خرید حضوری و مطمئن ارز دیجیتال
دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○
قالب های خاص سنگ مصنوعی
تبلیغات افزایش بازدید و افزایش فروش در ارم بلاگ
محمدرضا سهرابینژاد
دکتر "محمدرضا سهرابینژاد"، شاعر، نویسنده و نمایشنامه نویس، ترانهسرا، طناز، ویراستار معاصر ایرانی، متخلص به «م.پاییز» و «سهراب»، زادهی سال ۱۳۳۲ خورشیدی، در تهران است.
وی دوران کودکی و تحصیلات خود را در تهران گذراند و در سال ۱۳۵۶ دیپلم گرفت.
او از دوران نوجوانی و از سال ۱۳۵۲ خورشیدی، به سرودن شعر پرداخت، و اشعارش تاکنون به صورت پراکنده در نشریات، جنگهای ادبی و مجموعه شعرهایی منتشر شده است.
ایشان در حال حاضر ویراستار صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران است و سردبیر و گویندهی برخی از برنامههای ادبی صدا نیز میباشد.
وی به غیر از سرودن شعر، در زمینهی نوشتن مقاله و نمایشنامهنویسی نیز فعال است و مسئولیت صفحات شعر روزنامههای جمهوری اسلامی، اطلاعات هفتگی و ماهنامهی کیهان فرهنگی را بر عهده داشته است.
─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─
◇ کتابشناسی:
- اشارات اشک
- گزیده ادبیات معاصر شماره ٢٢
- این همه باران
- میوهی باران
- یاقوت شکسته
- گل شیپوری
- شقالقمر
- عجب دسته گلی بر آب دادی
- از صاعقه تا باران
- باران کبوتر
- آيينهها سال
- ناگهان زلال
- پيغمبری به امت خود پشت كرده است
- خلوت است همیشه خیابان بهشت
- وطنم ابراهيم
- نيلوفرهای مهتابی
- بر شانههای رود، درياها شناورند
- اقيانوسهای مستطيل
- تجلی قرآن در غزليات سعدی (پژوهش)
و...
─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─
◇ نمونهی شعر:
(۱)
با آنکه گلولهاش تنم را بوسید
خون زد شتک و پیرهنم را بوسید
آنقدر گلوله بر تن خصم زدم
تا خم شد و خاک وطنم را بوسید.
(۲)
[هبوط]
تبريک به خود گفت، مرا چون كه سرشت
آراست خميرهام به زيبايی و زشت
آنگاه ز «جاورانه» بيرونم كرد
نامردم، اگر پا بگذارم به بهشت.
(۳)
[تفاخر]
افسوس كه آب و نان، گدايان دارند
اسباب طرب بیسر و پايان دارند
آنان كه به بندگی نمیارزيدند
امروزه تفاخر خدايان دارند.
(۴)
در مدخل باغكوچههای بنبست
مانده است كنار تاک، شلاق به دست
يک شيشه انگور شكسته، بويش
كرده است رئيس شحنگان را هم مست.
(۵)
[انتظار]
به استقبال مهمان سحرگاه
نگاهش خيره مانده بر تن راه
به دستش يک سبد گل از ستاره
كنار جاده شب، دختر ماه
(۶)
ميان داديا بيداد، فرق است
ميان ناله با فرياد، فرق است
يكی برخود، يكی بر فرق ضحاک
زند ـ از كاوه تا فرهاد ـ فرق است.
(۷)
[رحمت محض]
اين قدم كه خويش مطهر دانند
پيوسته مرا جهنمی، میخوانند
ای رحمت محض! در شگفتم كه چرا
عمریست كه ما را ز تو میترسانند.
(۸)
[دو قبله]
آشفته چو زلف روزگارم، چه شود
انداخته «نان» گره به كارم، چه شود
رويم سوی كعبه است و دل در بازار
يک مومنم و دو قبله دارم، چه شود.
(۹)
میرفت که آسوده شود، رفت که رفت
میخواست که پالوده شود، رفت که رفت
آمد رمضان که پاکمان سازد، ديد
کم مانده که آلوده شود رفت که رفت.
(۱۰)
افتادم اگر چابک و چُست افتادم
فرجام نگر جای نخست افتادم
گفتند مبادا که بلغزی در عشق
لغزيدم و در راه درست افتادم.
(۱۱)
برخاست دريچه افق را بگشاد
پا در دل سايه روشن کوچه نهاد
خورشيد، به شيطنت، سحر سنگی زد
با تيرکمان کبوتر ماه افتاد.
(۱۲)
بر قله اميد وطن خواهم کرد
بدگويی تو به مرد و زن خواهم کرد
ای ياس برو ورنه به ياری خدا
با دست خودم تو را کفن خواهم کرد.
(۱۳)
آه ای دِلَکم مباد افسرده شوی
در اين برهوت عشق پژمرده شوی
صد بار زمين خوردهام و مثل عصا
نگذاشتهام که تو زمين خورده شوی.
(۱۴)
هرچند که صاحب زر و عنوانند
بیعشق جنازههای سرگردانند
ای مرده دلان خم نکنم سر به شما
بیسجده نماز مرده را میخوانند.
(۱۵)
برخاست به روی بوم خود ماه کشید
بین دو سه نخل، حلقهای چاه کشید
شبگرد همیشگی نیامد سرچاه
نقّاش به گریه آمد و آه کشید.
(۱۶)
این تحفهی من ز وادی لاتخف است
خاکی که مزیّن به امیر شرف است
از آن همه اشک بر سر چاه، همین
یک قطره به جا مانده که دُرّ نجف است.
(۱۷)
ای نام تو خطبههای طوفانی ما
ای مایهی جرئت و رجزخوانی ما
خون تو به خاک این شرافت را داد
تا مُهر شود برای پیشانی ما.
(۱۸)
کِی غیرت مردانهی ما بگذارد
دشمن به حریم خانه پا بگذارد
هرکس که قدم به خاک ما بگذارد
باید سر خویش را به جا بگذارد.
(۱۹)
جام لاله را
به صخره کوبید باد
کوه، مست مست شد.
(۲۰)
به نگاهی تو بگو
به چه میاندیشی؟
به پرستوی غریب نگهت
که شبی بارانی
لانه در قلب من خسته
-گزید؟
به چه میاندیشی؟
به غرورم که چو آیینه،
ز سنگ نگهت
بیصدا میشکند
و به پای تو فرو میریزد؟
به چه میاندیشی؟
به پریشانی من؟
به پشیمانی خود؟
من ندانم،
به نگاهی تو بگو
به چه میاندیشی؟!
(۲۱)
[تالار مردگان]
امروز
سری به «تالار مردگان» زدم
تاری، شکسته بود
دفتر شعری،
در باد ورق میخورد
بازیگر خستهای
آخرین نقشش را
بازی نکرده بود
و هنرپیشهای که کارگردان قضا
از صحنهاش رانده بود
و....
نه نه!
«هرگز نمیرد آن که....
(۲۲)
جنگل، در مه
درختان
در سونای بخار
(۲۳)
بیا بنشین
چقدر کار، کار، کار؟
مبلها هم، راحتی دارند!
(۲۴)
به سختی خود را بالا میکشد
همزاد "سزیف"
سنگ پشت پیر
(۲۵)
در گور میگذارند و
تکانش میدهند
تا مطمئن شوند
(۲۶)
تبرها از نفس افتادهاند
تبر داران
به اره برقی فکر میکنند
(۲۷)
تبر را
دوست نمیدارم
مگر در دستهای ابراهیم
گردآوری و نگارش:
#لیلا_طیبی
┄┅═✧❁????❁✧═┅┄
سرچشمهها
https://newsnetworkraha.blogfa.com
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
www.sohrabinezhad.blogfa.com
www.farsi.khamenei.ir
www.iranketab.ir
و...
خرید حضوری و مطمئن ارز دیجیتال
مشاهده