مجله آشپزی شکمو


» داستان کوتاه بازیگر

داستان کوتاه بازیگر

داستان کوتاه "بازیگر" 


- بهتر از این نمی‌شود! برق وصل شد؛ همین را ضبط می‌کنیم!

مَرد در قفسه‌ی سینه‌اش، دردی را احساس کرد. مچاله شد. خودش را جمع و جور کرد و از کف سِن بلند شد.

کارگردان عاصی و عصبی از قطع ناگهانی برق سالن، دستی روی شانه‌‌ی بازیگر زد و گفت: خیلی طبیعی مُردی! همین رو تکرار کن تا صحنه رو دوباره ضبط کنیم.

***

بی‌اعتنا به درد قفسه سینه‌اش، دیالوگ‌اش را تکرار کرد و زمین خورد. صدای کفِ چوبی سِن بلند شد و مَرد بر روی آن آرام گرفت.

صدای تشویق و هورا و آفرین گفتن‌های پشت صحنه فضای سالن را پُر کرد.

بازیگر دیگر بلند نشد. بسیار زیبا و هنرمندانه مُرده بود.



#زانا_کوردستانی

تگ ها :   داستان کوتاه

تبلیغات در ارم بلاگ
فرم ارسال نظر


مطالب پیشنهادی از سراسر وب




  لینک پرومکس   |   توری سایبان گلخانه   |   فروش تجهیزات ویپ   |   خرید آنتی ویروس   |   خرید کتراک   |   مجله آشپزی   |   مشاور ایرانی در لندن   |   بلاگسازان   |   مصباح ترمز   |   آموزش تصویری حرکات بدنسازی   |   آزمون نظام مهندسی  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله


تبلیغات☆افزایش بازدید و افزایش فروش☆ در ارم بلاگ تبلیغات☆افزایش بازدید و افزایش فروش☆ در ارم بلاگ مشاهده