فروش مودم فیبر نوری

مطالب پیشنهادی از سراسر وب

» آقاجان لعل پوش

آقاجان لعل پوش

آقاجان لعل‌پوش

زنده‌نام "آقاجان لعل‌پوش" فرزند "علی"، شاعر، نقاش، طراح، هنرمند صنایع دستی و پهلوان کرمانشاهی، زاده‌ی سال ۱۳۳۴ خورشیدی در اسلام‌آباد غرب(شاباد) بود.

وی به دو زبان کردی کرمانشاهی و فارسی، اشعار نغز و پرمعنایی سرود که متأسفانه با مرگ زودهنگام خودخواسته‌اش در اواخر اسفند ماه ۱۳۷چچ۱ خورشیدی، مجال چاپ و نشر کافی و وافی را نیافتند.

مشهورترین اثر او شعر "لیلاج"(قمارباز) است، که تعدادی از اشعارش را زنده‌یاد "حمید حمیدی" در ترانه‌ی لیلاج خوانده است.


┄┅═✧❁????❁✧═┅┄


◇ نمونه‌ی شعر کردی:

(۱)

وه‌ی شاڕە بی‌بان و دەرە

زندانی پابەس وە خۆم

بی‌بەش وە عەتر و فیز گۆل

بەشدار خار و خەس وە خۆم

دەردم یەکی یا دوو نیە

تا مەرز یەی میلیون چیە

غەمخوار من یا رەب کیە

بیچارەوو بی‌کەس وە خۆم

تەک موەرەگەی حەسرەت کەشم

موحتاج تەنیا یەی شەشم

هەر خاڵ کەم بیە بەشم

بازەندەگەی هەر دەس وە خۆم

من مەستەگەی ئاخر شەوم

بیدارەگەی چەۆ لە خەوم

بی‌تازیانە نیسرەوم

جور کەس و ناکەس وە خۆم

ڕی من وە خانەقا نیە

ئەورە مەکان سوفیە

حوبم وە لای پیرم چیە

بی‌قوربەگەی نارەس وە خۆم

کەنجیفە لە بیکاریەم

کەم دەس وە هاوکورداریەم

شەرمەندە وە سەد خاریەم

بیچارەگەی کەم دەس وە خۆم

مالیگیش نیرەم تا کە شەو

ساتی وەتی سەر بیلمەو

ناخۆش بیە رەگبار ئاو

واران یەی‌جا شەس وە خۆم

ئی زولمە کی دیری رەوا

کام ئەجنەوی کام ئاشنا

مەزڵووم و غەمبارم خودا

زندانی پابەس وە خۆم

بۆ لەعڵ‌پوشت شەش دەرە

لیڵاجەگەی ئەخر شەرە

پەس‌بازو وە بازی دەدرە

سی‌سال‌وپەنجی وە خۆم.


┄┅═✧❁????❁✧═┅┄


◇ نمونه‌ی شعر فارسی:

(۱)

[شعله‌ی آه]

آه که دل پر از تب و سینه تنور آتش است

شعله‌ی آهِ نیمه‌شب، سینه‌گداز و سرکش است

من گنهم به زندگی، غیر تولدی نبود

آه از این خطا که بر لوح ازل منقّش است

شاهد آرزو کنون، کرده سفر ز شهر دل

جام امید خالی از تلخ زلالِ بی‌غش است

چشمه‌ی چشمِ من دمی، خشک نمی‌شود ز اشک

شعر بلند گریه‌ام، عقده‌گشا و دلکش است

سهره‌ی بی‌قرار دل، بسته لب از ترانه‌ها

مرغک بختم آنچنان کنج قفس مشوّش است

ساحتِ خاک اگر شود سرخ ز خون من چه غم

طشتِ زمانه شاهدِ خون بسی سیاوش است.

(۲)

[غزل شکوه]

قدم آواز تو در کوچه‌ی شب پیچده‌ست

کوچه تا حال چنین نغمه‌ی خوش نشنیده‌ست

خیزد از باغچه‌ها بوی غزل شکوه و درد

بسکه گل‌ناله‌ی من از دلشان روئیده‌ست

طاقت پنجره سر رفت ز بیداد غبار

طاقچه خاک غریبی به سر خود دیده‌ست

من به آئینه دگر دست رفاقت ندهم

راز این کاز جز تو ز همه پوشیده‌ست

وسعت فاصله را با دل من قسمت کن

تا که در هر قدمش بذر تبی پاشیده‌ست

لعلپوشا، ندهی حرمت این اشک ز دست

کین گهر قطره نه بیهوده گهر گردیده‌ست.

(۳)

[پشت و خنجر]

از سکوت آهنگِ شب، تا نغمه جاری می‌شود

دل دوباره طالب شب‌زنده‌داری می‌شود

با هجوم سایه‌های بی‌کسی بر دشت دل

سینه مهماندار خیلِ بی‌قراری می‌شود

رنگِ گلگون می‌شود، در جاده‌ی سرخ عروج

چهره‌ی خورشید مغرب، زان اناری می‌شود

روی پرچین می‌نشیند، راحت و ایمن کلاغ

پشت سیمِ آرزو، سهم قناری می‌شود

از تهی سرشار باشد، کاسه‌ی عهد زمان

آزمندی سدّ راهِ رستگاری می‌شود

دادگاه آفتاب آئینه‌ی عدل است و داد

باطل اندیش است خفاشُ، ار فراری می‌شود

بوسه زد خنجر به پشت لعلپوش از بغض دوست

آری آری زخمِ تیغِ دوست کاری می‌شود.

(۴)

[طومار عشق]

تا نغمه‌ی پرستو در باغسار پیچید

در گوش اره، بانگ زرد چنار پیچید

دیوان دل نبود از اشعار درد خالی

زان شهرت، شعارش در روزگار پیچید

همگام ناله‌هامان در دره‌های برفی

فریاد آبی آب در آبشار پیچید

هر مو چو نیشتر شد بر تارک تن ما

بس بانگ داغداران در این دیار پیچید

تا خون ز رگ نریزد هنگامه برنخیزد

طومار عشق باید بالای دار پیچید.

(۵)

[موج خیال]

سهره‌ی سینه سر کند تا ز غمت ترانه‌ای

غنچه زند به شاخه‌ی شعر ترم، جوانه‌ای

شور غزل نمی‌رود، از دل عاشقم به در

بر سر شمع طبع من، تا که بود زبانه‌ای

سر نکشد به زیر پر، مرغک بسته در قفس

تا که بود ز عشق گل، در دل او نشانه‌ای

ساحل سبز خاطره، واله نموده خاطرم

موج خیال می‌رود، جانب هر کرانه‌ای

خشک نمی‌شود دگر، برکه‌ی شور چشم من

زانکه برای گریه‌ام، تو بهترین بهانه‌ای

خلوت شاعرانه با یاد تو برگزیده دل

مرغ، چمن گزیند و چلچله سقف خانه‌ای

شرط رفاقت اینچنین باشد، اگرچه حاضرم

از تو عطای بار غم، از من خسته شانه‌ای.

(۶)

دل کمان بی‌قراری می‌کشد

درد، ناز آه و زاری می‌کشد

در نگاه خواهش من حسرتی است

سینه، بار رازداری می‌کشد

در سراب آرزو با چشم تر

دیده‌ام، چشم‌انتظاری می‌کشد

غنچه‌ی شعر ترم، لاله صفت

رنج تلخ داغداری می‌کشد

روح سبز باغ طبعم زرد شد

مرغک اندیشه خواری می‌کشد

دل ز من شکوه نماید، من ز عمر

زندگی هم شرمساری می‌کشد

گر که بر لب‌هاست قفلی، شکوه نیست

زحمت ما را قناری می‌کشد.

(۷)

[پیغام سپید]

تو جلوه‌ی سبز ساحت دریایی

اندیشه‌ی سرخ لاله‌ی صحرایی

در شام سیاه انتظارم گویی

پیغام سپید مژده‌ی فردایی.

(۸)

در این گلزار هستی جز خسی نیست

بجز خار شکایت، اطلسی نیست

نباید مست شد از لحظه‌ی عیش

که گردون تا به سر یار کسی نیست.

(۹)

من آن بازنده مرد روزگارم

که در چشم همه بی‌اعتبارم

ز مال و همسر و فرزند دنیا

بجز چندین غزل چیزی ندارم.



گردآوری و نگارش:

#زانا_کوردستانی



┄┅═✧❁????❁✧═┅┄

سرچشمه‌ها

https://eitaa.com/mikhaneraha

https://splus.ir/mikhanehkolop

https://ble.ir/mikhanekolop

https://iGap.net/mikhaneraha

@RahaMikhanekolop

و...



تبلیغات در ارم بلاگ
فرم ارسال نظر


مطالب پیشنهادی از سراسر وب




  بلاگسازان   |   توری سایبان گلخانه   |   مشاور ایرانی در لندن   |   مصباح ترمز   |   لینک پرومکس   |   آموزش تصویری حرکات بدنسازی   |   آزمون نظام مهندسی   |   فروش تجهیزات ویپ   |   خرید کتراک   |   مجله آشپزی   |   خرید آنتی ویروس  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله


تبلیغات☆افزایش بازدید و افزایش فروش☆ در ارم بلاگ تبلیغات☆افزایش بازدید و افزایش فروش☆ در ارم بلاگ مشاهده