک شوخی تلخ

                     بین مهمانی مرگ

پشت من راه نیا

                     همچو یک عاشق ناب

باورت را نفرست

                     رو به من، رو به سراب

هستی‌ات را نفروش

                     به پریشانی ِ من

بخت ِ پرواز نبین

                     روی پیشانی ِ من

بیش از این لاف نباف

                     پشت این نغمه سرد

روی من تاس نریز

                     جای یک تخته نرد.

 

(۱۳)

چرا

همیشه عاشقانِ آهو

             شکارگرتَرَند

مگر

      حرمت عشق

            به رهایی نیست؟

 


گردآوری و نگارش:

#لیلا_طیبی


┄┅═✧❁????❁✧═┅┄

سرچشمه‌ها

https://t.me/newsnetworkraha

https://t.me/mikhanehkolop3

https://t.me/leilatayebi1369

https://t.me/rahafallahi

https://sheer-moaser.blogfa.com/category/6

https://miss-spring.blogfa.com/category/5

https://rudaky.blogfa.com/post/75

https://www.poempersian.ir

https://t.me/shaerenaghmerezaei

و...






امیدوارم از این محتوا استفاده برده باشید
فرم ارسال نظر





  آزمون نظام مهندسی   |   خدمات گرافیک و طراحی سایت   |   فروش تجهیزات ویپ   |   بلاگسازان   |   ایکس بادی تهرانپارس   |   لیبل رایگان   |   مجله آشپزی   |   خرید گونی   |   خرید آنتی ویروس   |   وکیل حقوقی   |   آموزش تصویری حرکات بدنسازی   |   خرید کتراک  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله


مرجع خرید انواع دیسک و لنت ترمز مرجع خرید انواع دیسک و لنت ترمز مشاهده