خرید حضوری و مطمئن ارز دیجیتال
تبلیغات افزایش بازدید و افزایش فروش در ارم بلاگ
دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
ابراهیم ناصری
آقای "ابراهیم ناصری کریموند"، فرزند "خدامراد"، شاعر، منتقد، داستاننویس و نمایشنامهنویس خوزستانی، زادهی تیر ماه ۱۳۶۳ خورشیدی، در مسجد سلیمان است.
ایشان تحصیلات خود را از مقطع ابتدایی تا دبیرستان مدرسهی سینا و پیش دانشگاهی سرداران انجام داد. سپس در دانشگاه اهواز در رشتهی کارشناسی مکانیک تحصیل کرد پس از آن در ایتالیا به تحصیلات عالی دانشگاهی ادامه داد و مدرک ایمنی و بهداشت صنعتی QCB ایتالیا را از یک موسسهی دانشگاهی در ایران به شکل مجازی دریافت نمود.
او در نوجوانی و تحت تأثیر اساتیدی همچون "رستم الهمرادی"، "سیروس رادمنش"، به شکل مستقیم و غیر مستقیم همشهریانی همچون "هوشنگ چالنگی" و "هرمز علیپور"، علاقهمند به شعر شد و به سرودن شعر پرداخت.
از فعالیتهای ایشان میتوان به مدیریت و اجرای کارگاههای مکاتب هنری و ادبی، سردبیری چند نشریه فرهنگ و هنر همچون شوشان _راوی (راوی ملت) _ماهنامه ادبی میراث و... و دبیری ستاد مولانا شناسی، کارشناس کتاب رادیو کتاب، کارشناس و منتقد کتاب در موسسه رشد اهواز اشاره کرد.
شعرها و مقالات او در بسیاری از مطبوعات و سایتها و صفحههای ادبی فضای مجازی منتشر شده است.
┄┅═✧❁????❁✧═┅┄
◇ کتابشناسی:
- طلوع از وردهای آتش
- مجموعه شعر ابراهیم
و...
─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─
◇ نمونهی شعر:
(۱)
قسم به نبض آرمیدهات
که در سایهها شناور است
به نور که میریزد
و تکه
تکه، به چشمت میشکند
قسم به نجوای باد
که پشت شیشه میرقصد
کوچه شناور بود
کوچه در نبضِ آرمیده
بیپناه در شکاف سکوت گم بود
و بیدِ مجنون در چرخشها
میان فاصلهی دست و دست
همیشه پر از تنهاییست
بین دستها
چشمت که میشکند
خانهی سایههاست
قسم بر سلام
که میان نبض آرمیده
در لبانت گم بود.
(۲)
من آن ستارهی سرخ را خواهم دید
جراحتِ لبخند
در بینِ دو مشت
بر این ایستگاه پوسیده
انتظارِ عریان
چون رود
اسیری جعلیست
که پنجهاش تکیهای از آفتاب را به دست دارد
پس با چشم خود خواهم دید
خشمِ گریختهی درگاه
و ماهِ دو نیم شده
تنی سیمین
آویخته پشتِ
دو بازو، از یخ و برف
به زمستان، دلْ چه بگوید؟
به جانم میآمیزد
نوای آن شیپور
که از درگاه میآید
پشت دری بسته
نور میزاید
و شیشههای شب
رقص ستاره و تگرگ مینگارند
من اشک و لبخند را نقش میکنم
دریغا آن ستارهی سرخ
که بییال سُم میکوبد
با نی لبکی تاج دارِ دشتم
چون چشم به ستاره میگشایم
و پسین به عطرِ کرفس
پیروزمند
آفتاب از لگامِ اسبم مینشیند
چند پاره بمان
چند پاره بخوان
دوباره بخوان مرا
راه گور گم کردهام به آغوشت
این نجوا به بستر میبرم
من، آن ستارهای سرخ را خواهم دید
(۳)
[سرود مادرانه برای کیان]
تنها به چهرهای خراشیده میشناسیَم
چون سوگواران
به قایقی
که کیاناش رَوَنده است
غضبناک به جادو مینگرم
بر دو کتف
که تیغ است بر گیسوت
میخ بر چشم میگردم
میان میدان، تا بدانم
بر کدام سوگ باید گریست.
(۴)
بر مقامِ این رود
سهره میخواند
سرخِ سینهی قیس
انعکاسِ قلب انگور هاست
و چشمِ
پنجرهی شکستهی باران
چیو چیو چیو
به دستگیرهی درها
ستارهی صبح سو میزند
زیباترین شمایلِ پنجرهام!
شیرینِ صبح
چون مِه
بر مناظر رود
عبوری
بگذار چه بگویم!
چه
بر مقام تو سهره میخواند.
(۵)
به جای شاخههایش
نگران کودک نشسته در سایهسارش بود
سدر زجر کشیده خانه پدری
(۶)
مشتریان آمدند
همه چیزش را بردند
جز قلبش که از آن دیگریست
فروشنده عاشق
(۷)
لکه لکه دور میشوند
ابرهای نازای دشت
معشوقههای فراموشی
(۸)
میگریست
باغبان همه چیزش را با خود برده بود
گلدان خالی
(۹)
بین ستارههای کهن و لوحهای بیبدیل
با یک سیب کوچک میتوان کرد
گاهی شهوت شبی را نقره فام
یادت هست؟
آن شب
شراره سکوت فکنده بر دل عقیم آسمان
در عریانی تنهایی ناب ساحل
وقتی غریقی با حسی بهتان خورده در شنزار
و دهانی از عطر نفرین و آبهای ممنوع
بر ستارههای کهن دشنام میداد.
گردآوری و نگارش:
#زانا_کوردستانی
┄┅═✧❁????❁✧═┅┄
سرچشمهها
https://newsnetworkraha.blogfa.com
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
https://ebi1237.blogfa.com
https://shahrgon.com
@ebrahim_naseri1984
@Golamrezanasrollahi
و...
دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○
مشاهده