پکیج همه‌کاره زیبایی طب جامع


» داستان کوتاه توالت

داستان کوتاه توالت

توالت

[بر اساس ماجرایی واقعی]


به مناسبت روز کودک مسابقه‌ی سفالگری برگزار شده بود. من هم آن روز در مسابقه حاضر بودم.

مشغول ورز دادن گِل‌های خاک رُس بودم، تا با مقدار گِلی که به من داده بودند، چند قابلمه و ظرف گِلی کوچک درست کنم.

نوع ساخت و تعداد و هدر ندادن گِل‌های رُس از جمله آیتم‌های مسابقه بود.

تعدادی میز در حیاط کانون گذاشته بودند و بر روی هر میز هفت هشت نفر دختر و پسر هم سن و سال خودم،هر کدام مشغول ساخت چیزی بودند.

گاهی هم از روی دست هم دید می‌زدیم و تقلب می‌کردیم و یا ایرادهای همدیگر را می‌گفتیم.

در همین حین پسرکی ۸ یا ۹ ساله کنار من آمد و از مسئول مسابقه مقداری گِل گرفت.

همراه او مادرش و خواهر کوچکش هم بودند.

رو به مادرش کرد و گفت: مامان چی درست کنم؟!

مادرش نگاهی کوتاه به دست همه‌ی بچه‌‌ها انداخت و برای اینکه ساخته‌ی پسرش با بقیه فرق داشته باشد، با غرور خاصی گفت: توالت! توالت فرنگی درست کن!

توی دلم به راهنمایی و ساخته‌اش خندیدم.

کار من رو به پایان بود و پسرک تازه وارد هم پس از دقایقی که نتوانست توالت فرنگی‌اش را درست کند، گِل‌ها را در مشتش ورز داد و ورز داد و ورز داد، مادرش با عصبانیت گفت: این چیه دیگه؟!

پسرک که کلافه و خسته نشان می‌داد، جواب داد: گوهه! گوه! من نمی‌تونم توالت درست کنم!



#زانا_کوردستانی





قالب های خاص سنگ مصنوعی
فرم ارسال نظر


مطالب پیشنهادی از سراسر وب




  ایکس بادی تهرانپارس   |   خرید گونی   |   مجله آشپزی   |   خدمات گرافیک و طراحی سایت   |   آزمون نظام مهندسی   |   وکیل حقوقی   |   آموزش تصویری حرکات بدنسازی   |   فروش تجهیزات ویپ   |   خرید کتراک   |   خرید آنتی ویروس   |   بلاگسازان   |   مشاور ایرانی در لندن   |   لیبل رایگان  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله


✕ ابزار آلات و رنگ های شمع سازی ابزار آلات و رنگ های شمع سازی مشاهده