میان چشمههای شعر
مجموعه اشعاری از روناک آلتون
برگردان به فارسی:
زانا کوردستانی
بانو "روناک توفیق محمد" (به کُردی: ڕووناک تۆفیق محمد)، متخلص به "روناک آلتون" (به کُردی: ڕووناک ئاڵتوون)، شاعر کُردزبان، زادهی سال ۱۹۷۵ میلادی، در سلیمانیه است.
وی فارغالتحصیل دانشگاه تربیت معلمان در بخش زبان و ادبیات کُردی با رتبه نایاب(عالی) است.
از سال ۲۰۱۴ میلادی، به بعد در شبکههای اجتماعی نخستین آثار خود را منتشر کرد. سپس در مجلات و وبسایتها، پس از تأسیس انجمن هایکو، آثارش به چند زبان خارجی ترجمه شدند.
مجموعهای از اشعار او در گتابی به نام "صنوبر" در ۲۰۰ صفحه چاپ و منتشر شده است.
(۱)
بیا!
تا با خط کوفی در دفتر کُردی بنویسیم
آزاد و نسرین خواهر و برادر نباشند
غصه نخور،
کسی دیگر کُردی نمیخواند!
بیا!
تا بر روی تابلوی حاشیه شهر بنویسیم
عشق هرگز به خوشی پایان نمییابد
غصه نخور،
کسی دیگر برای یک استراحت کوتاه هم
در حاشیهی شهر توقف نمیکند
تو پیراهن سیاه و سفیدت را بپوش
من هم پیراهنی هفت رنگ میپوشم
سرود (ای وطن غم اینجا چون گل در بهار میهن است...) میخوانیم
مطمئن باش، هیچکس برای وطن عزیزمان دست و هورا نمیزند
بیا!
بال پرواز من و بال زیبای تو
نقش قلبی را در آسمان پدید آوردند،
خیالت راحت،
دیگر کسی چنان گذشته
برای شرارهی ستارهای
به آسمان نگاه نمیکند!
خیالت آسوده ای دوست!
دیگر کسی به جوکهای قدیمی نمیخندد،
برای کسی دیگر عشق زیبا نیست،
سرودی برای وطنش نمیسراید!
هیچکس!!!
(۲)
در بهار سپید میشوم و
در پاییز زرد...
کجایش من گل نرگسم؟!
(۳)
غسل میکند؛
در آب چشمانم -
ماهی روح تو!
(۴)
آن پروانههایی که
بر روح مینشینند
سرود میخوانند
آنگاه میمیرند!
(۵)
برای سفری
به پیراهن مادرم
تنها بالی لازم دارم.
(۶)
جمعی چراغ به دست
در میان تاریکی
به دنبال میگردند!
(۷)
با لبخندی گرم برگشتی
خودت را به آغوش
غنچه سپردی.
(۸)
تو شبیه
کبوتر زیبای روی دیوارهای کوچهای!
که سرودی نو سروده
آوازی ناشنیده
برای زیبایی و وقارت میخوانند.
(۹)
عطر آلالهست
که در هوا میپیچد-
روحت!
(۱۰)
از من قلب و
از تو قالب(تن)--
دست و پا میزنم که برسم به پای دلت.
(۱۱)
آوارهی مدرکی هستم
تا در بازار سن و سال--
تا رشتهی از هم پاشیدهی عمرم را
دوباره به هم گره زند!
(۱۲)
آزاد زود باش!
سبدی پر از کن از سیب!
سیب آدمیت تو و
دو سیب حوای من!
جانشینشان شویم در بام بهشت.
(۱۳)
باد سرد به در دار و دیوار وزید،
قاب عکس ماندهست-
از سفری به سوی خدا!
(۱۴)
ای غریبه...
من میخواهم تنها باشم
من و صبر بیانتهایم
من و گلهای پاییزی
من و طوفان ناوقت
من و پیامی پر از اندوه
من و پیراهن سیاهی بیگناه
من و گورانی فراموش شده
من و خودم
تنها و تنها
تو را میخواهم که همدم باشی
بیا و شادی با خود برایم بیاور
هیچ چیز دیگر...
ای غریبه.
(۱۵)
چال بر روی گونهات،
کودکیام را به یاد میآید -
بازی تیله و چاله!
(۱۶)
پنجره باز است،
نسیمی غریب -
همه مرزها را درنوردیده!
(۱۷)
مانده است بر لبهاش
زیراستکان چای--
لبخند مادرم.
(۱۸)
هایکویی تازه--
پشت پنجرهای گذاشتهام
چشمانتظار خورشید است.
(۱۹)
بیشرمانه
همهمهی پیچک--
برای بالا کشیدن از پنجرهی نیمهباز.
(۲۰)
پری به پرواز درآمدهی من است،
رقصکنان میبارد،
دانههای برف.
(۲۱)
بر روی شاخهی درخت سیبی بودیم،
قضا و قدر شکستش-
تا به زمین دنبالت آمدم.
(۲۲)
آنجا طنابی به گردن و،
اینجا رد طنابی -
بر گردن گلیست.
(۲۳)
همراه هم،
بسته به طنابی
همسفر شدیم-
او رفت و من به ماندم.
(۲۴)
از وقتی که به دلم پا گذاشتی،
فرصت همنشینی با گلها را،
نیافتهام.
(۲۵)
میان گهوارهی چوبی،
گریه کردن را از یادم برد -
نوای آواز مادرم!
(۲۶)
در جمع نابینایانم،
بینای بصیری،
مرا به منزلگاه یار برساند.
(۲۷)
تو...
در هر جایی که باشی،
من اینجا هستم
که خیلی خوب در هوایت میمیرم!
(۲۸)
آن چشمی را که
نذر زیارات تو کرده بودم-
چشم راستم بود!
(۲۹)
راه را بسته
بر گذر روشنایی من!
چشمیست نابینا-
پنجرهام.
(۳۰)
جگرم خونست هنوز!
ولی همچنان
نام تو را
صدا میزنم.
(۳۱)
کرهی زمین
به دور تو میچرخد
من عادت ندارم
که موعد فصلها را به هم بریزم.
(۳۲)
از زمانی که
در عشق تو غرق شدهام
در میان این جمعیت
مورد توجهام.
(۳۳)
پنجره کوچک زندان،
بافهای از آزادی را داخل کرد-
روشنایی ماه!
(۳۴)
ببخش که تو آه منی!
هرگاه میکشمت،
تنگ میشود نفسهایت.
(۳۵)
گویا که از گل
ترسانده شده باشیم،
هر چیز را مینگریم،
مبادا او باشد!
(۳۶)
درخت،
چه حرفنشنویی کرده بود
از طبیعت
که مجازاتش
روی یک پا ایستادن بود
تا سبز شود.
(۳۷)
هیچ،
لقمهای
بر لب دلت گرفتهام.
میلم را تمام بستهای!
(۳۸)
همه چیز
برای تو مجانیست!
نوشتهای بر دروازهی
«دل من».
(۳۹)
وزن و آرایهای!
کفایت میکنی،
برای سرودن
هر شعر و قصیده.
(۴۰)
از قیامت،
هراسی ندارم.
عشقت نهان است
در پروندهام.
(۴۱)
بدبختی از این بیشتر،
تا حرفهای نامت را بر زبان میآورم،
زبانم هزار بار میگیرد.
(۴۲)
از هزار بار پوشیدن لباس سیاه
خسته نخواهم شد،
به حرمت عشقت
نفس میکشم.
(۴۳)
چلهی تابستان،
نامت را تقویم دلم نوشتم -
ستارهی گلاویژ* سر بر آورد!
----------
* گلاویژ نام ستارهایست که در آغاز مرداد ماه معلوم است.
(۴۴)
از وقتی که کاری به کارم نداری،
دلم هم
کار نمیکند.
(۴۵)
آسمانی پر از ستارهام،
اما تو را کم دارد
ای گلاویژ پنهان من!.
(۴۶)
کم قند روحام را آب کن،
خوب نیست -
برای تندرستیام.
(۴۷)
بر روی آخرین
برگ پاییزی،
نوشتم بهار
شرمندهی درخت شدم!
(۴۸)
دلتنگیهای بهار،
برای آوازهای برگهای زرد
پاییز است.
(۴۹)
دیگر حال و احوالی برایم باقی نمانده است،
تا به من بگویی -
حال و احوالت چگونه است؟
(۵۰)
ای گنبد خراب شدهام،
چرا بر مسجدی قرار نداشتی
تا خداشناسی مؤمن بشوم؟!
(۵۱)
ای مرهم دلم،
چنان اندکی تو،
که نمیدانم
کدام زخم تنم را با تو درمان کنم!
(۵۲)
ای آسمان آبی
مهلتم میدهی
در زیر سایهسار مهر و محبتت
لختی
در کوچهپسکوچههای خوشبختی
قدم بزنم؟!
(۵۳)
سیر از زندگیام!
میتوانید
از جوانی باقی ماندم
بپرسید.
(۵۴)
برای سفر به دستان مادرم
تنها بالی
مرا بس است...!!
(۵۵)
عدهای چراغ به دست
در تاریکی،
به دنبالم میگردند!
(۵۶)
دستم در حنا بود
که کفگیری را به دستم دادند
تا اشک و لبخند را
زیر و رو کنم.
(۵۷)
کنار پنجره نشسته بودم
دلم چنان گیاهی بر روی آتش
در هوس قطرهای باران بود.
(۵۸)
چای تلخ میخورم
همراه با شنیدن یک آواز شاد
برای چند ساعت،
طلسم خیالم را پاره میکند
فشار خون در سینهام،
وقتی به خود میآیم
هم آهنگ تمام شده
هم «چای»
سرد سرد است...!
(۵۹)
آیا به خاطر داری؟
گفتم بعد از خودت در را هم ببند،
افسوسی شدی و بر دلم نشستی!
دیگر هیچ دستی
نتوانسته آن در را باز کند.
(۶۰)
برف هم که باشم،
آب نخواهم شد--
کوهستان منی تو!
(۶۱)
هنوز بر گردنم است
کفارهی سوگندی
که برای زندگی خوردم!
(۶۲)
یواش یواش
جا باز کردند در صورتم،
خندههای بدبختی!
(۶۳)
به داستان تلخ زندگیام گوش سپردهام
شاهد من،
گیسوان سپیدم است...!
(۶۴)
در کودکی، تاسی انداختم
افتاد به خانهی سیزدهم سرنوشتم،
سیاه سیاه!.
(۶۵)
جلوی در خانه،
همان خانهی چهارمی خطخطی-
بازی میکردیم برای بزرگ شدن!
(۶۶)
کودکیام باقی ماند،
از خاطرم نمیرود-
باقیماندهی خطخطیها.
(۶۷)
در انتظار داماد،
جیبهای پالتو
آشیانهای شدند-
برای عروس جنگ...!
(۶۸)
چه دروغ بزرگی بود!
گفتم: برایت گلهای لاله خواهم چید-
ای دختر بهار.
(۶۹)
در گفتگویی،
نسیم نامت به گوشم رسید،
از دلم نالهای برخواست.
(۷۰)
میراث جاودان
دلم،
فقط تو هستی،
به امید خدا.
(۷۱)
در طرفهالعینی،
پرندهای خواهم شد
در آسمان تو
امر بفرما
تا که به پرواز در آیم.
(۷۲)
ستون خانهای قدیمیام،
سهم استراحت
مسافری خسته است.
(۷۳)
اکنون هم دیر نشده،
از آن گناهی که آلودهاش شدهام--
[نوشتن نام تو]
دست بکشم...
«توبه»
نه یک بار...!
که مادربزرگم میگفت،
(صد گناه و یک توبه).
(۷۴)
به من میگوید:
- گل یادت نرود!
خودش کودکیاش را فراموش کرده--
گلفروش سر کوچه!
(۷۵)
نام تو حک شده
بر تک به تک سنگقبرهای--
قبرستان شهر!
(۷۶)
خیالی بهشتی،
در کنار تو ــ
عروس میشوم.
(۷۷)
صرع، همراه من است،
از کودکیام
تا هنوز...
یک بیماری دراز مدت
که به من سرایت کرد
با دیدن تو...
(۷۸)
برمیگردم به دوران تو
آن هنگام که در مرز خندههایت
غم نیز زیبا بود!
(۷۹)
روحم،
همیشه در آنجاییست
که پیکر تو حاضر است.
(۸۰)
غم تو، مرا فرا گرفتهست،
نمیتوانم چهرهام را تغییر دهم
برای رویدادی ناخوشایندتر.
(۸۱)
از کجا بدانم
نفسهای پریشان حالم
آه و ناله تو نیست؟!
(۸۲)
من که خواب ندارم
تا تعبیرش کنی...
تو بنگر که چه وقت میمیرم؟
ای فالگیر!
(۸۳)
حیف که بدون تو
هنوز نفس میکشم،
ای دلیل مرگ و
زخم زندگیام...!
(۸۴)
خوشمزهترینها هم،
تلخ میشوند به کامم،
الی نام مادرم نباشد!
(۸۵)
کلافهای پشمم،
رنگارنگ!
تو کدام رنگم را برمیگزینی!
تا با آن رنگ
برایت به رقص درآیم.
(۸۶)
دستم را بگیر
تا بر زمین نیفتم،
توان ایستادنم نیست!
تلو تلو میخورد عمرم.
(۸۷)
ریختم
بر تار و پود قالی عشق!
نه من میتوانم جدا شوم،
نه او پاک میشود.
(۸۸)
نمیخواهم که بمیرم،
فقط دلم آماده سفری
دور و دراز است،
که همه چیز را ول کند
غیر از تو!
(۸۹)
تیغهای دو لبه تیزم!
هر طرف را که بگیری،
زخمی خواهی شد.
(۹۰)
خوشبخت منم،
که در آمدم
به خواب تو
شبی...
خرید حضوری و مطمئن ارز دیجیتال
مشاهده