مجله آشپزی شکمو

مطالب پیشنهادی از سراسر وب

» مصطفی خنجرپور

مصطفی خنجرپور

مصطفی خنجرپور


آقای "مصطفی خنجرپور مال آخوند"، شاعر، نویسنده، کارشناس و تکنسین فوریت‌های پزشکی شهرستان بهمئی می‌باشد، اهل استان کهگیلویه و بویراحمدی، و شهرستان لنده است.



─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─



◇ کتاب‌شناسی:

- کتاب درسنامه جامع اورژانس و کمک‌های اولیه، [همراه با آقای امین فاتحی معظم]

- کتاب استرست را کنترل و زمانت را مدیریت کن [ترجمه]

- کتاب فراسوی خیال 

و...



─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─



◇ نمونه‌ی شعر:

(۱)

وطن ای زخمی از تزویر ضحاک

وطن مهرت فزون از درک و ادراک

وطن ای زادگاه رستم و نور

وطن ای دشمنانت خفته درگور

وطن گشته دماوند سینه اش تنگ

وطن دور از تو بادا ننگ ونیرنگ

وطن سعدی و حافظ مست نامت

وطن داد است ومِهر در هر کلمات

وطن ای وارث جمشید و سهراب

وطن برخیز چون سیمرغ از قاف

وطن ای زادگاه کوروش ومِهر

وطن ای معنی هرعشق درشِعر

وطن تاریخ تو پر گشته از فَر

وطن ققنوس تو خیزد زِ آذَر

وطن نام تو نامیر است وجاوید

وطن اهریمن از شور تو ترسید

وطن مانا بمان،تا ما بمانیم

سرود عشق را از جان بخوانیم.



(۲)

از پشت کوه آمده‌ام

میان کوه‌هایی که

پای مردمان شهر

حتا با خیال 

به قله‌هایشان نمی‌رسد،

آری از پشت کوه آمده‌ام

اما پویا آرزویی دارم

که می‌جَهَد چون شیر،

چشمانی خو کرده به کمرهای تُند

و درختانی آرام گرفته 

در میانه‌ی کوه،

جیبم تار عنکبوت است

و دلم صاف

چون هوای کوهستان،

می‌شود روی حرفم حساب کرد،

عطرم پر از بوی بلوط است 

و بادام یکه تاز دستانم،

خنده‌هایم واقعی‌ست

و اشک‌هایم از بُنِ جان،

دریا چون دلم 

و آسمان محبوس چشمانم،

ساده‌ام 

حیله را نمی‌کنم باور،

من از آریوبرزنم

ایستاده در غبار اسکندر

ایستاده در شکوه کوهستان.



(۳)

سجیل‌ها آماده است ای قوم صهیون

والفجرها، فجرانه است ای قوم صهیون

ایران سلاحش قدرت ایمانشان است

تا آسمان‌ها، رفته است ای قوم صهیون

ایران نگاهش جز خدا بر هیچکس نیست

هرحمله‌اش، جانانه است ای قوم صهیون

ایران سرای کوروش و جمشید و عشق است

شهنامه‌ها، در خانه است ای قوم صهیون

اکنون هزاران رستمش گهواره خوابند

سهراب‌ها، جا مانده است ای قوم صهیون

ایران پر از مهر است و داد است و خردمند

تخریب ما، افسانه است ای قوم صهیون.



(۴)

[گذشته ازخویش]

معلم داد تکلیفی

درون واتساپ و شاد

بگویید ای عزیزانم

چه معنا می‌دهد یاری؟؟

به فکر پاسخ افتادند

تمام دانش‌آموزان

پسرها هر کدام در فکر،

و سرها در گریبان است،

یکی از دانش‌آموزان

که گویا شوق پاسخ داشت

گفت خانم جان،

بُوَد معنای آن

مهر و مواسات و کمک گویا،

معلم گفت احسنتم

درست است ای پسر جانم

و اما حال می‌پرسم

مثالی از برای معنی یاری؟؟

همه ساکت

و خیلی زود

محمد گفت:

گذشتن از نیاز خود

و جان دادن به بیماری

که گویا گشته تنها کنج درمانگاه

ندیدن‌های فرزندش

گریستن‌های پنهانی

امید و شوق دیدار

یگانه زاده‌ی جانش، فرزندش

عرق کردن به زیر یک تلی

از گان و ماسک و دستکش لاتکس

و شاید هم،

شیفت‌های طولانی،

به قدر رنج اجدادی،

محمد در صدایش بغض پیدا شد

و چشمش خیس باران شد

معلم با صدایی از ته قلبش

که عشق در آن نمایان بود

و بغضی در گلو پرسید؟؟

صدایت گشته پر بغض

و گمانم خون در چشمت

چه شد ای جان من، فرزند زیبایم؟

محمد گفت معلم جان

من افتادم

به یاد مادر خوبم

که چند وقتی‌ست اینجا نیست

پدر گوید شهید است او

و من دلتنگ او هستم

درونم آه و افسوس است

و دست سرد من اکنون

به گرمای دلش محتاج

در این هنگام

بریخت از چشم زیبایش

هزاران درّ مروارید

یکی از دانش‌آموزان

که گویا بود همسایه

و از احوالش آگاه بود

به ناگه در میان چشم بارانی

معلم را نگاهی کرد

و گفتا مادرش خانم

پرستاراست، پرستاراست.

کلاس شاد ساکت شد

همه تسلیم و سر تعظیم

میان این همه یاری

معلم گفت فرزندان

مثال واژه‌ی یاری،

پرستار است، پرستار است.



(۵)

[خاک خود]

تنب کوچک

می‌شود آیا تو را

لحظهـای از خاک ایران

دوردید!؟

تو هزاران راز داری

درمیان خاک خود.

تو نشان آرشی

شهنامه در تو

چون گلی در گلزار باغ عشق

چون پر سیمرغ

یا چون

هفت اعداد خردورزان خوش یمن جهان

می‌تپد در قلب ما ایرانیان...

نام تو ای تنب کوچک یا بزرگ

یا ابوموسی

فدایت جان ما،

تو اهورایی

تویی ماوای ما،

چشم بد اندیش

از تو دور باد...

گر ز نام نامی ایران

نترسد دشمن

بدذات بداندیش ما

با سلاح آرش و اسفندیار

با قلم‌های هزاران

شاعر خرد و بزرگ

با کمان گشته پر

از روح آرش

کور باد،

چشم دشمن

کور باد.

چشم دشمن

کور باد.



(۶)

[بابا نان دارد]

تو ای فرزند من

بنویس روی تخته‌ی چوبی

میان روزهای اول پاییز

درون مهر

ماه سبزآگاهی

ماه شوکت و دانش،

ماه علم و دانایی،

پدر نان داد

ولی از بهر نان دادن

هزاران بار او جان داد.

بخوان فرزند من بابا

بخوان بابا چه خندان است

ولی در چشم مظلومش

هزاران اشک پنهان است.

بخوان بابا نان دارد

زمین هرگز، ثروت هیچ

ولی یک خانه‌ای او در

میان آسمان دارد.

بخوان قلبش پر از زخم است

همه پیشانی‌اش پرچین

بخوان بابا هزاران درد

هزاران او فغان دارد.

بخوان بابا گویی او

نشان از آرش و بیژن

نشان از آریوبرزن

نشان از رستم و سیمرغ

و یا هم هفت‌خوان دارد.

بخوان بابا

نان دارد

بخوان بابا

نان دارد.




گردآوری و نگارش:

#زانا_کوردستانی




┅═✧❁????انجمن شعر و ادب رها????❁✧═┅



تبلیغات در ارم بلاگ
فرم ارسال نظر


مطالب پیشنهادی از سراسر وب




  لینک پرومکس   |   خرید آنتی ویروس   |   بلاگسازان   |   خرید کتراک   |   مشاور ایرانی در لندن   |   آزمون نظام مهندسی   |   فروش تجهیزات ویپ   |   توری سایبان گلخانه   |   آموزش تصویری حرکات بدنسازی   |   مصباح ترمز   |   مجله آشپزی  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله


ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌ ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌ مشاهده