فروش مودم فیبر نوری


» علی شاه علی

علی شاه علی

علی شاه‌علی


زنده‌یاد "علی شاه‌علی"، شاعر و نویسنده‌ی لرستانی و یکی از مدرسان توانمند «کارگاه عناصر داستان» موسسه‌ی شهرستان ادب، زاده‌ی ۱۲ خرداد ماه ۱۳۶۴ خورشیدی، در الیگودرز بود.

وی دانشجوی ترم دوم کارشناسی ارشد پژوهش هنر دانشگاه‌ی تربیت مدرس تهران بود، و به مدت پنج سال دبیر جشنواره‌ی «ره‌آورد سرزمین نور» بوده و موسسه‌ی شهرستان ادب، مجموعه داستانی از او را با عنوان «گودال اسماعیل»، در فروردین ۱۳۹۷، چاپ و منتشر کرده است.

مجموعه داستان "آدم‌های‌ پشت مه"، دیگر اثر مکتوب این هنرمند فقید، است.

وی در یکم اردی‌بهشت ماه ۱۳۹۷ خورشیدی، و در آغاز فصل جوانی خویش، بر اثر سکته‌ی قلبی، دار فانی را وداع گفت.



■●□●■



◇ نمونه‌ی شعر:

(۱)

به کوتاهی فرو افتادن برگ

به سنگ یک قبر،

مرگ فرا می‌رسد!



(۲)

پل را سیل پاییز 

با خود برده.

بهار چگونه به ده باز گردد؟!



(۳)

مأموران برق

زودتر از گلابی‌ها رسیدند

درخت را بریدند و رفتند!



(۴)

سیاره‌ی کوچکم را

سال‌ها

آب و جارو می‌کردم

برای مسافری

که نمی‌دانستم

از کدام سو پیدا می‌شود

اما حالا

معلوم نیست

مسافر بیچاره‌ی من

بر کدام سیاره‌ی قبل از من نشسته

حالا دیگر

خسته‌ام

بگذار خاک بگیرد سیاره‌ام

بگذار

بمب کار بگذارم توی قلب سیاره‌ام

تا هزار پاره شود

و منظومه‌ها را فرا بگیرد

تا زمینیان

سالـها

در تفسیر غبار روی میز

مدام دور خودشان بگردند.



(۵)

ساده بودم

ساده

بیهوده گوش خوابانده بودم

به راه‌هایی که

به خانه‌ام ختم می‌شد

به صدای قدم‌هایی در راه پله

زنگی

کوبه‌ی دری

هیچ فکر نکرده بودم

اگر روزی

بخواهد خبری بشود

قبلش زنگ می‌زند

ساده بودم من

ساده.



(۶)

سخت است

این که از راهی دور آمده باشی

در را گشوده؛

بسته باشی

و آن سوی در

در تاریکی اتاق

هنوز چمدانت توی دستت باشد.



(۷)

دیگر نایستاده‌ام که بیایی!

از پنجره،

بیرون را نگاه نمی‌کنم

نامه‌ای هم قرار نیست بیاید

همین که گلدان،

روی میز باشد

و عطرش از پنجره بیرون بزند

همین که پرده‌ها

گره خورده باشند

با روبان ابریشمی سفید

و آفتاب بیاید و

روی مبل‌ها بنشیند

و فقط

و فقط

قاب تو

تو طاقچه‌ام باشد

این‌ها همه

یعنی تو آمده‌ای!



(۸)

[باغ بی‌برگی!]

چناری بودم

بلند؛

بادی آمد

وسوسه‌اش گرفت،

فرو ريختم.

حالا برگم،

خوابيده در حسرتی بلند...



(۸)

آفتاب

از پنجره می‌آيد تو؛

ملحفه‌های سفيد؛

جنازه‌ها

تا لنگ ظهر می‌خوابند

در سردخانه!.



(۹)

و مردن

صفحه‌های تقویم را تکان می‌دهد

روزهای هفته را تکان می‌دهد

و همه چیز

به خودش می‌آید

انگار

پرنده را بیدار کنی

و ناگهان

بپرد توی فکر پریدن

وقتی هدر می‌روی روز به روز

و همه چیز

از تو فرو می‌ریزد توی صفحه‌های تقویم، 

روزهای هفته

و جدول‌های خیابان؛

آن وقت است است که مردن

زندگی را تکان می‌دهد!.



(۱۰)

پرنده

نشست و گفت:

«خداحافظ!

امروز می‌روم به افق‌های دور

آن سوی بادها

خداحافظ!»

پرنده پريد و رفت.

پرنده

هر روز

همين را می‌گويد.



(۱۱)

خورشید درآمد

نگاه کرد

همه چیز مثل دیروز بود

برگشت



(۱۲)

هنوز كهكشان مرا نیافته‌اند

هزار سال بعد...

شهابی می‌شوم

و بر زمین می‌افتم.





گردآوری و نگارش:

#زانا_کوردستانی



┄┅═✧❁????❁✧═┅┄



سرچشمه‌ها

https://t.me/newsnetworkraha

https://t.me/mikhanehkolop3

https://t.me/leilatayebi1369

https://t.me/rahafallahi

https://shahrestanadab.com/Content/ID/8966

https://snn.ir/fa/news/680027

https://ali-shah-ali.blogfa.com/category/3

@FerdoosiAlg

و...




تبلیغات در ارم بلاگ
فرم ارسال نظر


مطالب پیشنهادی از سراسر وب




  خرید آنتی ویروس   |   خرید کتراک   |   آموزش تصویری حرکات بدنسازی   |   توری سایبان گلخانه   |   مشاور ایرانی در لندن   |   لینک پرومکس   |   آزمون نظام مهندسی   |   مصباح ترمز   |   فروش تجهیزات ویپ   |   بلاگسازان   |   مجله آشپزی  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله


تبلیغات☆افزایش بازدید و افزایش فروش☆ در ارم بلاگ تبلیغات☆افزایش بازدید و افزایش فروش☆ در ارم بلاگ مشاهده