» مریم هاشم پور
مریم هاشمپور
خانم "مریم هاشمپور"، شاعر و نویسندهی البرزی، زادهی سال ۱۳۵۷ خورشیدی، در شهر گرمدرهی کرج است.
وی تحصیلات خود را در رشتهی زبان و ادبیات فارسی به اتمام رسانده است، از سال ۱۳۸۴ به عنوان شاعر کودک فعالیت میکند.
ایشان تاکنون جوایز بسیاری از جمله جایزهی کتاب فصل، جشنوارهی شعر فجر و جایزهی ادبی پروین را کسب کرده است.
─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─
◇ کتابشناسی:
- تولدم مبارک (ترانههای کودکانه)
- قورباغه دندونت کو؟ (ترانههای کودکانه)
- هزارتا نینی (شعر و شکر)
- بادبادکم به ابرها تکیه داده
- گربه یواش بگو میو
- قطار دکمهای
- وای اگر دم داشتم
- من بدو پنگوئن بدو
- یک قوری پر از قور
- هم روزنامه هم کلوچه
- گربه دمبریده
- میومیو تشکر
و…
─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─
◇ نمونهی شعر:
(۱)
این کیه؟ این عمه جونه!
عمه جونم مهربونه
تو کوچهمون مطب داره
دکتر دندونامونه!
وقتی میریم تو مطبش
میخنده مثل همیشه
اما داداش با جیغ و داد
پشت مامان قایم میشه
من ولی زودتر از داداش
دندونامو نشون میدم
عروسکم خبر داره
حتی یه بار نترسیدم!
(۲)
[موی جنگلی]
صبح که من پا شدم
پنجرهها باز بود
توی اتاق خودم
یک ملخ ناز بود
مثل فنر میپرید
این طرف و آن طرف
صندلی و فرش دید
جای درخت و علف
باز ملخ گشت و گشت
ساقه و برگی ندید
جنگلمو دوست داشت
روی سر من پرید.
(۳)
[تا باغ]
ممنونم از باد
چون ابرها را
تا باغ هل داد
با چک چکِ ابر
یک بوته ی خشک
خندید و گل داد
(۴)
[سفر]
یه کِرمِ ریز تو گردو بود
خسته بود
دلش میخواست سفر بره
گردو درش بسته بود
سنگی اومد
گردو رو تقّ و تق شکست و در رفت
کرمه به آرزوش رسید
بیرون پرید
سفر رفت.
(۵)
[ساعت]
ساعت خونهی ما
یه جوجهی زرنگه
جیک جیک و جیک بلد نیست
صداش دیرینگ درنگه
حدا کنه فردا هم
ساعت ما کار کنه
میخوام برم مدرسه
زود منو بیدار کنه
(۶)
[چاله]
یه چاله توی باغ بود
جای نوک کلاغ بود
مورچهای از راه رسید
چالهی خالی رو دید
یه فکر خیلی خوب داشت
گندمش رو اونجا کاشت
(۷)
[میو میو چه برفی]
میو میو چه برفی
یخ زده هر دو گوشم
کی گفته من تو این برف
فکر شکار موشم؟
سطل زباله اینجا
فکر غذای مفتم
دنبال موش بگردم
لیز میخورم میافتم
(۸)
[آشپزی بابا]
از شنبه بعد از ظهر
مامان سفر کرده
ای کاش برگردد
تا آخر هفته
حالا غذا پختن
بر عهدهی باباست
یک شانه تخم مرغ
شام و ناهار ماست
هر لقمه مخلوط است
با اخم و بیمیلی
از مرغ و از تخمش
ناراحتم خیلی
(۹)
[من و دوچرخه]
من و دوچرخه با هم
به تیر برق خوردیم
عجب تصادفی بود
چه خوب شد نمردیم
دو جای کلهام شد
قلمبه مثل گردو
دوچرخه بدتر از من
شکست کلهی او
دوچرخه بازی من
چقدر دردسر داشت
مقصرش کسی بود
که تیر برق را کاشت
(۱۰)
[مداده و کلاغه]
کلاغه گفت: سلام مداد چوبی
مداده گفت: «حالت چطوره، خوبی؟
کلاغه گفت: من روی بند رختم
مداده گفت: من فامیل درختم
کلاغه گفت: بارون گرفته خیسم
مداده گفت: شعر بگو مینویسم
کلاغه گفت: به فکر قار و قارم
خوش به حالت من که سواد ندارم
(۱۱)
[بچهی گل]
یه گل داریم تو گلدون
که خیلی شاد و زیباست
یه دونه غنچه داره
که بچهی گل ماست
مامان اجازه داده
من پیش غنچه باشم
نازش کنم، رو برگاش
آب خنک بپاشم
(۱۲)
[کتاب و باد]
تو کوچه راه میرفتم
که باد اومد کنارم
فهمیده بود تو دستم
کتاب قصه دارم
کتاب من رنگی بود
قرمز و آبی و زرد
نمیدونم چرا باد
کتابمو پاره کرد
با گریه گفتم به باد
برو تو خیلی بدی
کاشکی کتاب من را
یواش ورق میزدی
گردآودی و نگارش:
#رها_فلاحی
┄┅═✧❁????❁✧═┅┄
سرچشمهها
https://newsnetworkraha.blogfa.com
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
https://beyadebaba.blogfa.com/category/141
https://www.kanoonnews.ir/news/293257
https://peydayesh.shop/book-author
https://www.ibna.ir/news/276379
https://ofoqbooks.com/member
https://mehrak.ir/product
و...


وبلاگ انجمن شعر و ادب رها (میخانه)