فروش مودم فیبر نوری


» محمدکاظم علیپور

محمدکاظم علیپور

محمدکاظم علی‎پور

استاد "محمدکاظم علی‎پور"، شاعر، منتقد و روزنامه‎نگار لرستانی و مدیر انتشارات سیفا، زاده‌ی سال ۱۳۴۲ خورشیدی، در روستای «شیخ‌آباد»، شهرستان «الشتر» و اکنون ساکن «خرم‌آباد»، است.

دوران کودکی وی در مرارت و سختی گذشت، اما توانست از دبیرستان‌های شبانه‌ی خرم‌آباد، دیپلم بگیرد و سپس تحصیلات خود را تا مقطع کاردانی ادامه دهد.

وی سرودن شعر را از سال ١٣٦٧ خورشیدی، و با آشنایی با شاعران اهوازی آغاز کرد. شعرهای او تاکنون به صورت پراکنده در روزنامه‌ی اطلاعات، ماهنامه اهل قلم، ماهنامه شعر، کیهان فرهنگی و مجلات گردون، آدینه، چیستان و فروهر انتشار یافته است. وی در نقد شعر و داستان نیز فعالیت دارد. او بیشتر در قالب سپید اشعار سروده است.

علیپور با اداره‌ی فرهنگ و ارشاد اسلامی لرستان، انجمن‌های ادبی و حوزه‌ی هنری تهران همکاری داشته و در حال حاضر سردبیر ماهنامه‌ هنرآوران اداره‌ کل فرهنگ و ارشاد اسلامی لرستان و مسئول صفحه‌ی هنری- ادبی هفته‌نامه‌ی شقایق خرم‌آباد می‌باشد.

─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─


◇ کتاب‌شناسی:

- سمفونی اشک، مجموعه شعر، انتشارات سیفا، خرم‎آباد، ۱۳۹۱

- دهه‎ی پارادوسیکال، نقد ادبی، انتشارات سیفا، خرم‎آباد، ۱۳۸۹

- واگویه‎های کاسیت، داستان کوتاه داستان نویسان لُرستان، انتشارات سیفا، خرم‎آباد، ۱۳۸۹

- اضطراب انسان کوه‎نشین، مجموعه اشعار، داستان و مقالات، انتشارات سیفا، خرم‎آباد، ۱۳۸۹

- یک گوشه از این باغ، گفت‎وگو با شاعران، نویسندگان و هنرمندان لُرستان، انتشارات سیفا، خرم‎آباد، ۱۳۸۹

- یک کوفه غربت، مجموعه شعر آئینی، مشترکاً با عبدالرضا شهبازی، انتشارات سیفا، خرم‎آباد، ۱۳۸۷

- ترانه و مفرغ، گزیده اشعار، نشر تکا، تهران، ۱۳۸۷

- زبان زاگرس، چراغی روشن به دهلیز تاریک، گزیده مقالات، داستان و شعر، انتشارات سوره مهر، تهران، ۱۳۸۵

- از تبار آئینه و آفتاب، خاطرات شهدای خرم‎آباد، نشر شاهد، تهران، ۱۳۸۳

- اندوه پنهان، مجموعه شعر، انتشارات سوره مهر، تهران، ۱۳۸۳

- وسوسه‎های خاکستری، مجموعه مقالات نویسندگان لُرستان، انتشارات افلاک، خرم‎آباد، ۱۳۸۲

- واگویه‎های کمانچه و برنو، شعر معاصر لُرستان، انتشارات افلاک، خرم‎آباد، ۱۳۸۲

- شوکران شعر، نقد ادبی(مجموعه مقالات)، انتشارات افلاک، خرم‎آباد، ۱۳۸۰

- چتر شکسته، مجموعه داستان داستان نویسان لُرستان، مشترکاً با سیدمرتضی جزایری، انتشارات افلاک، خرم‎آباد، ۱۳۸۰

- شعر، جنون، رهایی، نقد ادبی(مجموعه مقالات)، انتشارات افلاک، خرم‎آباد، ۱۳۷۷

- ترانه‎های مفرغ و بلوط، شعر معاصر لُرستان، اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی لُرستان، خرم‎آباد، ۱۳۷۷

- بر چکاد بلند زارگرس، شعر امروز لُرستان، انتشارات اهل قلم، تهران، ۱۳۷۶

- بر بلندای یافته، مجموعه شعر دانش‎آموزان لُرستان، انتشارات اهل قلم، تهران، ۱۳۷۵

- بابونه‎های گرین، مجموعه شعر فرهنگیان لُرستان، انتشارات اهل قلم، تهران، ۱۳۷۵

- تصنیف کوچه‎های خسته، مجموعه شعر، انتشارات سوره مهر، تهران، ۱۳۷۵

و...


─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─ 

◇ نمونه‌ی شعر:

(۱)

درد آیه‌ی تلخ می‌سرایدم‌

ققنوس!

ای آتش مقدس

کدام ناله‌ی شبگیر را

در جان تفته‌ام به شعله بدل می‌کنی

در انزوای جنگل خاموش

بانگ بلند همهمه می‌پیچد

در انفجار لحظه‌ی وداع

چونان قاصدکی در باد

پر کشیده بودی

اینک، در بیدار باش لحظه‌ی موعود

پلک هزار دریچه می‌پرد

به من بگو:

در خواب تیره‌ی کدام شب قطبی؟

سرود خجسته‌ی خرداد را

بال می‌زنی

نامت بیدار باش کدام سپیده دم!؟

در مرگ وارگی شبانه‌ی دیوان

شهسواری شهید از قبیله‌ی شقایق‌ها

ظهور کرد

و داغ‌ترین ظهر جهان

بر چکاچاک شمشیرها

طنینی از حادثه آفرید

تا کهکشان بلندی از عشق رصد کند

دلواپسی جهان

در حجم گلوی شقایق

پلک می‌گشود

و طوفان

در رکاب تو شیهه می‌کشید

بیتاب کدام لحظه بیدار؟

فانوس گمشده‌ی انسان

در تمثیل اهورایی‌ات موج می‌زند

و بیعت دیجوریان را

شانه بالا انداختی

ای که جهان

در ارغنون چشمت خلاصه می‌شد

و روز واقعه، در پس قدم‌های تو

به عظیم‌ترین حادثه بدل می‌شد

آه! ای روح گردباد

که عصیان را به انسان آموختی

تا در عسرت عصرها

کریوه‌ی ناهیدی‌ات را بلند بخوانی

و هفتاد و دو ققنوس

تصنیف بی‌سر خویش را

در روشنای سپیده بانگ بزنند

و زینب بسان شقایق‌

تا آن سوی ابدیّت

به خون‌خواهی تو قیام خواهد کرد

شکوه عصیان آدمی!

هرگز این چنین ندیده بودم

مردی با تمامیت ظلم

به ستیز برخاسته باشد

و یزید

این پلاس پاره‌ی تاریخ را

برای ابد

به بیرون جهان

تف کند

برهنه پای بر لبه‌ی تیغ رقصیده‌ای‌

و بر کف دستت

هفتاد و دو شهسوار شهید

با طیفی از گل سرخ

بانگ بر می‌کشند

دستی نبود

تا گره بگشاید از زلف باد

در شعاع میدان

شمارش معکوس پاشیده شد

چشمانت حلاوت زیستن را افزون می‌کند

و همّتت

جهان را به سخره می‌گیرد

فصل دلتنگی

با زخم داغ سوزت کرانه می‌گیرد

عریان کدام زخم پنهانی؟

که سهرگان‌

در امتداد بال‌های تو ادامه می‌یابند

از درون تفته‌ی بادیه

شنبادها

سر برآوردند

و فغان از گلوی گلگون عاشقان برخاست

از شلال ذو‌الجناح

تا کلاله‌ی ماه

هرگز طرفه دلاوری این چنین

از گلوی مرگ شوریدگی نکرد

که با آذرخش جانش

تا آن سوی دریا دلی رفت

آبروی فرات!

طومار پوسیده‌ی کدام برج را

درهم پیچیدی؟

خفّاشان

تاب عصاره‌ی فروزانت را ندارند

و هزار جاده

در پس قدم‌های تو محو می‌رود

جهان،

جاودان از انتخاب تو بود

در زمینه‌ی جنگلی که هر درختش مرثیه‌ای بود

ای مسافر غریب‌

و غریبه‌ی غمگین

تو عازم کدام سیّاره‌ی روشنی؟

که چنگ در بال بلند ماه

با کهکشان‌ها رفتی

اینک در خاموشنای این تیره شب قطبی جهان

پلک بر روشنای نگاه تو گشوده‌ایم

تا خورشید را

ذرّه‌

ذرّه

به آتش بکشیم.

(۲)

در سفالینه‌ای از خواب و خاطره

و این ماه

که روی می‌گرداند از ما

در بیشه‌ی بارانی که از آبشار گیسوان تو ریخت

و این سو غریب

که رؤیام را کوچک‌تر می‌خواهد.

آه، ما مگر چندبار از حلقه‌ی کال سیب گذشتیم

که هزار هاویه هبوط کردیم.

میان برهوتی از باروت و شن

بانو!

چه نوازش نزدیکی دارد

گیسوان رعنایت!

وقتی با چین دامنت

سایه می‌گشایی و

در خود می‌پیچانی‌ام.

در زرقای زلال چشمت

تکّه

تکّه

چپاول شده‌ام

حالا میان این همه کهنه‌ی کبود

پوده‌ي جوانی‌ام را به خانه می‌برم

و خاکستر حافظه‌ام را

در سفالینه‌ای از خواب و خاطره

پُر و خالی می‌کنم.

(۳)

در حضور سنبله‌ها

با تمامی آن چه دارم

این چند واژه‌ی بی‌دسترس را بر بال کهکشان بپیچم و

دریچه‌ای رو به رؤیای پروانه‌ها بگشایم

همین آرزوهای محال

که مجال زیستن نمی‌دهد

ورنه، طرحی تُرد از بال پرنده می‌کشیدم

که هفت آسمان

در امتداد بال‌هاش چهره باز کند.

پنج‌شنبه‌های دیدار و

حضور سنبله‌ها

و دسته‌گلی از آن سال‌ها

در خلوت غروبانه‌هام

و آن بهار پر از بابونه

که اینک خاطره‌ای ست

که به شلاق خاکستری‌ها بریان شده است

در پیچ ثانیه‌هایی از آن روزهای بارانی

که تکّه‌ای از مهربانی حضورت را

جا گذاشتی و

دور شدی

و من در حسرت پرنیانی که جانم را می‌برد

برایت دست تکان می‌دادم.

یادت لحظه‌ای ست

که پیراهن از شوق پاره می‌کردم

و حال از پس آن همه سلام ساده

در پنج‌شنبه‌های پر از حضور سنبله‌ها

که هلهله‌ی جلیقه‌ات با خود می‌آورد

و آتشی که رعشه می‌انداخت در دلم

تنها سایه‌ای مانده است و

آسمانی که پر از سکوتی بی‌پرنده است.

(۴)

روسری آبی‌ات را بردار 

اين زلف‌های نقره‌ای

چنگ در گريبان جهان می‌برند

مثل مهتاب رويت

كه ماه را شرمنده می‌كند

سربه‌سر اين دل دربه‌در نگذار

من بيچاره‌تر از تمام آوارگان زمينم

عاقبت اين اتاق مرا با خاطراتش تنها می‌گذارد.

وقت آن شده هرچه دار و ندارم است را

به اين سه سطر بسپارم

مثل سال‌هايی كه هرچه نگاه داشتم

به آن دو چشم سوخته بخشيدم

و در تاريكي شبی كه شاعر شدم

به جستجوی پيراهنی كه بوی يال پريشان دلم می‌داد

روبری تمام بادهای شمال بايستم

و اسب سركشم را

ـ تا صبح شيهه – برقصم.

بی‌خود برای خودت ماه می‌شوی‌!

من كه لبم پر از حسرت بوسه بود

جز گونه‌ای خيس از گريه

رفتار ديگری بلد نبودم

تا به تو برسم اين جاده پيرم می‌كند

هميشه چند قدم به رسيدن

از ادامه می‌مانی.

 

(۵)

[روشنفکر]

اقرار نمی‌کنی که نرمای قوس انگشت شستت

چقدر این عینک ته اسکانی زمخت را

تا خرافه از پرده بینی بالاتر انداخته است

بالا که می‌روی از پله اول چشمت

تکان می‌دهی سرت را از سر حیرت

اقرار نمی‌کنی جهان کنارت را کاهلانه،

کوتوله می‌پنداری.

(۶)

[چند خزر فاصله]

دیوانه

عمر خویش را

بر سنگفرش پیاده‌رو گذاشت

و من

بر سروده‌هام!

این نگاه توست!

که فراتر از کفشت نمی‌رود

ورنه تا گریه

چند خزر فاصله است

و این باران - همیشه

خو کرده‌ی چشمان مردی است

که خوشبختی

در تهی دستی‌هاش می‌گردد.

(۷)

[ميراث]

خالی‌تر از این پرنده، آسمانی نیست

بر می‌خیزی و به چهره‌ی کودکت خیره می‌شوی

هراسی عمیق به مشرق پیرهنت می‌پیچد

پلک بر جهان می‌بندی و می‌بینی

گل‌ها به زلف سپید من شبیه‌ترند

بیزار از تکلف آینه می‌ایستی

در جیب خالی‌ات دست می‌بری

دریغی کال،

در مشت می‌گیری و

به هوا فوت می‌کنی

همسرم می‌گوید:

من شبیه تنهاترین ستاره‌ام

و هی - دلخوشی

که همپای اندوه‌هات

همین ماه کولی است

و نمی‌دانی - خالی‌تر از این پرنده آسمانی نیست

وقتی - که ماه

نمی‌گرید بر هیچ گوری

پس کنار همین نخل بی‌سر می‌نشینی

و هفتاد سال گریه به ارث می‌گذاری.

(۸)

[پناه]

خواب زنبق را

خروس خفته نمی‌آشوبد

الماس سیاه دو چشمت

مرا به اینجا کشانده است.

تنها-

به گیسوانی چنگ می‌زنم

که سهمگین‌ترین طوفان

در ته نگاهش موج می‌زند.



گردآودی و نگارش:

#زانا_کوردستانی


─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─

سرچشمه‌ها

https://bahramsalahvarzi.blogfa.com/post/50

https://alihosein-azizi.blogfa.com/post/505

https://fa.wikihussain.com/view

https://avayeseymare.ir

و...




فرم ارسال نظر


مطالب پیشنهادی از سراسر وب




  خرید کتراک   |   ایکس بادی تهرانپارس   |   خدمات گرافیک و طراحی سایت   |   لیبل رایگان   |   آزمون نظام مهندسی   |   بلاگسازان   |   خرید گونی   |   مجله آشپزی   |   آموزش تصویری حرکات بدنسازی   |   خرید آنتی ویروس   |   فروش تجهیزات ویپ   |   وکیل حقوقی  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله


خرید حضوری و مطمئن ارز دیجیتال خرید حضوری و مطمئن ارز دیجیتال مشاهده