» الهام موسوی
الهام موسوی
خانم "الهام موسوی"، متخلص به "الیصابات"، شاعر لرستانی و عضو رسمی انجمن ادبی حافظ شهرستان دورود، از سال ۱۳۹۴ خورشیدی، شروع انجام فعالیتهای ادبی خود کرد.
┄┅═✧❁????❁✧═┅┄
◇ دستاوردهای ادبی و هنری:
- برگزیدهی مسابقه کشوری، شعر یلدایی در حوزه مشق و موسسه کشف استعداد برتر
- برگزیدهی جشنوارهی استانی، شب شعر آخرین سجده
- برگزیدهی همايش استانی، شعر مقاومت
- برگزیدهی همایش شهری، شب شعر غدیر خم
- نفر دوم همایش شهری، سوگواره محراب عشق
و...
┄┅═✧❁????❁✧═┅┄
◇ کتابشناسی:
- مجموعه شعر زنی از تبار زاگرس، انتشارات اورازان، خرداد ماه ۱۴۰۱
- تا بوسه ی ماه (کتاب مشترک)، انتشارات اورازان، ۱۳۹۹
- دو خط عاشقی (کتاب مشترک)، / انتشارات اورازان، ۱۳۹۹
- یلدای امسال کنارم باش (کتاب مشترک)، / انتشارات آبانگان ایرانیان، ۱۳۹۹
- بانوی شعر (کتاب مشترک)، انتشارات پریسک، ۱۴۰۰
۷) دایره المعارف شاعران (کتاب مشترک)، انتشارات اورازان، ۱۴۰۰
- پیشروان شعر دورود (کتاب مشترک)، انتشارات سارات، ۱۴۰۰
و...
┄┅═✧❁????❁✧═┅┄
◇ نمونهی شعر لری مینجانی:
(۱)
تو نَرمی دسی و مِه بَرد زُورم
چی سختی داغیم سِر بَرد قُورم
مِه سینه اُورمو تو تیفِ بارو
چی برف آوو که بیا مینجا بهارو
نوئه دار تونم وا بیقراری
زِرنگس تاس دل،شیوسه شاری
بیا برنو وه دس عِیو بمونی
تو کُر لری و غیرت نشونی
خیالت زَم وه قپ، چی بَن کَمونم
چه بیدنگَ دلم، لالَه زوونم
خُورزا حسرتم، دختر دردم
دلم چی روز تنگ وعده نَوردم
پِژاره وه دلم تُوزه ای حالم
چی تُنی بادی که برده زوالم
اُمورم نگذره یه بیسِتارم
چی یه منت کشی چَش انتظارم
حُفار بیکسی وه لاشَه سردم
چی برف تُووسه وه سر بَردم
گِمونم سی خوشی رنگِ خَزونم
چی بَلگ حُشکی که بیباغوونم
وِلاتی نَمنه سی چاره جونم
چی خاک رِچِسَه دِ زمسونم.
┄┅═✧❁????❁✧═┅┄
◇ نمونهی شعر:
(۱)
کیست این باکرهی حاصل توفان در من
چیست این دلهرهی موج خروشان در من
این خموشی که پر از غلغله و فریاد است
سوز غمناک دل و هق هق باران در من
رقص آشفتهی برگ و تپش زوزهی باد
هست چون صاعقهی نبض هراسان در من
میوزد زمزمهی چشم تو در شهر اما
تپش یکسرهی قلب پریشان در من
امشب از چشم تو سرشارم و هی میگریم
این چه رازیست پر از سوز زمستان در من
(۲)
چون آتشی و شعله خریدم که بمانی
بر شعله چو پروانه پَریدم که بمانی
آغوش پذیرای من و حرف و خیالت
چون خاطره در لحظه رسیدم که بمانی
ای عشق مگو بر لب غمگین تو گواهی
من نیز دل از جمله بُریدم که بمانی
حرفی به دلم هست که مانند زلیخا
یوسف شدی و جامه دَریدم که بمانی
هم میگذری بیخبر از آه دل من
هم در پیات آواره دویدم که بمانی.
(۳)
دف میزد و در نور ماه آواز میخواند
دیشب که دریا غرق طوفان بود در من
الهامبخش مطلع صدها غزل شد
او که شبیه ماه خندان بود در من.
(۴)
من آن برگم که آنرا باد برده
و زخمی بر دلم تکرار خورده
منم آن خسته در سوز زمستان
که در سرمای خود انگار مرده.
(۵)
دلت چون لالهزار سبز الهام
نگاهت مثل اقیانوس آرام
شکوفا گشته در چشم سیاهت
تمامی رباعیهای خیام.
(۶)
امشب تمام شهر
شبیه خوابی خاکستری
دهان باز کرده برای بلعیدنم
مشت میکوبد
بر لکنت حرفهای بند آمدهام...
(۷)
تمام شب را
در پشت بلوغ نارس پنجرههای متروک
منتظر پاییز مانده
دوشیزهای که
بر تن تنهایی زمانش
قدم بر میدارد
به قصد سرزمین خورشید
در گرگ و میش یک روز زمستانی...
(۸)
سالهاست همزاد مترسکی پیرم
در مزرعهای که بوی خون میدهد
بوی مردن
و کلاغهای به خواب رفته
این مزرعه
روزهاست که بیدار نمیشوند...
(۹)
بوی تنهایی
بوی سکوت
بوی غربت میآید
بوی انتظاری گمشده
از اعماق دلی بیحوصله میآید...
سالهاست
که از دهان گیجم
نامش تاب میخورد
نگاه خالیاش
در دلم دم نمیزند
و من در حوالی آرزوهایم
دخیل بستهام...
برای عاشق شدن
برای سر سپردگی شانه
برای دیدن بوسههایم
تنها دلی میخواهم
که در من آوار شود...
(۱۰)
ناخدای نگاهت
دلم را تا سرگردانی چشمهایت
میکشاند
لبهایم را
در جزیرهای
به اسارت میبری
ماهی کوچک دلم
در سکوت فراموشیش
رسوب میکند...
در جزیرهی
بیسرنشین قلبت
به تماشا نشستهام
تو ناشناختهترین
کشف این جزیرهای
که برای موجی از دیدارش
خودم را به آب میزنم...
دلم به ساحلی آرام
در کنارت میاندیشد
به قایقی که پر از بوسههایت شده
لب دریا رازدار
چشمهای ما میشود...
آوای بیقراریت
شبیه موج
به آغوشم میکشد
طوفان آرزوهایم
مرا به اعماق روزهای نیامده میبرد
شبیه ماهی سرگردانی
که در میان امواج
رها میشود...
گردآوری و نگارش:
#لیلا_طیبی
┄┅═✧❁????❁✧═┅┄


وبلاگ انجمن شعر و ادب رها (میخانه)