خرید حضوری و مطمئن ارز دیجیتال

مطالب پیشنهادی از سراسر وب

» داستانک تأخیر

داستانک تأخیر

تأخیر

 

بعد از یک سال خواهش و التماس قبول کرده بود که دوباره مرا ببیند. هنوز دوستم داشت و من عاشق‌اش بودم.

به من sms داده بود که، راس ساعت نه صبح کتابخانه‌ی شهر همدیگر را ببینیم. 

او از بدقولی و تاخیر همیشه متتفر بود. من با تاخیر ساعت شش و هفت دقیقه رسیدم. او کتابخانه نبود ولی رژ لب‌اش بر روی لیوان کاغذی روی میز جا مانده بود.

هفت دقیقه که زمان زیادی نبود. من فقط هفت دقیقه دیر رسیدم. اما او رفته بود.


 

#زانا_کوردستانی


امیدوارم از این محتوا استفاده برده باشید
فرم ارسال نظر





  مجله آشپزی   |   خدمات گرافیک و طراحی سایت   |   خرید آنتی ویروس   |   آموزش تصویری حرکات بدنسازی   |   ایکس بادی تهرانپارس   |   لیبل رایگان   |   خرید کتراک   |   وکیل حقوقی   |   خرید گونی   |   بلاگسازان   |   آزمون نظام مهندسی   |   فروش تجهیزات ویپ  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله


خرید حضوری و مطمئن ارز دیجیتال خرید حضوری و مطمئن ارز دیجیتال مشاهده